خانه / بومیان ساکن ایران قبل از آریائی‌ها

بومیان ساکن ایران قبل از آریائی‌ها

در قرنهای آغازین هزاره اول پیش از میلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسیعی از شمال ، غرب ، جنوب غربی و قسمتی از جنوب فلات ایران ، با نام قومها و دولتهایی چون مانایی ها ، سکاها ، کاسپی ها ، اورارتوها ، کاسی ، ایلامیها ، سومریها ، پارسها و … برمیخوریم که در جریان درگیریهای منطقه غرب فلات ایران بین خود و یا با آشوریها – به عنوان حکومتهای منطقه ای و قومها و طایفه های قدرتمند – حضوری فعال داشته اند . در همان هزاره اول ق.م. برخی از این قومها را با نامهای دیگری که از پیشینه ای بسیار کهن در منطقه برخوردار بودند ، می خواندند ، چنانکه ” اورارتوییان” و مردم ماننا ، ماد را ” گوتی ” می نامیدند .

گوتی ها در کنار لولوبی ها ، میتانیها ، ایلامیها ، کاسی ها و کاسپی ها از جمله ساکنان کهن فلات به شمار می رفته اند که با نام و آثار آنان از هزاره سوم پیش از میلاد ، در منطقه آشنا هستیم .

 برای شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد که تاثیری بنیادین بر دورانهای بعد و به ویژه عهد هخامنشیان گذارده است ، آگاهی بر وضع این اقوام و دولتهای منطقه ای گریز ناپذیر می باشد . به ویژه آنکه گروهی از تاریخ نویسان بر حسب گرایشهای خاص خود درباره اصل و منشاء هر یک از این قومها و منطقه حکمروایی، زبان و تمدن و رویدادهای مربوط به آنان ، به گونه ای مطلب را عنوان کرده اند که خواننده بدون توجه به موقعیت جغرافیایی آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان می پندارد که هر یک به صورت جزیره ای جدا از دیگران و با اصل و منشئی متفاوت ، صاحب فرهنگ و تمدنی از ریشه ویژه و مستقل بودنده اند. ولیکن در اصل، عمده آنان اقوامی بوده اند که در منطقه هایی نه چندان وسیع – در مجاورت هم – هر یک در زیر چتر قدرتهای سیاسی قومی و قبیله ای خود – توانسته بودند حکومتهای محلی کوچک یا متوسطی را تشکیل دهند .

شکی نیست که قدرتهای چون ایلامی ها، کاسی ها و میتانی ها در طی دورانی طولانی از توانمندیهای فراوان سیاسی و تمدنی شکوفا برخوردار بوده اند . چنانکه اورارتوها از حدود ۹۰۰ ق.م. نزدیک به سه سده توفیق یافتند که به مرحله ایجاد یک دولت مطرح با آثاری ارزشمند در منطقه برسند و با نیرویی چون آشور، درگیر شوند .

 حال، با این مقدمه جا دارد تا مرور کوتاهی بر چگونگی حضور و زندگی و پیوندهای برخی از این اقوام نامدار منطقه داشته باشیم . اقوامی که از آخر سده هفتم ق.م. به بعد ، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترین و مقتدرترین دولت زمان به نام دولت ماد پدیدار گشت . دولتی که مهرف فرهنگ و تمدنی شکوفا ، با برخورداری از یکدستیها ، هماهنگیها و پیوندهای چشمگیر است .

لولوبی

لولوبی ها در بخش وسیعی از بالای رود دیاله تا دریاچه اورمیه اسقرار داشتند ، که در کتیبه های آشوری از ناحیه حکمرانی آنان ، با نام “زاموا” یاد شده است . آنان از هزاره دوم ق.م. از این قوم کهن ترین نقش بر جسته ایران در سر پل زهاب پدیدآمده است که به نام نقش ” آنوبانی نی” معروف است .

از مهمترین ویژگیهای این نقش ، تصویر اولین نفر از شش شخصیت کنده شده در زیر تصویر است که لباس و کلاه آن به طور کامل همان است که در نقش برجسته های تخت جمشید ، شخصیتها و افسران مادی در بردارند . به عبارت دیگر، در طول نزدیک به دو هزار سال ، فرهنگ بخش وسیعی از فلات در زمینه هنر پوشاک ، تداوم داشته است .

گوتی ها

گوتی نام مردانی بوده است که در همان هزاره سوم و دوم پیش از میلاد در شرق و شمال غربی منطقه سکونت لولوبی ها ( در منطقه آذربایجان و کردستان ) می زیسته اند . از این مردم ، نقش برجسته معروف ” هورین شیخان ” در بالای رودخانه دیاله شناخته شده است که ترکیب و موضوع صحنه ، شباهت بسیار به نقش کنده ” آنوبانی نی ” داشته و حدود زمانی آنها نیز ، به هم نزدیک دانسته شده است . از دیگر آثار مربوط به گوتی ها ، سر مجسمه مفرغی به دست آمده در همدان است که آن را به یکی از شاهان گوتی در حدود سده های پایانی هزاره دوم ق.م. نسبت داده اند . از نظر انسان شناسی ، ریخت چهره این مجسمه و تصویر کماندار هورین شیخان را ” کسون ” با تیپ کردان منطقه زاگرس و ” ا.ت.آمی ” انسان شناس فرانسوی با آذربایجانیان و ” ژرژکنتنو” با کاسی ها یکسان دیده اند .

میتانی ها

این قوم در هزاره دوم ق.م. در قسمت غرب فلات ، از موقعیت برجسته ای برخوردار بوده و در حدود ۱۵۰۰ق.م. دولتی قدرتمند که از دریای مدیترانه تا کوههای غربی آذربایجان و زاگرس امتداد داشته است، تشکیل می دادند. سپس ، آنان شمال بین النهرین را نیز به سرزمین خود پیوند دادند .

نخست ، پایتخت آنان شهر واشوگانی ( Vashuganni ) در محل راس عین ( در خابور امروزی ) بود . سپس به آرپخا ( Arrapkha ) در کرکوک انتقال یافت . میتانی ها را آریایی دانسته اند .

یک دسته از اقوام هند و اروپایی که ظاهرا” بیشتر آنان از افراد جنگجو بودند ، از قفقاز عبور کردند و تا انحنای بزرگ شط فرات پیش راندند . این عده با هوریان ( بومیان آن ناحیه که قومی از اصل آزیانی بودند ) ممزوج شدند و پادشاهی میتانی را تشکیل دادند . این دسته ، محل سکونت خود را تا بین النهرین شمالی توسعه دادند و آشور را محدود کردند و مساکن قوم گوتی را نیز ( که در دوره های شمالی زاگرس واقع بود ) به قلمرو خویش افزودند. همچنین ، مصر را متحد گردانیدند و مقتدرترین فراعنه ، با دختران پادشاهی میتانی ازدواج کردند. میتانی ها نه فقط از نظر قدرت سیاسی و نظامی ، بلکه از نظر سامان دهی اوضاع اجتماعی و تدوین قوانین نیز، از موقعیت چشمگیری برخوردار بودند . متنهای حقوقی به دست آمده از ” نوزی ” یا ” یورگان تپه ” ( Urgantepe  ) در جنوب غربی کرکوک درباره قوانین مربوطه به زناشویی ، بچه دار بودن یا نبودن ، هبه و واگذاری اموال ، ارث و قوانین کیفری و مجازاتها و مذهب آنان ، اطلاعات جالبی در اختیار می گذارد.

کاسی ها

از حدود هزاره سوم ق.م. به بعد ، این مردم به اعتباری ، نخست در زمینهای جنوب غربی دریای کاسپین ( خزر ) و بعد در دامنه های سلسله زاگرس ، ساکن بودنده اند. مردم ناحیه لرستان کنونی را بازماندگان کاسی ها می دانند. در نوشته های عاشوری ، از آنان با نام ” کاسی” ( Kassi ) یاد شده است. نام هگمتانه یا همدان را آشوریها پیش از دوران مادها ” کار- کاسی” به معنی شهرکاسیان می نامیدند . همچنین ، نام شهرهای قزوین و کاشان و دریای کاسپین را بر گرفته از نام این قوم می دانند.

