خانه / مبانی علم تاریخ / تاریخنگاری / تاریخ نگاری دکارتی

تاریخ نگاری دکارتی

مشاهده: 826 بار

تاریخنگاری دکارتیدر واقع، شکاکیت دکارت به هیچ وجه مورخان را ناامید نکرد. بهتر بگوییم آنان طوری رفتار کردند که گویی آن را دعوت به مبارزه تلقی کرده بودند، دعوت به این که بروند و خودشان روش هایشان را تدوین کنند، خود را قانع کنند که تاریخ انتقادی امکان پذیر است و آن گاه با یک دنیا دانش تازه در دستان خود نزد فلاسفه بازگردند. در نیمه دوم قرن هفدهم مکتب تازه ای از اندیشه تاریخی ظهور کرد که آن را، با وجود تناقضی که در این عبارت وجود دارد، می توان تاریخ نگاری دکارتی نامید، تا حدی مانند تئآتر کلاسیک فرانسوی در همان دوره که مکتب شعر دکارتی نامیده شده است. من آن را تاریخ نگاری دکارتی می خوانم، زیرا مانند فلسفه دکارتی، بر پایه شکاکیت نظام یافته و شناسایی کامل اصول انتقادی مبتنی است. اندیشه اصلی این مکتب جدید آن بود که گواهی مراجع مکتوب را تنها در فرایندی انتقادی، مبتنی بر دست کم سه قاعده روش، باید پذیرفت: ۱) قاعده تلویحی خود دکارت که هیچ مرجعی نباید ما را وادار کند که چیزی را که می دانیم نمی تواند رخ داده باشد، باور کنیم؛ ۲) این قاعده که مراجع مختلف باید با هم مواجهه داده و هماهنگ شوند؛ ۳) این قاعده که مراجع مکتوب باید با استفاده از مدارک غیر ادبی بررسی شوند. تاریخ حاصل به این نحو، هنوز بر مراجع مکتوب یا آن چه بیکن حافظه می خواند، مبتنی بود، ولی مورخان اکنون می آموختند که با مراجع خود با روحیه ای کاملاً انتقادی طرف بشوند.

از نمونه های این مکتب تیِمُن و بُلاندیست ها است. تاریخ امپراتوران روم اثر تیِمُن نخستین تلاش برای نوشتن تاریخ روم با توجه نظام یافته به وفق دادن بیانات مراجع گوناگون بود. بُلاّندیست ها، مکتبی از پژوهندگان فرقه بِنِدیکتی، به بازنویسی زندگی قدیسین بر مبنایی انتقادی همت گماردند و تمامی عناصر معجزه آسای مبالغه آمیز را از آن تصفیه کردند، دور ریختند و عمیق تر از هر کس دیگری تا آن زمان، به مسئله منابع و طریقه به وجود آمدن روایات پرداختند. فکر کالبدشکافی روایت را به این دوره و به خصوص به بُلاندیست ها مدیونیم که تحریف واسطه هایی را که روایت از طریق آن ها به ما رسیده بود در نظر می گرفتند و یک بار برای همیشه ما را از قید تنگنای قدیمی رها می کند که یا آن را به تمامی در حکم حقیقت بپذیریم یا به عنوان دروغ رد کنیم. در عین حال مطالعات مبسوطی درباره مسکوکات، سنگ نوشته ها، نقشه ها و سایر مدارک غیر ادبی، که در بررسی و روشن ساختن حکایات و توضیحات مورخان ادبی به کار می رود، به عمل آمد. مثلاً در این دوره بود که جان هُرسلی انگلیسی، اهل موریث در نورث آبرلند، به پیروی از پژوهندگان ایتالیایی، فرانسوی و آلمانی نخستین مجموعه نظام یافته سنگ نوشته های رومی را در بریتانیا، فراهم آورد.

توجه فلاسفه به این نهضت بسی کم دامنه بود. تنها فیلسوف برجسته ای که به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفت لایبنیتس بود که با کاربرد روش های جدید پژوهش تاریخی در تاریخ فلسفه به نتایج بسیار با اهمیتی دست یافت. حتی می توانیم او را بنیان گذار نوین این پژوهش بخوانیم. او هرگز به تفصیل درباره آن ننوشت، ولی همه جا آثارش مشحون از دانش فکر فلسفی قرون وسطایی و باستان است. ما مفهوم فلسفه به عنوان یک سنت تاریخی مداوم را مدیون او هستیم که در آن پیشرفت جدید با حفظ و توسعه آن چه وی فیلُسُفیا پِرِنّیس، یعنی حقایق ثابت و دائم همیشه معلوم، می خواند حاصل می شود، نه با پیش کشیدن اندیشه های انقلابی و کاملاً جدید. البته این مفهوم بر اندیشه تداوم تأکید بسیار زیادی می کند و برای اندیشه تحول اهمیت کمی قائل است. حقیقت فلسفی بیش از حد به عنوان یک خزانه لایتغیر حقایق معلوم خارجی و داخلی تصور می شود و کم تر از حد به عنوان چیزی درک می گردد که همیشه باید با تلاش فکر که از گذشته فراتر می رود بازآفریده شود، ولی این فقط بیان دیگری از این موضوع است که برداشت لایبنیتس از تاریخ مشخصاً به دوره ای تعلق داشت که روابط بین ثابت و متغیر، بین حقایق عقل و حقایق امور واقع، هنوز به وضوح اندیشیده نشده بود. لایبنیتس آشتی میان حیطه های جدا شده فلسفه و تاریخ را رقم می زند، اما نه هنوز تماس مؤثر بین آن ها را.

علی رغم این گرایش قویاً تاریخی لایبنیتس و با وجود کار درخشانی که اسپینوزا را به بنیان گذار نقد کتاب مقدس تبدیل کرد، گرایش کلی مکتب دکارتی به شدت ضد تاریخی بود و دقیقا همین واقعیت منجر به سقوط و بی اعتباری کلی مکتب دکارتی شد. نهضت نیرومند جدید اندیشه تاریخی که می توان گفت تحت تحریم فلسفه دکارتی رشد کرد، به صرف وجود خود، موجب نفی آن فلسفه شد و هنگامی که زمان حمله قطعی به اصول آن فرا رسید، اشخاصی که آن حمله را هدایت کردند(ویکو، لاک، بِرکلی، هیوم) طبعاً کسانی بودند که توجه اصلی شان تاریخ بود.

منبع: کالینگوود، رابین جورج، مفهوم کلی تاریخ، ترجمه علی اکبر مهدیان، تهران، کتاب آمه، ۱۳۸۹، صص ۸۵-۸۳؛ میهن تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.