ایران و جنگ جهانی اول

مشاهده: 1076 بار

اندک زمانی پس از تاجگذاری احمدشاه جنگ جهانی اول آغاز شد. این جنگ که حاصل رقابتی دیرینه و اساسی میان قدرت های بزرگ اروپایی بود در سرزمین های دور ایران و به قصد یک تسویه حساب سریع و قاطع قدرت های رقیت آغاز شد ولی طولی نکشید که جنبه جهانی یافته و بر تحولات درونی و روابط خارجی بسیاری از کشورها تأثیر گذارد. در آغاز جنگ بخش های شمالی و شمال غربی ایران در اشغال نیروهای روسی بود. دولت روسیه اغتشاش حاصله از انقلاب مشروطیت را بهانه کرده و برای انتزاع نهایی بخش های شمالی کشور نیروهایی را به ایران اعزام داشت. تعدادی از واحدهای نظامی عثمانی نیز در ولایات غربی ایران حضور داشتند. این نیز به توسعه طلبی سنتی امپراطوری عثمانی و تلاش چند صد ساله آنها برای دستیابی بر ولایات غربی ایران برمی گشت. دولت بریتانیا نیز از چند سال پیش و به عنوان حفاظت از منابع اتباع و حراست از کادر کنسولی خود نیروهایی را به مناطق جنوبی ایران فرستاده بود.

دولت های روسیه و بریتانیا که در این جنگ متفق بودند به علت درگیری در دیگر نقاط منطقه و نیاز مبرم به نیروی نظامی تمایل چندانی به حفظ نیروهای نظامی موجود در ایران و یا لااقل افزایش آنها در این زمان نداشتند. در این مرحله هنوز دولت عثمانی وارد جنگ نشده بود و حتی روس ها برخی واحدهای نظامی خود را از ایران فراخواندند. بسیاری از ایرانیان امیدوار بودند که از این گرفتاری قدرت های بزرگ استفاده کرده و ضمن فراهم آوردن موجبات خروج کلیه نیروهای خارجی از کشور، فارغ از دخالت های روزانه آنها کار اصلاحات را آغاز کنند. دولت ایران اعلان بی طرفی کرد.

ولی قدرت های مرکز یعنی آلمان و متحدانش نفع خود را در آن دیدند که با ایجاد درگیری هایی در شرق و به ویژه ایران، بخشی از نیروهای نظامی روسیه و بریتانیا را در این نواحی گرفتار ساخته و از فشار موجود بر جبهه اصلی جنگ بکاهند. با توجه به مظالم دیرینه روس و انگلیسی در ایران، زمینه مناسبی برای این گونه تلاش های آلمان و متحدینش وجود داشت و با ورود عثمانی به جنگ بر ضد متفقین – اوایل ذیحجه ۱۳۳۲ – نیز ابعاد تلاش های آنها گسترش یافت. در همان ماه گروهی از نیروهای نظامی عثمانی بر بخشی از سربازهای روسیه که از آذربایجان به سمت جبهه نبرد در وان حرکت می کردند، یورش آورده و بدین ترتیب امر رویارویی قدرتهای متخاصم در ایران جنبه مستقیم گرفت و امکان حفظ بیطرفی ضعیف شد. تلاش آلمانها و عثمانیها برای جلب گروهی از عشایر ایران به ویژه در مناطق غربی کشور و جلب نظر مساعد افسران و افراد ژاندارمری دولتی با موفقیت هایی روبرو شد. روسیه نیز در آذربایجان برآن شد که با تقویت صمدخان شجاع الدوله متحد دیرینه خود نیرویی بر ضد قوای عثمانی و متحدین محلی آنها بسیج کند ولی این طرح آنها با موفقیت چندانی روبرو نشد و با شکست نیروهای شجاع الدوله در اوایل صفر ۱۳۳۳ تبریز تحت اشغال نیروهای عثمانی درآمد.