وسعت منطقه حضور کاسی ها در بخشهای غربی فلات ، تا همدان امتداد داشته است . کاسیان در برخی از نواحی “ماد آینده” سکونت گزیده و به احتمال قوی ، نواحی مزبور به وجهی استوار جزو قلمرو دولت کاسی شده است . زیرا ، آثار نقاط مسکونی کاسیان در نواحی دور دست ماد نیز تا هزاره اول پیش از میلاد محفوظ مانده و عنصر نژادی کاسی در حدود جنوب غربی ماد به طور قابل ملاحظه ای انتشار یافته است .

درباره نژاد کاسی ها و پیوندشان با آریاییها، نظرات مختلفی وجود دارد . برخی ، آنان را ” آریایی” و برخی دیگر ” آزیانی” گفته اند . توده جمعیت ( کاسی ) که در اصل آسیایی بودند، در آغاز هزاره دوم ق.م. به توسط هند و اروپاییان که حکومتی اشرافی و نظامی با جمعیت اندک تشکیل داده مجاز شدند که خود را در میان طبقه حاکم جای دهند .

همچنین ، از نام بعضی خدایان کاسی پیداست که ارتباط خاصی میان آنان و نژاد هند و اروپایی وجود داشته است .

اورارتوها

در سده های آخرین هزاره ق.م. نیز با نام پرآوازه حکومتها و اقوامی در غرب فلات و منطقه ای که بعد مرکز عمده دولت بزرگ ماد را تشکیل دادند، برخورد می کنیم که همه در جریان یک رویداد مهم تاریخی دنیای کهن ، از دهه آخر قرن هفتم پیش از میلاد به بعد ، با نام دولت و تمدن ماد به زندگی خود ادامه داده اند. عمده آنان عبارت بودند از : اورارتوها ، مانایی ها ، سکاها و سیمری ها . از این چهار گروه ، اورارتوها از نظر تشکل سیاسی و سازماندهی به صورت یک دولت و به جای گذاردن آثار تمدنی ، به ویژه معماری ، از دیگران شرایط ممتازتری داشته اند . این دولت در حدود سده نهم ق.م. از اتحاد تعدادی از طایفه ها در پیرامون دریاچه وان با مرکزی به نام ” توشیا ” سامان گرفت . در زمانهای بعد ، از یک سو تا دریاچه وان و از سوی جنوب تا حوضه های رودخانه های دجله و بخش بالای فرات و گه گاه بخش هایی از آذربایجان کنونی را در برداشت .

زبان اورارتویی را از گروه زبانهای ” آسیانی ” دانسته اند که با زبان ” هوریها ” همگروه بوده است . مهمترین ایزد آنان ” خالدی ” نام داشت . اورارتوها در کار معماری ، فلزکاری و ایجاد کانالهای آبیاری توانمندیهای بسیار داشتند . ساکنان سرزمین اورارتو در شکل بخشیدن به هنر دوران ماد و سپس هخامنشی ،چون دیگر اقوام ساکن فلات نقش موثری را بر عهده داشته اند . دولت اورارتو ، در آغاز دهه آخر قرن هفتم پیش از میلاد به اطاعت اتحادیه مادها در آمد .

مانایی ها

مانایی ها از اقوام صاحب نام و نشانی بودند که در ناحیه ماد آتروپاتن یا آذربایجان کنونی، در سده های نخستین هزاره اول پیش از میلاد تا زمانی که جزیی از دولت بزرگ ماد گردیدند، از جمله دولتهای منطقه ای به شمار می رفتند. ویژگیهای قومی جامعه مانایی را چنین دانسته اند : مقارن هزاره نخست ، مخلوطی از طوایف مهاجر و بومی – قفقازی و آریایی – به نام مانای در نواحی جنوب شرقی دریاچه اورمیه تا حدود جنوب غربی خزر ، به خصوص بین حدود مراغه تا بوکان و سقز امروزی سکونت داشتند .

بیشتر پژوهشگران برآنند که مانایی ها شامل اتحادای از طوایف منطقه بودند و خود از گذشته جزئی از سازمانهای حکومتی لولوبی – گوتی را تشکیل می دادند . آنان با پیروزی بر دیگر اتحادیه های منطقه، دولت مانا را پایه گذاری کردند . آشوریها به طور بی امان ، در فرصتهای مختلف برای حمله و غارت ، به سرزمین مانا حمله می بردند و در هر یورش در پی ویرانگری خود ، جمعی را به اسارت می گرفتند که حضور صنعتگران و هنرمندان مانایی در میان آنان، غنیمتی گرانبها برای آشوریان به شمار می رفت. آنان از وجود این اسرا در کار رونق شهرهای آشور ، به ویژه نینوا بهره می جستند . میان مانایی ها و اورارتوها نیز با وجود پیوندهای بسیار نزدیک فرهنگی ، بر سر گسترش منطقه نفوذ سیاسی درگیریهایی وجود داشت .

مانایی ها ، هم از نظر اقتصادی ، هم از نظر آفرینش آثار هنری ، صاحب توان و رشد فرهنگی والایی بودند . به همین دلیل ، در زمان ایجاد حکومت قدرتمند ماد ، سرزمین مانا به اعتباری قلب و مهمترین کانون فرهنگ و تمدن امپراتوری را در بر گرفت .

مسلماً مانای پیشین ، مرکز اقتصادی و فرهنگی حکومت ماد بود . این ناحیه از دیگر نواحی ماد از لحاظ اقتصادی پررونق تر بود و در آن ، آبادترین کشتزارها و بیشه ها وجود داشت .

مبنای اقتصاد مانا را دامپروری و گله داری تشکیل می داد . مانایی ها در خلق آثار هنری ، در زمینه معماری و فلزکاری وسفالگری و به ویژه آثار تزیین طلا و آجرهای نقش دار ، از اعتبار و هنروالایی برخوردار بودند . تاکنون ، در سه محل با انجام کاوشهای باستان شناسی آثار با ارزشی که به نام مانایی شهرت دارد به دست آمده است . این سه محل ، عبارت اند از : زیویه ، حسنلو وقلایچی .

قلعه زیویه در ۵۴ کیلومتری جنوب شرقی سقز و در شمال روستایی به همین نام ، حسنلو در ۹ کیلومتری شمال شرقی نقده و ۱۲ کیلومتری جنوب غربی دریاچه اورومیه و قلایچی در حومه بوکان واقع شده اند.

آثار هنری پرارزش و مشهور به دست آمده در زیویه و حسنلو ، از نظر نشان دادن پیشرفتهای خیره کننده فرهنگ و تمدن فلات ایران در هزاره اول ق.م. دارای اهمیتی بنیادین هستند . کاوشهای انجام شده چند سال اخیر در قلایچی و به دست آمدن بنایی که به احتمال نیایشگاه مردم منطقه بوده است ، از نظر بیان ارزشهای هنر معماری ، از جمله کاربرد آجرهای نقش دار گوناگون، حکایت از تواناییهای آفرینش هنری ساکنان بخش غربی ایران در هزاره اول ق.م. دارد. در حقیقت ، این شیوه را از تمدن کهن تری در فلات، ( ایلامیان ) به ارث برده و آن را به اوج شکوفایی رسانده بودند .

دولت مانا دردهه نخست سده هفتم ق.م. جزئی از دولت بزرگ ماد به شمار می رفت . دو گروه دیگر یعنی سکاها و سیمری ها از نظر نژادی و زبانی ، با مادها از یک بن و ریشه بودند . در حال حاضر با توجه به اطلاعات کمی که در دست داریم ، غیر ممکن است بتوانیم مادی ها را از سکایی ها و سیمری ها جدا نماییم . زیرا فرهنگ و تمدن این اقوام کاملا” به هم بستگی داشته است . این عقیده را هر تسفلد پس از مطالعه نقوش برجسته تخت جمشید اظهار کرد و از آن دفاع نموده ، ولی امروزه ما با کمال اطمینان می توانیم آن را بیان کنیم .

