خانه / مبانی علم تاریخ / فلسفه تاریخ / هگل / تأثیر کانت بر فلسفه تاریخ هگل

تأثیر کانت بر فلسفه تاریخ هگل

مشاهده: 1340 بار

هگل و فلسفه تاریخ- تأثیر پیشینیانچنانکه می توان انتظار داشت، فلسفه تاریخ هگل از کار پیشینیان بلافصل خود تأثیر پذیرفته و از آنها بهره برگرفته است. در واقع، یافتن پیشینه ها برای بسیاری از جدل های اصلی آن کار دشواری نیست. بزرگترین مقام را در میان این پیشگامان کانت دارد، چنان که می توان به طور منطقی ادعا کرد که کانت همین مقام را در مورد کل فلسفه هگل نیز داراست. اگر بتوان اندیشه ور واحدی را از بابت پیشینه و تقابل برای توضیح این فلسفه برگزید، کانت گزینشی طبیعی است.

کانت چهره چیره در جهان فلسفی آلمانی آن روزگار، طراح دستور کار عصر و مرجع مقتدری است که هر فیلسوف بلندپروازی باید در برابر او هویت خاص خود را به کرسی بنشاند. شاید بتوان این موقعیت را به آسانی از روی فلسفه ی تاریخ توضیح داد، گو که این نکته را نمی توان به تمامی روشن ساخت مگر آنکه موضع هگل به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته باشد. شاید یادآوری این نکته به هموار کردن راه یاری برساند که یکی از مضمونهای اصلی موضع مورد نظر تحت تأثیر برداشت کانت از تاریخ همگانی همچون شکوفایی تواناییهای عقلانی نوع بشر است. از آن جا که عقل خود را در زندگی بشر همچون آزادی جلوه گر می سازد، بنابراین عقل همانا «تاریخ آزادی» است. افزون بر این، نزد کانت، همچنان که نزد هگل، دستاورد آزادی شکل مشخص سیاسی به خود می گیرد: «تاریخ تبار انسان را در کل می توان تاریخ تحقق طرح نهانی طبیعت برای به منصه ی ظهور رسانیدن… [یک] ساختمان سیاسی کامل شمرد».

اگر نگاهی به فراسوی شکل کلی داستان و شیوه ی اوج گیری آن در فرایندهای دست اندرکار آن بیفکنیم، به همین سان این پیوستگی نمایان است. در اشاره به صفت «نهانی» طرح طبیعت کلیدی به دست داده می شود؛ یعنی نهان از عاملان انسانی که این طرح از رهگذر آنها تحقق می پذیرد. طبیعت، یا آنگونه که کانت جای دیگری با بی توجهی آن را «مشیت» میخواند، بیرون از منظر آنها کار میکند، و انگیزاننده ها و نیتهای بالفعل آنها را به ابزارهای مقاصد خود بدل می کند. چنانکه کانت تأکید دارد این به معنای بهره گرفتن از ابزارهای بنیادی است، یعنی «ناسازگاری اجتماعی، خودبینی رقابت آمیز بی رحمانه و میل سیری ناپذیر برای تصاحب یا حتی قدرت»، برای هدف های بلند در فراسوی حدودشان. به نظر می رسد در این جا کانت مفهوم هگلى «مکر عقل» را پیش نگری می کند.

هیچ یک از این موردها با اصالت راستین هگل ناسازگار نیست یا از قدر آن نمیکاهد. منتقدی که با شدت تمام وامهای او را به پیشینیان اش از بابت فلسفه ی تاریخ به یاد ما می آورد، در سرانجام کار اعتبار بسیار برای او قائل است: «او آرای آنها را با مهارت فوق العاده در نظریه ای به هم می آمیزد که چنان یکپارچه و چنان یگانه است که به طور کلی سزاوار وارسی مستقل است». این نکته همچنان به قوت خود باقی است حتی اگر مانند این منتقد فرض بگیریم که هگل آرای دیگران را اساساً بدون تغییر و حک و اصلاح برگرفته و فقط این آمیزه تازه و نوآیین است. با این همه، این فرض پیشین خود یکسر دفاع ناپذیر است. در حقیقت، هگل چنان محتوای آموزه های مورد بحث را دگرگون ساخته است که همانندی هایی که برجا می مانند عمدتاً، گو که نه کاملاً، صوری اند، چنان که مورد کانت نشان خواهد داد. زیرا گرچه برداشت هگل از آزادی ریشه هایی آشکار در اندیشه ی کانت دارد، و آشکارا نیز بدان اذعان شده است، همچنین به راه هایی که سپس تر مورد واکاوی قرار خواهد گرفت با اندیشه ی کانت تفاوت چشمگیر دارد. این نکته درباره ی خصیصه ی صحنه ی سیاسی ای که آزادی می بایست از رهگذر تاریخ در آن به تحقق برسد نیز راست درمی آید. افزون بر این، حتی اگر بخواهیم از روی نمی توان با مکر عقل هگل هم سنگ گرفت. گذشته از همه ی دیگر ملاحظات، این دیدگاه چنان سرسرى قلم انداز شده است که کمتر می تواند راهنمای مشخصی برای هر جانشینی فراهم آورد.

بدین سان، ویژگی کاملاً متمایزی است که کانت بر آن باشد که «ما»، تاریخدانان فلسفی، «کوته بین تر از آنیم که ساز و کار پنهان طرح طبیعت را دریابیم». خوشمان بیاید یا نیاید، چنانکه سپس تر فراوان روشن خواهد شد، این ارزیابی فروتنانه و متین از روح رویکرد هگل به چنین موضوع هایی بسیار دور است.

با این همه، تفاوت بنیادی میان فلسفه ی تاریخ کانت و فلسفه ی تاریخ هگل در فراسوی تمامی گونه گونیهای جزئی جای دارد. تفاوت در این واقعیت است که این فیلسوفان به چارچوب های اندیشه ای تعلق دارند و بدان وابسته اند که به لحاظ دستگاه فکری با هم تفاوت دارند. کانت و هگل در موارد کاملاً بنیادی، در نظریه ی شناخت، یا معرفت شناسی، و نظریه ی هستن(being) یا هستی شناسی از لحاظ فلسفی با هم تفاوت دارند. به سخن دیگر آنها در دیدگاه