احمد شاه قاجار

احمد شاه قاجار و رضا خان میر پنج

به تدریج دامنه این گونه حوادث مناطق جنوبی ایران را هم دربر گرفت. با رویارویی نیروهای نظامی بریتانیا و عثمانی در حوالی بصره که در اواسط زمستان همان سال صورت گرفت و گسترش ابعاد این درگیری بی طرفی ایران در خوزستان نیز پایمال واقعیت جنگ شد. از سوی دیگر با تشدید فعالیت عمال و فرستادگان آلمان در اواخر زمستان ۱۳۳۳ دولت بریتانیا در مناطق تحت کنترل خود چون اهواز و بوشهر دست به بازداشت گروهی از نمایندگان آلمان زد. برخی چون لیسترمان کنسول آلمان در بوشهر دستگیر شدند و برخی نیز چون واسموس به دام نیفتادند. از سوی دیگر دولت بریتانیا به تدریج بر تعداد نیروهای خود در نقاط مختلف جنوب ایران افزودند.

با این حال هنوز هم صحنه اصلی رویارویی قدرتهای خارجی، صفحات غربی کشور بود. کرمانشاه در اواخر زمستان ۱۳۳۳ به عنوان پایگاهی برای گسترش فعالیت آلمانها در کشور اهمیت فوق العاده یافت. ولی دولت عثمانی فقط به فکر برانگیختن ایرانیان بر ضد قدرتهای روسی و انگلیسی نبود و فعالیتهایش در آن حدود رنگ و روی توسعه طلبی داشت. دخالت فرماندهان نظامی عثمانی در امور داخلی ایران با اعتراض و نگرانی شدید ایرانیان مواجه شد و این گونه اقدامات عثمانی برای متحد آلمانی آنها بسیار گران تمام شد و از شانس موفقیت اهداف قدرتهای مرکزی در ایران کاست.

در بهار و تابستان سال ۱۳۳۳ فعالیت فرستادگان آلمان در شهرهای غربی ایران و به ویژه اصفهان گسترش یافت. اصفهان به عنوان یکی از شهرهای مهم مرکزی ایران برای توسعه فعالیت های مامورین آلمانی در مناطق جنوبی کشور و همچنین تدارک اعزام گروههایی به هندوستان و افغانستان و برانگیختن اهالی آن سامان اهمیت خاصی کسب کرده بود. مقامات روسی و انگلیسی نیز بیکار ننشستند و در صدد اقدامات پیشگیرانه در شرق ایران برآمدند. از اواسط شعبان ۱۳۳۳ طرحی برای ایجاد یک محور استحفاظی مشترک در شرق به مرحله اجرا درآمد که طی آن حفاظت از محور کچه تا بیرجند و سده به عهده نیروهای انگلیسی و حفاظت از محور سده تا مرز روسیه نیز بر عهده نیروهای روسی قرار می گرفت. دولت بریتانیا از بابت احتمال بروز ناآرامیهایی در میان عشایر سیستان و بلوچستان نیز نگران بود و تصمیم به اعزام یک نیروی نظامی به آن حدود گرفت.