نام برخی از اقوام بومی ایران و مجل استقرار آنها:

نام محل استقرارزمان و مسائل مهم
لولوبیبخش وسیعی از بـاالی رود دیاله تا  دریاچه ارومیههزاره دوم قبل از میلاد – دامدار – نبرد طولانی با حکومتهای میان دورود
گوتیمجاور لولوبی ــ آذربایجان و کردستانهزاره دوم قبل از میلاد – دامدار – نبرد با میان دورود
کاسی(کاشی)دامنه های زاگرسمحل استقرار این قـوم قبل از زاگـرس احتمالا منطقه  جنوب غــربی دریای خزر بوده است.هزاره سوم قبل از میلاد – دامدار – در گل نوشته های آشوری محل استقرار کاسیها را کار کاسی یعنی شهر کاسیان میخواندند. کاسیها به وسیلهٔ ایلامیها منقرض شدند.
مانّایی آذربایجان کنونی هزاره اول قبل از میلاد – دامدار – کشاورز- اولین اتحادیه علیه آشور را به وجود آوردند.آثارشان در سه منطقه زیویه، حسنلو و قلایچی به دست آمده است.

عیلامیان (حدود ۲۴۰۰ تا ۵۵۰ ق‌م)

پیش از آریائى‌ها اقوام گوناگونى در قسمت‌هاى مختلف فلات ایران مى‌زیسته‌اند. بزرگ‌ترینِ آنها دولت عیلام بوده است که سرزمین آنها در جنوب غربى ایران و کمابیش مطابق با خوزستان بوده است. پایتخت عیلام شهر شوش بوده که آثار مربوط به آنها در این شهر پیدا شده است. ظاهراً بخش‌هاى مختلف در عیلام حکومت‌هاى جداگانه و هر یک پادشاهان مربوط به خود را داشته‌اند. این چهار منطقه اَوان (avan)، اَنشان (avšan)، سیمش (simaš)، و شوش بوده‌اند دولت عیلام غالباً با دولت‌هاى بیشتر تکامل یافتهٔ بین‌النهرین یعنى سومرى‌ها، اکدى‌ها، بابلى‌ها و آشورى‌ها در جنگ بوده است. این دولت در دوره‌اى از بزرگ‌ترین نیروهاى این منطقه شد. از زمان پیدایش امپراتوران ایران (۵۵۰‌ق‌م) عیلام از ولایات خراجگزار ایران شد. شهر شوش در این زمان نیز شهر ثروتمند و با شکوهى بود. زبان عیلامى یکى از سه زبانى بوده است که متون سلطنتى ایران به آن زبان‌ها نگاشته مى‌شده است.

نام سرزمین باستانی ایلام به صورت Hat\Hal-tam-ti  و صورتهای مشابه آمده است. این نام در خط سومری در صورت هزوارشی Nim.ki  نوشته شده که به صورت Elam(a)  (در سومری) و Elamtu  (در اکدی) خوانده می شده است از واژه Hal-tam-ti  و نام امروزی ایلام یا عیلام که در جهان مرسوم شده است ، برگرفته از گونه نوشتاری در عهد عتیق است متاسفانه شیوه نگارش سومری ونوشتاری عهد عتیق بی توجه به اصل واژه برای برخی این گمان را ایجاد کرده است که ایلام یا عیلام را واژهای سامی، هم ریشه با علی –یعلوا عربی بپندارند و آن را به نادرست و ناروا سرزمین بلند معنی کنند.

محدوده جغرافیایی

هل تمتی ، ایلام ، در معنای اعم خود ، بر سرزمینهایی در جنوب و جنوب غربی ایران زمین گفته می شده است که در برگیرنده دشت خوزستان و پارس، از شرق دریاچه های تختگان و تشک تا رود مارون، و نیز شاید در برگیرنده سرزمینهای در شمال دشت خوزستان و پارس بوده باشد.

متاسفانه آگاهیهای ما از جایها و سرزمینهایی که در تاریخ هل تمتی سهم بسزایی دارند اوان(Awan  )، سیمشکی (Simashki  ) و حتی سرزمین هل تمتی (ایلام ) در معنای اخص خود اگر هیچ نباشد بسیاربسیار اندک است .به سبب بزرگی و شکوه شهر شوش ، دشت نیز شوش خوانده شده است . البته ، بخشی از سرزمینهای پارس، منطقه تل بیضا و مرودشت و شاید هم بخش بزرگتری از پارس را ( An-za/sha-an ) می خوانده اند و مرکز آن شهر انشان /انزان بوده که ویرانه های آن در ملیان تل بیضا در نخستین سالهای دهه ۵۰ حفاری شده است . شهرهای باستانی هل تمتی ، هوهنوری / خوخنوری (Huhnuri  ) هیدلو / هیدلی (Hidalu/I  ) پایتخت سوم هل تمتی در زمان آشوریان را به ترتیب درناحیه باشت بابویی و دژ سپید می توان در نزدیکی فهلیان جای داد .

البته لیان (Liyan =بوشهر ) و چند شهر در دشت خوزستان بوده است و برای جاهای دیگر جایها و شهرهایی که فراسوی خوزستان و پارس قرار داشته اند تنهامی توانیم به حدس و گمان متکی باشیم .

خط وزبان

در مقایسه با بین النهرین آنچه از ایلام تا کنون به دست آمده بسیار اندک می باشد . این امر سبب شده است که آگاهی ما درباره زبان ایلام پیش از داریوش بزرگ ،بسیاراندک باشد.

زبان ایلامی

زبان ایلامی ، زبانی است که تاکنون پیوند مستقیم آن با دیگر زبانهای منطقه دقیقا” مسجل نشده است . زبانی است که از نظر دستوری پیوندی با افزودن پسوندهای گوناگون به پایان واژه و نیز ، میان وندهایی خاص و پسوندهای ضمیری به ریشه فعل در سه صورت اصلی آن و بدون در نظر گرفتن جنس و یا حالت واژه در جمله ، مقصود خود را بیان می کرد . زبان ایلامی گرچه از نظر دستوری ساختار آسان را نشان می دهد ، ولی از نظر محتوایی به علت کمبود نبشته ها بجز از ایلام هخامنشی و نیز نبود فرهنگی تطبیقی با دیگر زبانهای همزمان ، از درک و فهم معنای راستین آن ناآگاهیم .

خط ایلامی

آنچه ایلامیان برای ما برجای نهاده اند ، به دو بخش اصلی تقسیم می شود:

–     ایلام متقدم و ایلام نوشته شده به خط مرسوم میخی .

۱ . ایلام متـقدم : نوشته های به دست آمده از ایلام متقدم ، در بردارنده سه گروه متمایز از یکدیگر است. نخستین گروه ، به احتمال از آن قرون پایانی هزاره چهارم و آغاز هزاره سوم پیش از میلاد است که در شوش پیدا شده اند . این گروه در بردارنده عددها و رقمهایی همراه با شکل حیوانی اهلی است .گروه دوم ، به احتمال نوشته های دیوانی بوده است . در این نوشته ها، در حدود پنج هزار شکل یافت شده اند که به نظر می رسد ۴۰۰ تا ۸۰۰ مورد از آنها شکل اصلی بوده که به صورت شکل نگاری Logogramme به کار برده می شده اند . از سومین گروه ، نوزده نوشته به دست آمده که هفده نوشته آن از شوش است و یکی از شهداد کرمان و دیگری از تپه ای روبه روی تخت جمشید . این نوشته ها ، بر روی تندیسها وظروف و یا به صورت گل نبشته هایی بزرگ است. ازاین ۱۹ نبشته ، ۳ نبشته آن افزون بر خط ایلام دارای نبشته أی به زبان اکدی نیز هستند . شیوه خواندن شادروان هینتز( W.Hinz ) و برداشت وی از این نوشته ، هنوز مقبولیت تام نیافته است .

  1. نوشته های خط میخی : نخستین نوشته های به دست آمده از ایلامیان به خط میخی مرسوم ، همزمان با سلسله اکد است . مهمترین نوشته این دوره ، پیمانی میان نرام سین (Naram-sin ) پادشاه اکده (۲۲۱۸-۲۲۵۴ ق.م. ) با پادشاهی از ایلام – که به نظر بیشتر ایلام شناسان نام وی هیت ( Hita ) یازدهمین فرمانروای سلسله اوان (Awan ) می باشد.از زمان سرنگونی سلسله اکد تا میانه قرن سیزدهم پیش از میلاد، نوشته أی به زبان ایلامی به دست نیامده است. همه نوشته های به دست آمده از این چند سده ، به زبانهای سومری و اکدی است. با روی کار آمدن خاندان ایگی هلکی ( lgi/e-Halki ) بار دیگر به کارگیری خط و زبان ایلامی رونق گرفت و تا سالهای پایانی هخامنشیان ، ادامه یافت .

نگاهی به تاریخ ایلام

از آغاز و چگونگی برپایی حکومت و نیز پیدایش تاریخ در ایلام، اطلاعی در دست نداریم. با نام ایلام KUR.NIM.KI.=Elam(a)   نخستین بار در نامنامه شاهان سومری که در حدود سالهای ۲۱۰۰ ق.م. تنظیم شده است . برخورد می کنیم. بر اساس این نامنامه در حدود سالهای ۲۶۰۰ ق.م. فرمانروایی از شهر کیش ( Kish ) ایلام را فتح کند . در حماسه ای دیگر از سومریان فروانروای شهر اوروک ( Uruk ) از فرمانروای ارت Aratta  ( شهداد کرمان ) در خواست فلزهای گرانبها و سنگ لاجورد وصنعتگر کرده است . در حماسه أی از لوگل – بند ( Lugal-banda ) یکی دیگر از فرمانروایان اوروک آمده که وی از راه انشان Anshan/Anzan  (بیضای فارس ) بر ارت تاخته است . در زمان همین فرمانروا و دموزی (Dumuzi  ) – پادشاهی نیمه خدا – ایلامیان نیز بر بین النهرین تاخته اند .

بر اساس همین نامنامه ، در حدود سالهای ۲۵۰۰ ق.م. ایلامیان بین النهرین را به تصرف در آورده و سه فروانروا از سلسله اون به مدت ۳۵۶ سال( تعداد سالها را اسطوره ای باید به شمارآورد ) بر آن سرزمین فرمانروایی کرده اند . در حدود سالهای ۲۴۵۰ ق.م. یکی از فرمانروایان شهر لگش (Lagash) از پیروزی خود بر ایلامیان سخن گفته است. در حدود ۸۰ سال از این یکی دیگر از فرمانروایان همین شهر مدعی پیروزی بر سپاهی مرکب از ۶۰۰ سرباز ایلامی که شهر را مورد حمله قرار داده بودند ، شده است .

باروی کار آمدن شروکین اکدی ( Sharru-kin  =سارگون اول) ۲۲۷۹ –۲۳۳۴ ق.م. واقعه های تاریخی بیشتر صورت حقیقی به خود گرفته اند تا حماسی محض و اسطوره ای .

از زمان این پادشاهان بین النهرینی خاندان شروکین، نخستین بار با نام فرمانروایان واقعی جنوب ایران روبه رو می شویم . بر اساس دو نوشته شروکین ، وی بر ایلام و ورهشی و رخشی Warahshi  – مرهشی مرخشی Marahshi  وپرش (Parashe  ) ( قرنهای بعد ) – تاخته غنیمتهای بسیار از شهرهای شوش و اون ( مکان نامعلوم ) بر گرفته است . در میان شکست خوردگان ایلامی دوباره با نام سنم – شیموت ( Sanam –Chimut ) ، یک بار با عنوان حکمران ( Ensi ) و بار دیگر با عنوان نایب السلطنه (GIR/NITA  )  و لوه- ایشن ( Luh-ishan  ) پسر پادشاه ایلام که هیشپ- رشینی ( Hishep-Rashini ) نام داشته و نیز یک داور و برادر پادشاه ورهشی و چند حکمران جزء دیگر ، برخورد می کنیم.

گل نبشته ای یکتا که زمان نسخه برداری آن بایستی در حدود میانه سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۶۰۰ ق.م. بوده باشد به دست آمده است که در بردارنده نام دوازده پادشاه سلسله اوان می باشد . بر اساس این نبشته ، بنیانگذار سلسله اوان ، پلی ( Peli  ) نام داشته است که متاسفانه نه از وی و نه از شش پادشاه پس از او ، هیچ گونه آگاهی در دست نداریم . فرمانروای هشتم این نامنامه ، لوه ایشن ( Luhishan  ) است که به احتمال زیاد باید همان لوه –ایشن ( Luh-ishan  ) نام برده شده در نبشته شروکین باشد. اگر این احتمال درست باشد ، آغاز سلسله اوان به حدود ۲۵۰۰ ق.م. می رسد .

فرمانروایان اکدی پس از شروکین نیز ، هر یک مدعی حمله به جنوب ایران و تصرف شهرهای آن بودند. سومین فرمانروای اکد ، من – ایشتو – سو ( Man-ishtu-su ) در نبشته أی می گوید که سپاهیان وی انشان (در فارس ) شری خوم / هوم ( Sherihum ) ( مکان نامعلوم به احتمال در محدوده فارس ) و سی و دو شهر را که بر کناره دریای پارس بوده اند ،به تصرف خود در آوردند. حکمران شوش ( Ensi  ) در این زمان به نام اشپوم ( Eshpum )  خود را بنده من – ایشتو – سو خوانده است . فرمانروای دیگر اکد ، نرام سین ( Naram-Sin ) نیز بر جنوب ایران تاخته تا شورش همگانی ملوخ ( Meluthha  ) =ارت ( شهداد کرمان ) ، ورهشی و همه سرزمین انشان را سرکوب نموده است . نخستین گل نبشته زبان ایلامی به خط میخی مرسوم ، پیمان نامه أی میان وی و فرمانروایی نامعلوم از ایلام – شاید هیت ( Hita  ) یازدهمین فرمانروای سلسله اوان – می باشد . آخرین فرمانروای سلسله اوان پوزور- این شوشینک ( Puzur-In-Susinak ) و یا تعبیر شادروان هینتز ، کوتیک – این شوشینک ( Kutik-In-Shushinak  ) است که از وی سه نبشته به اکدی همراه با متن ایلامی متقدم ، به دست آمده است وی در دو متن اکدی خود را ” نیرومند ” ( Diannum )  و پادشاه اوان ( LUGAL/Shar Awanki ) نامیده و در سومین متن ،خود را نایب السلطنه GIR.NITA= Shakkanakkom  خوانده و نیز خود را فاتح هفتاد جای از جمله کیمش ( Kimash  ) ( میان جبل حرمین و زاب کوچک ) و سیمشکی ( Simashki  ) ( جای نامعلوم ) ، شهر یا سرزمینی که در آن قرن بعد خاستگاه سلسله جدید فرمانروایان ایلامی بوده ، شمرده است .

پس از سرنگونی اکدیان به دست گوتیان و تا برقراری سلسله سیمشکیان در ایلام ، در نبشته های بین النهرینی تنها دو مورد از ایلام یاد شده است : گودا ( Gudea ) فرمانروای لگش ( به احتمال حدود ۲۱۲۴ –۲۱۴۳ ق.م.) یک بار برای آراستن پرستشگاه شهر لگش به آن شهر رفته بودند یاد کرده است.

با به قدرت رسیدن سلسله سوم اور در بین النهرین ( ۲۰۰۴ – ۲۱۱۲ ق.م. ) بار دیگر دشت خوزستان را زیر نفوذ و چیرگی پادشاهان این سلسله می یابیم . از زمانی شولگی ( Shulgi ) ، دومین پادشاه سلسله سوم اور ( ۲۰۴۷ – ۲۰۹۴ ق.م. ) ، فرمانروایان شوش از سوی پادشاهان این سلسله تعیین می شده اند و همچنین ، مسافران بسیار میان شهر لگش در بین النهرین و شهرهای شوش ، ادمون ( Adamdun  ) ( جای نامعلوم ) ، سبوم ( Sabum ) ( جای نامعلوم ) ، ورهشی ( جای نامعلوم ) ، هوهنوری ( Huhnuri ) = هنر ( Hunar  ) زمان داریوش بزرگ ، به احتمال زیاد در نزدیکیهای باشت امروزی ، سیمشکی ( جای نامعلوم ) ، انشان ( بیضای فارس ) و سرزمین سو ( KUR.SU ) ( جای در همین زمان ،پادشاهان اور با دادن دخترانی از خانواده خود به همسری حکمرانان شوش ، آنان را همپیمانان خود نگاه می داشتند . شولگی در سال هیجدهم پادشاهی خود یکی از دخترانش را به زنی فرمانروای انشان داد . شو- سین (Shu – Sin  ) ( ۲۰۲۹ – ۲۰۳۷ ق.م. ) و ایبی – سین ( Ibbi – Sin  ) نیز دختران خود را به همسری فرمانروایان زبشلی ( Zabashli  ) ( جای نامعلوم ) و انشان دادند.