اواخر تابستان آن سال را می توان نقطه اوج اقتدار عوامل آلمان و عثمانی در ایران دانست. در بسیاری از شهرهای کشور مقامات کنسولی دولتهای متفق و اتباع آنها مورد تعرض قرار گرفته و وادار به ترک آن نقاط شدند. ولی این دور از رویارویی قدرتهای متخاصم به تدریج به مرحله پایانی خود نزدیک میشد. از اواخر شهریور اعزام نیروهای تقویتی روسیه به ایران آغاز شد. این عده به تدریج از بندر انزلی وارد شده و در قزوین متمرکز شدند. در تهران نیز همانند بسیاری از ولایات رویارویی نیروهای سیاسی جنبه حادی به خود گرفت. در آستانه ماه محرم ۱۳۳۴ در تهران صحبت از پیوستن به صف قدرتهای مرکزی و جهاد با روس و انگلیسی بود. ولی روسها پیشدستی کرده و در اواخر ذیحجه ۱۳۳۳ با اعزام بخشی از نیروهای خود از قزوین به سمت تهران تکلیف را یکسره کردند. برای چند روز چنین به نظر آمد که شاه جوان ایران قصد دارد همراه با گروهی از رجال و شخصیتهای سیاسی و رؤسای دوایر دولتی پایتخت را از تهران به اصفهان منتقل ساخته و زیر بار تحمیلات روس و انگلیس نرود. ولی این طرح به مرحله اجراء درنیامد و نیروهای روسی نیز تا حوالی تهران آمده ولی وارد شهر نشدند. بخشی از نمایندگان دوره سوم مجلس و گروهی از شخصیتهای سیاسی پایتخت همراه با سفرا و نمایندگان قدرتهای مرکزی راه مهاجرت را در پیش گرفتند. تب تحولات تهران دامنگیر برخی از ولایات نیز شد. در شیراز گروهی از افسران ژاندارمری و تعدادی از شخصیت های سیاسی محل زمام امور را به نام «کمیته حافظین استقلال» در دست گرفته و کنسول بریتانیا و دیگر مقامات انگلیسی شیراز را دستگیر کردند.

با آن که در خود تهران اوضاع تحت کنترل متفقین به نظر می آمد ولی هنوز هم امکان تلاش مجدد نیروهای مخالف متفقین برای در دست گرفتن زمام امور منتفی شده بود، چرا که گروهی از مهاجرین در قم مجمعی تحت عنوان «کمیته دفاع ملی» برپا کرده و نیرویی مرکب از واحدهای شورشی ژاندارمری و گروههای داوطلب گرد آوردند. «کمیته دفاع ملی» ارتباط تلگرافی تهران را با بسیاری از ولایات ایران قطع کرده و به نام مرکز احکامی صادر می کرد.

باراتوف فرمانده نیروهای اعزامی روسیه، قوایش را به دو بخش تقسیم کرد؛ ستونی را به سوی همدان و به قصد تصرف نهایی کرمانشاه اعزام داشت و بخشی دیگر را نیز، به سمت قم و به قصد تصرف نهایی اصفهان فرستاد. (۲۶ محرم ۱۳۳۴). در پی یک رشته برخوردها و جنگهای بالنسبه شدید در اطراف تهران تجمع اولیه نیروهای «کمیته دفاع ملی» در هم شکست و در عرض چند ماه به ترتیب قم و اصفهان از یک سو و همدان و سلطان آباد و کرمانشاه از سوی دیگر به دست نیروهای روسی افتاد.

در جنوب نیز دولت بریتانیا برای تحکیم مواضع خود دست به کار شد. بریتانیا در کنار تقویت عناصر محلی طرفدار خود مانند قوام الملک برای بسیج نیرو و بازپس گرفتن شیراز، ژنرال سرپرسی سایکس را نیز برای تشکیل یک نیروی محلی تحت فرماندهی افسران انگلیسی روانه ایران کرد. در شرق کشور نیز گذشته از تقویت نیروهای مستقر در «کمربند شرق ایران»، قوایی به فرماندهی ژنرال دیر برای اسکات عشایر سیستان و بلوچستان و نمایش حضور نظامی بریتانیا عملیاتی را آغاز کرد.