با مهاجرت هجوم گونه آموریان به بین النهرین و پدید آمدن سستی و ناتوانی در سلسله اور سوم ، ایلامیان برای رهایی از چیرگی بین النهرین ، سر به شورش برداشتند . از این رو ، ایبی سین وادارشد که در سالهای نهم و چهارده هم سلطنت خویش به هوهنوری ( منطقه فهلیان ) و ادمدون و اوان بتازد . سرانجام در سال ۲۰۰۴ ق.م. سپاهی از ایلامیان و مردم سو- به فرماندهی فرمانروای انشان که داماد – ایبی سین بوده – اور را به تصرف در آوردند و آخرین فرمانروای اور سوم را با خود به انشان بردند .
از شوش ، نامنامه أی ب بابلی کهن به دست آمده است که در بردارنده نام دوازده پادشاه سلسله سیمشکی در شوش است . سه فرمانروای نخست این سلسله ، گیرنم ( Girnamme ) ، تزیت ( Ebarti  ) به گواهی مدارک سومری می بایست همزمان با پادشاهان سلسله سوم اور بوده باشند و به احتمال ، تا حدود سال ۱۹۲۸ ق.م. در شوش فرمان می رانده اند . در این سال ، یکی از فرمانروایان شهر لارسا ( Larsa  ) به نام گونگونوم (Gungunnum  ) ( ۱۹۰۶ – ۱۹۳۲ ق.م.) به جنوب ایران تاخته و تا انشان را به تصرف خود در آورده و به احتمال زیاد ، این حمله سبب سرنگونی سلسله سیمشکی ها شده است .

سلسله سوکل مخ ( SUKKAL.MAH  ) ( حدود سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۵۰۰ ق.م. )

 عنوان سومری سوکل مخ ( SUKKAL.MAH ) در اکدی (Sukkalmahhu  ) متشکل از دو بخش ( SUKKAL   ) پیامبر و فرمانروا  و ( MAH  ) بزرگ است . عنوان sukkal   عنوانی بوده که فرمانروایان منصوب شده از سوی شاهان اور سوم در شوش به کار می برده اند که  در ضمن اندک تشابهی نیز با واژه ایلامی sunkir,sukkir,sunki  = شاه دارد . این دوره در تاریخ ایلام ، یکی از مستندترین دوره های تاریخی است .  افزون بر نوشته سنگ بنا ها ، هدایا و نسخه های باز نویسی شده این دوره در دوره ایلامی میانه ، صدها نبشته حقوقی و اقتصادی به زبانهای سومری  و اکدی نیز از این دوره بر جای مانده که به یاری آنها ، هم می توان از شیوه فرمانروایی سوکل مخ ها آگاهی پیدا کرد و هم، روزنه أی به درون جامعه ایلامیان آن زمان باز کرد .
در نبشته های حقوقی ، پس از طرح دعوا و نتیجه ، دو دعوا می بایستی به جان خدایان و سپس به جان سوکل مخ و سپس سوکل ایلام و سیمشکی ( اغلب برادر کهتر سوکل مخ ) و سوکل شوش ( اغلب پسر یا نوه سوکل مخ ) سوکند یاد می کردند . با مرگ سوکل مخ ، سوکل ایلام و سیمشکی جای وی را گرفت . سوکل شو شبه سوکل ایلام و سیمشکی می رسید و سوکل جدیدی ( معمولا” پسر سوکل مخ جدید  ) بر شوش گمارده می شد. زمان تقریبی برخی از سوکل مخ را می توان با توجه به نوشته های بین النهرینی تعیین کرد :

۱ . شیروکتوه / شیرو کتدوه ( Shirtukt/duh ) همزمان با شمشی ادد/ ادو(  Shamsi-Adad/Addu  ) .

۲ . سیوه – پلر- هوپک ( Huppak-Siwe-Palar  ) و کودوزولوش اول همزمان با حمورابی پادشاه بابل ( ۱۷۵۰-۱۷۹۲ ق.م. ) .

۳ . کوک نشور ( Kuk-Nashur ) با سال اول پادشاهی امی صدوق ( Ammisaduqa  ) ( ۱۶۴۶ ق.م. ) .

سر سلسله سوکل مخ ها اپرتی ( Eparti  ) ( ابرت  Ebarat ) نام داشته است که تشابه اسمی بسیار با ششمین فرمانروای سیمشکی ها دارد . به یقین نمی توان گفت که آیا این دو ، یک شخص بوده اند یا نه ، اما احتمال یکی بودن آن دو ضعیف است . در نبشته أی از اپرتی به عنوان پادشاه انشان و شوش ، از شیلهه ( Shilhaha  )سوکل مخ ، پدر سرزمین (؟) انشان و شوش ، ازاد / تهوشو (Add/ ttahushu   ) سوکل و Magitrate   فرمانروای مردم شوش نام برده شده است . در نبشته های سالهای بعدی شاهان سوکل مخ و همچنین در دوره های ایلامی میانه ، خود را پسر خواهر ( Rohushak  )  شیلهه خوانده اند . به نظر می رسد که شیلهه توانسته است بار دیگر قدرت ایلامیان را بر شوش پس از تاخت و تاز گونگونوم تثبیت  کند ( اندکی پیش از ۱۹۰۰ ق.م. ) همچنین ، به احتمال انتقال قدرت از سیمشکیان به سوکل مخ ها بدون پدید آمدن تغییراتی شدید بوده باشد . همزمان با روی کار آمدن سوکل مخ ها در ایلام ، در میان فرمانروایان به دو شخص به نامهای ورد – سین  ( Warad-sin  ) ( ۱۸۲۳ – ۱۸۳۴ ق.م.) وریم – سین ( Rim-Sin ) ( 1763- 1822 ) از لارسا بر می خوریم که از نوادگان شخصی به نام پسر ( Kudur-Mahuk  ) و شیمتی – شیلهک ( Shimti-Shilhak ) بوده اند. نمی توانیم منکر نفوذ ایلامیان این دوره بر بین النهرین در میان فرمانروایان قبیله أی شویم .

با ارتقای سیوه- پلر –هوپک و کودوزولوش ، قدرت ایلام گسترش یافت . بر اساس نوشته های شهر ماری ( Mari ) ( تل الحریری امروزی ، در سوریه و نزدیک مرز عراق و بر کناره رود فرات ) ، سیوه –پلر – هوپک ( که به صورت Seplarpak  نوشته شده ) شاه انشان و سوکل ایلام ، اشنونا ( بر کناره رود دیاله ) را به تصرف در آورد . در حالی که نواحی گوتیوم ( Gutium  ) – در کوههای زاگرس و بر کناره رود زاب کوچک – را نیز در تصرف داشت .

در زمان کودوزولوش اول ، دارنده مهری که به احتمال از شهر مرزی ملگیوم ( Malgium  ) ( به احتمال بر کناره رود دیاله ) خود را غلام کودوزولوش ( نوشته شده به صورت Kudusulush   می خواند . در این زمان ایلامیان با در اختیار داشتن رودهای دیاله و زاب کوچک ، پس از مرگ شمشی ادد – پادشاه آشور – سرزمینهای شمالی بین النهرین و کناره های دجله را به تصرف خود در آوردند و به رودهای بالیخ و خابور رسیدند.
در بابل ، حمورابی قدرت بسیار یافت و در سال سی ام ( ۱۷۶۴ ق.م. ) نیروهای متحد ایلام ، اشنون ( Eshnunna  ) و سوبرتو ( Subartu  ) و ملگیوم را شکست داد و پس از آن دیگر شهر های بین النهرین را به تصرف خود در آورد . جانشین وی ، سمسو – ایلون ( Samau-Iluna  ) ( ۱۷۱۲ – ۱۷۴۹ ق.م.) نیز مدعی باز پس راندن ایلامیان و گوتیان به مرزهایشان شده است . پس از نیمه نخست قرن هیجدهم ق.م. مدارک بین النهرینی مربوط به فعالیتهای سیاسی سوکل مخ ها به گونه أی چشمگیر کاهش یافته است . بر اساس نوشته های یافت شده در شوش وبرخی مدارک بین النهرینی همزمان ، می توان گفت که فرمانروایی سوکل مخ ها ، تا اوایل سده پانزدهم ق.م. به درازا کشیده است و از این رو طولانی ترین سلسله در ایلام بوده است .

ایلام میانه ( حدود ۱۱۰۰ – ۱۴۵۰ ق.م. )

از چگونگی به پایان رسیدن سلسله سوکل مخ ها و نیز از چگونگی بر روی کار آمدن خاندان ایگی هلکی، آگاهی چندانی در دست نیست . سه شخص که دارای عنوان پادشاه شوش و انشان هستند ، به نامهای کیدینو ( Kidinu  ) وتن / دن روهوراتیر ( دوم ) ( Tan/Dan –Ruhuratir  ) و این شوشینک – شر – ایلانی (In-shusinak-shar-Ilami  ) می باشند . مدارک یافته شده در هفت تپه متعلق به زمان تپتی – اهر
( Tepti-Ahar  ) پادشاه شوش و انشان است . البته ، بیشتر گمان برده می شود که وی یکی از فرمانروایان سلسله سوکل مخ ها بوده است ، اما به کارگیری نام سالی از آن کدشمن _ انلیل اول Kadashman-Enlil  = ( Kadashman-d.DUR.GL ) ( مرگ در ۱۳۷۴ق.م. ). در مهری که دارای نام تپتی اهر است ، زمان فرمانروایی وی را به حدود سال ۱۳۶۰ ق.م. می رساند. بر اساس یک گل نبشته تاریخ نگاری بابلی ، کوری گلزوی دوم (Kurigalzu  ) ( ۱۳۲۴ –۱۳۴۵ ق.م.) پادشاه کاشی بابل یورش برده و هورپتیل ( Horpatila ) پادشاه ایلام ( Elammat ) را شکست داده است .

از قرنهای سیزدهم و دوازدهم ق.م. نوشته های بسیارارزشمندی از شاهان این دوره بر جای مانده است . از نخستین پادشاهان ایلامی میانه ، تنها نامهایی بر جای مانده است که بزرگترین پادشاه تاریخ ایلام به نام شیلهک – این شوشینک ( Shilhak-In-shushinak  ) در فهرستهای خود به هنگام بازسازی پرستشگاه خداوند “این شوشینک ” در شهر شوش ، از آنان نام برده است . وی نخست از دو پسر ایگی –هلکی ( lgi/e-Halki   ) به نامهای پهیر – ایشن ( Pahir-Ishshan  ) و اتر – کیته (Attar-Kitah  ) بلافاصله پس از شاهان سلسله سوکل مخ ها یاد می کند که به احتمال ، سه نسل پیش از کیدن – هوترن ( Kidin-Hutran  ) بوده اند . دو نوشته یافت شده از ده نو ، گواه بر فرمانروایی ایگی – هلکی پیش از دو فرزندش است .
پس از اتر کیته – پسروی هومبن –نومن ( Humban-numena ) به پائشاهی رسید که پرستشگاهی در لیان ( بوشهر ) بنا می کند. از وی ، نوشته أی اهدایی به اکدی و پاره آجری که برآن تنها بخشی از نام او باقی مانده ، برجاست . شیلهک این شوشینک از وی به عنوان سازنده ( بازسازنده ) پرستشگاه خداوند این شوشینک پیش از خود یاد کرده و او را از فرزندان سوکل مخ بزرگ ، شیلهه خوانده است .

پس از هومبن – نومن ، پسر وی به نام اونتش – گل / نپیریش ( Untash-d.Gal/Napirisha  ) به پادشاهی رسیدو به احتمال ، پادشاهی وی همزمان با پادشاهی شولمانو- اشریداول ( Shulmanu-Asharid  ) , ( ۱۲۴۵ – ۱۲۴۷ ق.م. ) پادشاه آشور ، و کدشمن – انیل دوم ( Kabashman  ) ( ۱۲۵۶-۱۲۶۴ ق.م. ) پادشاهان کاشی بابل بوده باشد.

وی در ۴۲ کیلومتری جنوب شرقی شوش پرستشگاه بزرگ چغازنبیل را در شهر آل – اونتش – گل / نپیریش  ( شهر اونتش گل / نپیریش )  ک امروز بزرگترین و سالمترین زیگورات بر جای مانده در ایران و بین النهرین است . برای خدایان شوش و ایلام ، به ویژه خداوند این شوشینک ساخت . همچنین ، از کارهای ساختمانی و بازسازی شوش نیز –غافل نبود . با پیدایش سستی در فرمانروایی کشتی – لییش چهارم ( Kashti-Liliash ) ( 1235 – ۱۲۴۲ ق.م. )پادشاه بابل ، اونتش گل / نپیریش بر بین النهرین تاخت و با غنیمتهای بسیار که در بردارنده تندیسهای خدایانی چند نیز بود، به شوش باز گشت .

در بیست سال پادشاهی اونتش گل/نپیریش ، ایلام از انزوای تاریخی خود بیرون آمد و بار دیگر ، در پهنه سیاست روز منطقه فعال شد .

پس از مرگ اونتش- گل /نپیریش ،شخصی به نام اونپتر / گل نپیریش ( GAL/Napirisha – Unpatar  ) به پادشاهی رسیده که گفته شده پدرش پهیر ایشن ( Pahir-Ishshan  ) نام داشته است . ب احتمال زیاد ، این پهیر – ایشن نمی توانسته عموی هومبن – نومن – پدر اونتش – گل / نپیریش بوده باشد، شاید از نوادگانش باشد . در زمان فرمانروایی این پادشاه در آشور توکولتی – نینورت ( Tukulti-Ninurta) ( 1208-1244 ق.م.) به گسترش قلمرو خود پرداخت و در حمله به بابل کشتی لییش چهارم را به اسارت به آشور برد وشاهی دست نشانده خود را به پادشاهی بابل منصوب کرد. در بازگشت از بابل ایلامیان وادار به باز پس نشینی از کناره های رودخانه کرخه شدند که در تسلط خود داشتند .

گفته شده که پس از مرگ اونتش – گل / نپیریش به مدت یکسال همسر وی به نام نپیر – اسو ( Napir-Asu  ) که پیکره أی مفرغی به وزن ۲۲۰۰ کیلو ( بدون سر ) از وی برجای مانده، پادشاه ایلام شده است. اما ، مدرکی که این را تایید کند وجود ندارد .

پس از او نپتر – گل / نپیریش ، برادرش به نام کیدین هوترن ( Kidin –Hutran ) به پادشاهی رسید که به احتمال ، حدود بیست سال پادشاهی کرده است . کیدین هوترن با استفاده از ناتوانی پادشاهان کاشی بابل ، دو بار بر بین النهرین تاخت و با غنیمتهای بسیار ، به شوش بازگشت .با وجود این دو یورش موفقیت آمیز ، بابل همچنان زیر سلطه آشور باقی ماند.

پس از کیدین هوترن ،شخصی به نام ” هلوتوش/ هلودوش – این شوشینک ” سلسله جدید و نیرومندی را در ایلام پایه گذاری کرد که به مدت حدود پنجاه سال ،نیرومندترین نیروی سیاسی و نظامی منطقه بوده است .
شوتروک – نهونت ( Shutruk-Nahhunte ) پس از هلو دوش – این شوشینک به پادشاهی رسید. وی با استفاده از زمان مناسب به همراه پسر خود ، کوتیر – نهونت ( Kutir-Nahhunte ) بربابل تاخت ( ۱۱۶۰ ق.م. ) و شکست سختی را بر پادشاه آن زبت – شوم- ایدی (Zababa-shum-iddina   ) وارد کرد وسبب سرنگونی وی شد. شوتروک – نهونت در بازگشت به شوش ، انبوهی از غنیمتهای جنگی را چون ستون قانون حمورابی ، سنگ یادبود من – ایشتو – سو اکدی و با خود به شوش آورد.