بهار سال ۱۳۳۴ شاهد فروپاشی کامل اقدامات و طرح های نیروهای طرفدار «قدرتهای مرکز» در ایران بود. شورش ژاندارمری فارسی فرو پاشید و در شرق نیز در سه ماه اول سال عملیاتی بر ضد عشایر سیستان و بلوچستان صورت گرفت. مرحله دوم تاریخ ایران در جنگ جهانی اول را که حدود یک سال به طول انجامید، می توان مرحله حاکمیت مطلق روس و انگلیسی بر کشور نامید، زیرا در این مرحله با توجه به حضور نظامی متفقین در بسیاری از نقاط کشور، دولت ایران وادار به پذیرش برخی از خواسته های شاق و دشوار آنها شد؛ متفقین برای نظارت بر امور مالی کشور تشکیل هیئتی مرکب از نمایندگان رسمی خود و نمایندگان ایرانی را به نام «کمیسیون مختلط» بر دولت تحمیل کرده و پیشنهاد کردند که هریک برای انتظام حوزه نفوذ خود در کشور نیرویی ۱۱٫۰۰۰ نفری تشکیل دهند؛ قرار شد که روسیه نیروی قزاق ایران را از سطح یک تیپ – بریگاد – به سطح یک لشکر دیویزیون – ارتقاء دهد و انگلیس نیز نیرویی در جنوب ایران تشکیل دهد که بعدها به نام «پلیس جنوب» معروف شد.

سر پرسی سایکس و فرمانفرما

سر پرسی سایکس فرمانده پلیس نوب و عبدالحسین میرزا فرمانفرما

جنگ در بین النهرین، فراز و نشیب هایی را تجربه میکرد. شکست نیروهای انگلیسی در کوت العماره باعث افزایش فشار نیروهای عثمانی بر قوای باراتوف در غرب ایران شد. با این که نیروهای عثمانی پس از چند روز جنگ در اواخر شعبان ۱۳۳۴ کرمانشاه را مجدداً تصرف کردند و دولت موقت نظام السلطنه را از نو درآنجا مستقر ساختند و پس از چند روز نیز همدان در اوایل شوال ۱۳۳۴ به دست روسیه تا گردنه سلطان بلاغ عقب نشینی کرده و در آنجا مستقر شدند. با آنکه زد و خوردهای پراکنده در آن حدود ادامه یافت ولی هیچ یک از طرفین را به علت اشکال تدارکات یارای پیشروی بیشتر نبود. در خود کشور نیز به علت قحطی و ناامیدی عمومی حرکت چشمگیری بروز نکرد.

با پیشروی نیروهای انگلیسی به فرماندهی ژنرال مود در جبهه بین النهرین موقعیت قوای عثمانی در غرب ایران متزلزل شد و نیروهای باراتوف توانستند علیرغم سرمای فوق العاده و دشواریهای راه از نو دست به پیشروی بزنند و در اواسط جمادی الاول ۱۳۳۵ کرمانشاه را تصرف کردند. ولی با انقلاب روسیه در اواخر زمستان همان سال و تأثیری که این امر بر کل تحولات منطقه گذاشت مرحله دیگری آغاز شد.

خروج تدریجی نیروهای روسیه از ایران اگرچه با اغتشاش و بی نظمی کامل و غارت بسیاری از روستاهای مسیر بازگشت آنها توأم بود ولی در درازمدت تأثیر مهمی بر تحولات سیاسی ایران نهاد. اگرچه اینک دیگر سخن چندانی از حفظ بیطرفی ایران نبود ولی شور و شوق تازه ای برای احقاق حقوق از دست رفته و اعاده استقلال کشور مطرح شد. بسیاری از شخصیت ها و گروههای سیاسی کشور که در این مدت فعالیت چندانی نداشتند از نو به تکاپو افتاده و سخن از الغای قرارداد ۱۹۰۷ و تجدید نظر در بسیاری از معاهدات تحمیلی سالهای اخیر بود. در شمال ایران نیروهای جنگلی به تدریج قدرت می یافتند و در تهران نیز بیگانه ستیزی زمانه به صورت تشکیل مجامعی چون «کمیته مجازات» تبلور می یافت.

البته این دگرگونی هنوز دامنگیر مناطق جنوبی و شرقی کشور که تحت اقتدار بریتانیا قرار داشت نشده بود. شرق ایران آرام بود و در فارسی نیز در اواخر بهار و اوایل تابستان ۱۳۳۵ پلیس جنوب عملیات گسترده ای را برای سرکوب عشایر بخشهای شرقی و شمال شرقی فارس در پیش گرفت.