سه سال بعد ، ۱۱۵۷ق.م. کوتیر –  نهونت موفق شد آخرین پادشاه سلسله کاشی ها به نام انلیل – نادین-آخ ( Enlil- nadin-ahe ) را دستگیر و به همراه تعداد زیادی از بینالنهرینیها به ایلام بفرستد . کوتیر- نهونت که پس از پدر به پادشاهی رسیده بود ، با غنیمتهای بسیار ، از جمله : پیکر خداوند مردوک ، خدای بابل و پیکره های دیگر خدایان بین النهرین به شوش باز گشت . ب اسارت بردن خداوند مردوک ، تا”ثیر بسیاری بر روحیه مردم بین النهرین گذاشت و سبب شده که چهار دهه بعد ، بین النهرینیها بر ایلام بتازند و آن پیکره را بار دیگر به بابل بازگردانند .

پس از مرگ کوتیر – نهونت در حدود سال ۱۱۴۰ ق.م. برادرش شیلهک این ش.شینک ( Shilhak-In-Shushinak  ) که بی گمان بزرگترین پادشاه تاریخ ایلام بود، به پادشاهی رسید. وی با هشت بار لشکرکشی ، دامنه سلطه ایلام را تا نواحی کرکوک و کوههای غربی زاگرس گسترش داد. به احتمال زیاد وی، سبب اختلال در حکومت آشور شد ومسبب قتل” آشور-دان ” اول ( Ashshurdan ) ( 1134-1179 ق.م. ) گشت . همچنین ، یک بار نیز به بابل که به احتمال شورشهایی در آن پدید آمده بود تاخت و تا بابل و فرات پیش رفت .

شیلهک – این – شوشینک پس از مرگ برادر ، با همسر وی نهونت – اوتو ( Nahhunte-Utou  ) ازدواج کرد و در همه نوشته ها ، همواره برای وی و فرزندانی که از برادرش بودند در خواست طول عمر وشادی و خوشی کرده است .

از شیلهک – این – شوشینک نوشته های بسیاری بر جای مانده است .نبشته های پیروزیها و آبادانیهایش . وی ، به هنگام نو سازی پرستشگاههای گوناگون ، از شاهان گذشته أی که برای نوسازی آن پرستشگاه کوشش کرده بودند نام برده است . از این رو ، فهرست طویلی از پادشاهان گذشته ایلام برای ما به یادگار گذاشته است .

پس از مرگ شیلهک این شوشینک ، پسر وی ” هوتلودوش – این شوشینک ” (     Hutelludus-In-Shushinak  ) به پادشاهی رسید. وی نیز همانند پدر، به نوسازی پرستشگاهها پرداخت . در زمان وی ، بابل و نواحی دجله از زیر چیرگی ایلام خارج شد و پادشاه بابل ، ” نبوکدوری- اوصور” ( Nabu-kudurri-usur  ) ( ۱۱۰۳ –۱۱۲۴ ق.م.) دو حمله به خوزستان و شوش می کند که دومین آن ،در گرمترین روزهای تابستان خوزستان بود .

در این حمله ، هوتلودوش این شوشینک را وادار به گریز از شوش شد و نبوکدوری اوصور ، تندیس خداوند مردوک را از شوش به بابل بازگرداند . شاید با بازگشت نبوکدوری اوصور ، هوتلودوش – این- شوشینک به شوش باز گشته و آنجا را در اختیار خود گرفته باشد .

با پایان یافتن پادشاهی هوتلودوش این شوشینک، یک باره با سکوت کاملی در مورد ایلام و نیز بیشتر سرزمینهای خاور نزدیک روبه رو می شویم که کم و بیش نزدیک به دویست سال به درازا می کشد .

نوشته های ایلامی میانه قرن هشتم پیش از میلاد ، برادر هوتلودوش این شوشینک را به نام ” شیلهین –همرو-لگمر ” ( shilhina-Hamru-Lagamar ) پادشاه بعدی ایلام خوانده ، ولی در مورد این پادشاه ، سندی از زمان خود وی به دست نیامده است .

ایلام نو از ۸۱۴ ق.م. تا کوروش بزرگ

در نبردی که میان ایلامیان و بابلیان با سپاهیان سین – اخ –اریب ( Sin-ahhe-eriba ) ( سناخریب، ۶۸۱-۷۰۴ق.م. ) پادشاه تازه آشور رخ داد ، آشوریان پیروز شدند و پسر سین – اخ – اریب به نام آشور- نادین – شومی ( Assur-nadin-shomi  ) به پادشاهی بابل منصوب گشت ( ۷۰۰ق.م. )

پس از شوتروک – نهونت دوم ، برادرش هلوشو- این شوشینک ( Hallush-In-Shushinak ) ( 693-698 ق.م.) به پادشاهی ایلام رسید .

هنگامی که سین اخ اریب سرگرم سرکوب آخرین یاران مردوک – اپل – ایدین بود هلوشو – این –شوشینک به شمال بابل تاخت و به یاری بابلیان ، پسر سین – اخ – اریب را دستگیر کرد و به ایلام فرستاد ( ۶۹۴ ق.م.) و یکی از متحدان بابلی خود را به پادشاهی بابل نشاند .

در سال ۶۹۳ ق.م. آشوریان به بابل تاختند و پس از به دست گرفتن بابل ، دست نشانده ایلامیان را به اسیری گرفتند .در پایان سال ۶۹۳ ق.م. گفته شده که براثر شورشی ، هلوشو – این شوشینک کشته شد و کودور – نهونت دوم به پادشاهی نشست . کودور – نهونت ، پایتخت ایلام را به مدکتو ( Madakto )  ( به احتمال در شرق یا جنوب شرقی خوزستان ، جایی تا حدی دورتر از دسترس آشوریان ) و سپس ، به هیدلو ( Hidalo ) ( هیدلی Hidali  ) در گل نبشته های تخت جمشید و بی گمان دژسپید در نزدیکی نور آباد فهلیان ) منتقل کرد.
در سال ۶۹۲ ق.م. سین – اخ – اریب به ایلام تاخت . بنابرگزارشی ، کودور – نهونت ، سه ماه پس این حمله مرد و بنابر گزارش دیگر ، وی دستگیر و دو ماه پس از آن کشته شد. پس از کودور – نهونت، هومبن – نیمن ( Humban-nimena ) ( 689-692ق.م.) به پادشاهی رسید.

در سال ۶۹۱ ق.م. وی فرماندهی سپاهیان ایلامی ، بابلی و کوه نشینان زاگرس را نبردی با آشوریان ، بر عهد داشته که بنابر نوشته های بابلی ، پیروزی از آن هومبن – نیمن شده است . سال بعد – به تلافی- سین – اخ – اریب بابل را تصرف و ویران کرد .

اندکی پس از سقوط بابل ، هومبن – نیمن در گذشت و هومبن – هلتش اول (   Humban-haltash  ) ( ۶۸۱-۶۸۸ ق.م.) به پادشاهی رسید . د رزمان وی ، به نشان دوستی گویا برخی از پیکره های خدایان بابلی که در زمانهای گوناگون به شوش برده شده بودند ، به بابل بازگردانده شدند. هومبن – هلتش اول بر اثر بیماری در سال ۶۸۱ ق.م. مرد .

پس از وی ، هومبن – هلتش دوم ( ۶۷۵-۶۸۰ ق.م. ) به جای وی نشست . با کشته شدن سین – اخ – اریب در سال ۶۸۱ ق.م. ، بار دیگر بابلیان کوشیدند تا از پشتیبانی ایلامیان برخوردار شوند . در سال ۶۷۵ق.م. هومبن – هلتش دوم به شمال بابل تاخت و شهر سیپر( Sippar ) را تصرف کرد.

اندکی پس از این رویداد ، گویا بر اثر سکته در گذشت و برادرش اورتکی ( Urtaki ) به پادشاهی رسید . با روی کار آمدن اورتکی ، رابطه أی دوستانه میان وی و پادشاه آشور ، آشور – اخ – ایدین ( Ashshur-an-Issin  ) ( اسارها دون ۶۶۹ –۶۸۰ ق.م.) پدید آمد و ایلامیان از یاری دادن به شورشیان بابلی بر ضد آشوریان ، خوداری نمودند . این پیوند دوستی در زمان پادشاهی آشور – بانی – اپلی ( Ashsur-bani-apli  ) ( آشوربانی پال ، ۶۲۷-۶۶۸ ق.م. ) و تا سال ۶۶۵ ق.م. ادامه یافت .

در سال ۶۶۵ ق.م. اورتکی حمله ای به بابل کرد ، اما سپاه آشور او را وادار به باز پس نشینی کرد . اندکی بعد اورتکی مرد.

بر اساس نبشته های آشوری ، پس از اورتکی ، تپتی – هومبن – این – شوشینک (   Tepti-Humban-In-Shushinak  ) که از پسران شیلهک – این – شوشینک دوم بود به پادشاهی ایلام رسید . در این نبشته ها از وی به ت او من ( Teuman ) یاد شده است . بنابر گفته آشوریان ، سه تن از فرزندان اورتکی به دربار آشور پناهنده شدند . مدت ده سال جنگی میان ایلام و آشور رخ نداد و در این مدت ، ت اومن به بازسازی پرستشگاههای سرگرم شد. درسال ۶۵۳ ق.م. آشور – بانی – اپلی به ایلام تاخت و پس از تصرف در ، در کناره رود اولایی ( کارون و یا شائور امروزی ) در نزدیکی شوش با ایلامیان درگیر شد. نبرد ، تپتی هومبن این شوشینک به قتل رسید . آشوربانی اپلی ، یکی از پسران پناهنده اورتکی را به نام هومبن – نیکش دوم ( Humban-nikash ) به پادشاهی شوش و مدکتو نشاند . با این حال ، مدارکی دیگر نشان دهنده آن است که شخصی به نام ات – همیتی –این شوشینک ( Atta-Hamiti-In-Shushinak ) فرزند هوترن – تمپی – به فرمانروایی شوش رسیده است . در میان سالهای ۶۵۲ تا ۶۴۸ ق.م. که میان آشوربانی اپلی و برادرش شمش – شوم – اوکین ( Shamash-shum-ukin ) پادشاه بابل جنگ و کارزار بود، هومبن نیکش دوم به یاری پادشاه بابل رفت که در نزدیکی شهردر ، از سپاهیان آشوربانی اپلی شکست خورد. در پی این شکست و در پی شورشی ، شخصی به نام تمریتو ( Tammaritu ) ( 649 –۶۵۲ ق.م. )ب جای هومبن نیکش دوم نشست . وی با نبوبل شوماتی ( Nabu-Bel-shumati ) کلدانی بر آشوربانی اپلی متحد شد. او نیز در نبردی از سپاهیان آشور شکست خورد و در پی شورشی ،از پادشاهی بر کنار شد و به دشمن خود – آشور – پنا برد که پناه هم داده شد. با گریز تمریتو ، شخصی به نام ایندبی بی ( یا ایندبی کش ۶۴۸-۶۴۹ ق.م.م) به سلطنت رسید که در پی تـهدید آشوریـانـی پـال در حمله بـه ایلام ، کشته شد و به جای وی هومبن – هلتش سوم ( ؟- ۶۴۸ ق.م.) به پادشاهی رسید .

در سالهای ۶۴۶ –۶۴۷ ق.م. آشوریان بار دیگر به ایلام تاختند . هومبن – هلتش سوم ناگزیر به گریز گشت . همزمان با بازگشت آشوریان ، هومبن – هلتش به مدکتو مراجعت نمود که با بازگشت آشوریان روبه رو شد و به دور – اونتش پناه برد . آشوریان ، این بار کم و بیش همه دشت خوزستان و کوههای شرقی را به تصرف در آوردند و در بازگشت ، شوش را غارت و ویران کردند و بار دیگر ، تمریتورا به پادشاهی شوش نشانند. چنین به نظر می رسد که با بازگشت آشوریان ، هومبن – هلتش به مدکتو بازگشته باشد ، اما مدتی بعد دستگیر و به آشور برده شده .

شاهان آشور هماره در همه گزارشهای خود درباره کشتارها ،چپاولگریها  و غارتها ، بیش از اندازه غلو و خودستایی کرده اند و آشور – بانی – اپلی هم مدعی است که شوش را جایگاه ماران و گژدمها کرده است . با این حال ، می بینیم که ایلامیان اندک اندک از میان همان ویرانه ها سر بر  آورده و به بازسازی خود سرگرم شده اند . با مرگ آشور بانی اپلی و پدیدار شدند سستی روز افزون در آشور ، بابل نبواپل – اوصور( nabu- apal – usur‌) ( ۶۰۵ – ۶۲۵ ق.م. ) به سلطنت نشست و برای بدست آوردن پشتیبانی نیروهای ایلامی ، در کارزاربا آشوریان ، خدایان ایلامی را که سپاهیان آشوبانی اپلی به اوروک ( در جنوب بین النهرین ) برده بودند به شورش باز گرداند . به نظر می آید که ایلامیان مرکزیتی در شوش پدید آورده و به تقویت نیروی نظامی خود پرداخته اند چه در نسل بعدی ، در زمان نبوکد دوری – اوصور دوم ( بخت نصر عهد عتیق ۵۶۲ – ۶۰۴ ق.م. ) در سال ۵۹۶ ق.م. میان ایلامیان و بایلیان در کرانه دجله درگیری پیش آمد . مدارک دیوانی ایلامی به دست آمده از شوش که درباره جامه ، سلاح و دیگر کالاها ( که بر اساس خط و شیوه نگارش می توان گفت متعلق به سالهای پایانی قرن هفتم و نیمه نخست قرن ششم پیش از میلاد می باشد ) ، به درستی نشانگر تجدید حیات شهر شوش در این دوران است . با برقراریی فرمانروایی هخامنشیان در پارس ، بخش شرقی – انشان – از حوزه تصرف فرمانروایان ایلامی خارج گشت . کوروش اول ، پدر بزرگ کوروش دوم ، به گواهی نقش مهری برگل نوشته های با روی تخت جمشید ، ” مهر ۹۳ ” خود را از ” انشان ” و ” فرزند چیش پیش ” خوانده است . کوروش بزرگ نیز در گل خوزستان به تصرف کوروش بزرگ در آمد ،‌مدرکی در دست نیست . اما، آنچه از زمان کوروش بزرگ در می یابیم ،‌این است که سرزمینهای ایلامی از آن زمان تا به امروز همواره بخشی از ایران زمین بوده اند .

برخی از منابع تاریخ تمدن ایلام :

پیرنیا، حسن. ایران باستان. ج. نخست. چاپ چهارم. تهران: دنیای کتاب، ۱۳۶۹.

کامرون، جرج. ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمهٔ حسن انوشه. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷.

علیف، اقرار. پادشاهی ماد. ترجمهٔ کامبیز میربها. تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۸۸.

تاریخ اجتماعی ایران (جلد ۱)، مرتضی راوندی -(ص ‎۱۳۳-۱۴۲)

دیاکونوف، ایگور. تاریخ ماد. ترجمهٔ کریم کشاورز. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸.

تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.

دیاکونوف، ایگور. «عیلام». در تاریخ ایران کمبریج. ج. دوم، قسمت اول. ترجمهٔ تیمور قادری. تهران: مهتاب، ۱۳۸۷.

مجیدزاده، یوسف. تاریخ و تمدن ایلام. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۸۷.

میرسعیدی، نادر. «تاریخ و تمدن ایلام باستان». در تاریخ ایران باستان. تهران: سمت، ۱۳۹۰.

هینتس، والتر. دنیای گمشدهٔ عیلام. ترجمهٔ فیروز فیروزنیا. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸.

هینتس، والتر. شهریاری ایلام. ترجمهٔ پرویز رجبی. تهران: نشر ماهی، ۱۳۸۹.

هینتس، والتر. یافته‌های تازه از ایران باستان. ترجمهٔ پرویز رجبی. چاپ سوم. تهران: ققنوس، ۱۳۸۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.