دولت بریتانیا برای پر کردن جای خالی نیروهای روسیه اقداماتی در پیش گرفت. از یک سو از اواخر صفر ۱۳۳۶ تأمین هزینه نیروی قزاق را برعهده گرفت و در اواخر ربیع الاول همان سال نیز نخستین بخش از نیروهای نظامی خود را از بین النهرین به قصر شیرین گسیل داشت. تا اوایل ربیع الثانی ۱۳۳۶ تقریباً تمامی نیروهای روسی کرمانشاه را ترک گفته بودند و تنها بخشی از آنها که تحت فرماندهی بیچراخوف به استخدام دولت بریتانیا درآمده بودند در غرب ایران برجای ماندند.

اینک با فروپاشی اقتدار روسیه، مهمترین خطری که موقعیت بریتانیا را تهدید میکرد امکان رخنه و دستیابی نیروهای آلمان و عثمانی از طریق قفقاز و مناطق شمالی ایران بر مرزهای شمال غربی هند و افغانستان بود. در واقع می توان گفت که در این مرحله صحنه رویارویی قدرتهای متخاصم به تدریج رو به شمال ایران و حتی فراسوی مرزهای شمالی کشور منتقل می شد. در شمال ایران نیروهای جنگلی قدرت بسیار گرفته بودند و حتی در اواسط ربیع الثانی ۱۳۳۶ مانع از حرکت هیئت اعزامی بریتانیا به باکو شدند. مقامات نظامی بریتانیا برای جلوگیری از احتمال پیشروی نیروهای جنگلی به سوی تهران، قوای تحت فرماندهی بیچراخوف را در قزوین متمرکز کردند. ولی نیروهای موجود برای جلوگیری از پیشروی احتمالی قوای عثمانی کفایت نمی کرد. تا پیش از این مرحله عملیات نظامی عثمانیها در ایران بیشتر تحت پوشش مقابله با نیروهای نظامی روسیه صورت می گرفت ولی اینک این توسعه طلبی تحت هدایت افرادی چون نوری پاشا – برادر انور پاشا چهره قدرتمند عثمانی در آن زمان – رنگ و روی مشخص «پان ترکی» به خود گرفته بود و سخن از اتحاد «اقوام ترک شرق» در میان بود. در بهار سال ۱۳۳۶ نیروهای عثمانی در آذربایجان پیشروی کردند و در این عملیات تنها واحدهای نظامی ارمنی و آسوری که از سوی متفقین تقویت میشدند به مقابله با آنها برخاستند. البته ناگفته نماند که در این مرحله پیشروی نیروهای عثمانی در مقایسه با مراحل اولیه جنگ نه تنها با استقبال ایرانیان مواجه نشد بلکه حضور آنها در قلمرو کشور به صورت یک اشغال نظامی کامل درآمد که با تعدی و زورگویی آشکار توأم بود. در اوایل رمضان ۱۳۳۶ مقامات انگلیسی تصمیم به اشغال محور کرمانشاه – قزوین – انزلی گرفتند.

در شرق ایران نیز خروج تدریجی نیروهای روسی باعث شد که مقامات انگلیسی از اواخر ربیع الثانی ۱۳۳۶ نیروهایی را برای پر کردن جای خالی بخش شمالی «کمربند شرق» گسیل دارند. در حالی که مناطق شرقی ایران آرام بود، موقعیت بریتانیا در فارس به تدریج متزلزل شد. از اوایل رجب ۱۳۳۶ ناآرامیهایی در میان افراد پلیس جنوب بروز کرد. در کنار این تحولات که با دگرگونیهای سیاسی تهران و تلاش مجدد ایرانیان برای خروج نهایی نیروهای بیگانه از کشور بی ارتباط نبود، در اواسط شعبان ۱۳۳۶ درگیریهایی میان عشایر قشقایی و پلیس جنوب و دیگر واحدهای نظامی انگلیسی روی داد که در عرض چند روز به یک رویارویی اساسی نظامی در اطراف شیراز تبدیل شد. شورش هم زمان گروهی از اهالی شیراز نیز نتوانست کارساز باشد و این رویارویی به نتیجه قطعی نرسید. یکی از ملموس ترین نتایج این عملیات بی اعتباری پلیس جنوب بود که در این گیرودار عملاً بسیاری از افرادش یا ترک خدمت گفته یا بر ضد افسران انگلیسی خود شوریدند.

با این حال صحنه اصلی تحولات جنگ هنوز هم صفحات شمال کشور بود. در اوایل شوال ۱۳۳۶ نیروهای انگلیسی تحت فرماندهی ژنرال دنسترویل در پی زد و خوردهایی چند با نیروهای جنگلی بندرانزلی را اشغال کرده و پس از مدتی وارد باکو شدند. از سوی دیگر در شرق ایران نیز یک بخش از نیروهای نظامی بریتانیا تحت فرماندهی ژنرال مالسون دستور یافت برای حمایت از حکومت متمایل به متفقین عشق آباد راهی آن سامان شود. در تابستان و پاییز آن سال نبردهای پراکنده میان نیروهای عثمانی و بریتانیا در قفقاز و آذربایجان رخ داد، که در برخی مراحل با عقب نشینی نیروهای انگلیسی توأم بود. ولی کل تحولات جنگ یعنی پیروزیهای متفقین در اروپا و همچنین شکست نیروهای عثمانی در فلسطین، بر توان نظامی قوای عثمانی تأثیرگذارد و آنها نتوانستند در آذربایجان از حدود قافلانکوه که در اوایل ذیحجه ۱۳۳۶ به آن رسیده بودند فراتر آیند. در قفقاز نیز برنامه آنها برای پیشروی از حدود آستارا به مناطق شمالی ایران با موفقیت چندانی روبرو نشد. جنگ جهانی اول به مراحل پایانی خود نزدیک می شد.

تنها در جنوب ایران بود که نیروهای نظامی بریتانیا هنوز کارهایی نیمه تمام داشتند؛ از اواخر ذیحجه ۱۳۳۶ در پی یک رشته برنامه ریزی های گسترده نیروهای انگلیسی کار «پاکسازی» جاده بوشهر- شیراز را آغاز کرد و به تدریج و پس از رشته نبردهایی پراکنده چغادک و چاه کوتاه و برازجان را تا اواسط محرم ۱۳۳۷ تصرف کرده و بالاخره در اواخر ربیع الثانی ۱۳۳۷ با تصرف کازرون و فرارسیدن نیروهای انگلیسی مستقر در شیراز از آن طرف، جاده مزبور را که در طول جنگ تقریباً مسدود بود بازگشایی کردند. برای سرکوب نهایی عشایر قشقایی که در اطراف فیروزآباد متمرکز بودند نیز در پاییز همان سال اقداماتی صورت گرفت.

دولت عثمانی در اواخر محرم ۱۳۳۷ و دولت آلمان نیز پس از حدود دو هفته شرایط ترک مخاصمه را پذیرفتند. جنگ جهانی اول پایان گرفت ولی حضور نیروهای نظامی بریتانیا در ایران ادامه یافت، زیرا مسئله مقابله با اقدامات آلمان و عثمانی به تدریج به مقابله با بلشویسم تبدیل شد و تلاش برخی از مقامات سیاسی انگلستان چون لرد کرزن که فرصت را برای تحکیم موقعیت بریتانیا در ایران مساعد می پنداشتند باعث تداوم این حضور نظامی شد و مسایلی را پیش آورد که بررسی آنها خود بحثی دیگر است.

منبع: ایران و جنگ جهانی اول ، اسناد وزارت داخله، کاوه بیات صص۱۹-۱۱؛ میهن تاریخ

مطلب پیشنهادی

رساله های میرزا ملکم خان ناظم الدوله

مقدمه این مجموعه مشتمل بر رساله ها و گزیده نامه های میرزا ملکم خان ناظم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.