خانه / تیموریان (حدود ۷۷۱ تا ۹۱۶ قمری)

تیموریان (حدود ۷۷۱ تا ۹۱۶ قمری)

  • تیموریان

  • پادشاهان تیموری

امیر تیمور گورکانی

در سال ۷۳۶ ه.ق. که ابو سعید ( ایلخان جوان و نیرومند مغول ) در گذشت حکومت ایلخانان دچار هرج و مرج گردید در همین زمانها ،‌خاندانی از ایل ” برلاس ” در شهر کش واقع در جنوب سمرقند فرزندی زاده شد که تیمور نام گرفت.(‌تیمور یا ” تمر ” یا ” دمر” در ترکی به معنای آهن است ) .

وی بنیانگذار سلسله شد که از حدود سال ۷۷۲ تا ۹۱۱ ه.ق. دوم آورد و در تاریخ ایران به نام ” سلسله سلاطین تیموری ” یا ” گورکانیان ” یا “‌تیموریان ” شهرت یافت . بعدها که مورخان نسب نامه ای برای او درست کردند ، نسب او را به امیر ” قراجارنویان ” برلاس از خاندان چنگیز خان رساندند، ولی هیچ دلیلی بر صحت این ادعا در دست نیست.

هنگام تولد تیمور،‌ بلاد ماوراء النهر چون دیگر سرزمینهای تحت حکومت اعقاب چنگیز، سخت پر آشوب و مشوش بود، بود ، و دوران جوانی او در این آشوبها سپری گردید. وی در این سالها به آموختن فنون سپاهیگری و سواری و شکار و تیراندازی مشغول شد . با این حال، حوادث زندگانیش تا حدود بیست و چهار سالگی چندان روشن نیست . اول  بار او را در سال ۷۶۲ ه.ق. جزو همراهان امیر حاجی بر لاس می یابیم که از برابر سپاه تغلق تیمور (‌حکمران کاشغر ، و از بازماندگان جغتای یکی از فرزندان چنگیز ) به خراسان گریخت .

پس از آن ، تیمور به خدمت تغلق تیمور در آمد و از سوی او به حکومت شهر کش منصوب گردید . با مراجعت تغلق تیموری به کاشغر تیمور در قلمرو حکومتی خود ، استقلال یافت و به تدریج سیطره خود را بر سرزمینهای اطراف گسترش داد . در این روزگار بود که امیر قزغنی ( پسر امیر مسلای پسر امیر قزغن )‌ که از کشته شدن عموی خود ، امیر عبد الله ، به دست امیر بیان سلدوز رنجیده خاطر بود و قصد گرفتن انتقام داشت ،‌به ماوراء النهر آمد و امیر بیان را مغلوب و منهزم ساخت . جمعی از عمرای منطقه از جمله تیمور بدو پیوستند و از جانب او به حکومت شهرها و بلاد ماوراء النهر منصوب شدند .

در این میان تیمور هم به حکومت شهر کش نامزد گردید . از این گذشته ،‌ تیمور خواهر امیر حسین ( اولجای ترکان )‌ را به زنی گرفت و این امر خود ، بر اعتبار او افزود . لقب ” گورکان ” هم که در ترکی به معنای داماد است ، از همین ازدواج برای تیمور حاصل شد و عنوان او و سلسله اش قرار گرفت .

اندکی بعد ،‌تغلق تیمور برای بار دوم به ماورء النهر لشکر کشید و امیر حسین را مغلوب نمود . تیمور باز به خدمت تغلق تیمور درآمد و در حکومت شهر کش مستقر گردید . اما تیمور که چند روزی امارتی فراتر از محدوده ، شهرکش یافته و در ماوراء النهر شهرت و قدرتی به دست آورده بود ، دیگر به حکومت این شهر خرسند نبود . از این رو ، با امیر حسین برادر زن خود ، همراه گردید و به خوارزم و خراسان رفت . و چون سپاه تغلق تیمور در تعقیب او بود ،‌ آواره و سرگردان شد.

این دوران سرگردانی برای وی بسیار دشوار و پر حادثه بود ،‌ تا آنجا که در سیستان ،‌در حین کشمکش و جنگ و جدال با مردم و احتمالا ‌به علت دزدی یا راهزنی ،‌از ناحیه پا و شانه راست زخمی توان فرسا برداشت که آثار آن تا پایان عمر باقی ماند . به همین علت او را ” لنگ ” خواندند و هم اکنون نیز در اروپا به نام ” تامرلان ” ( تیمورلنگ )‌ شهرت دارد .

پس از التیام جراحات ،‌تیمور باز به همراه امیر حسین به ماوراء النهر تاخت و سمرقند را متصرف شد ( سال ۷۶۳ ه.ق.). هر چند اندکی بعد الیاس خواجه توانست آن دو را شکست دهد ( جنگ لای ) ، ولی بر سمرقند دست نیافت. دیری نگذشت که میان این دو امیر رقابت در گرفت و دوستی آنان به دشمنی مبدل گردید . به خصوص که الجای ترکان (‌ زن تیمور و خواهر امیر حسین )‌ نیز در این میان در گذشت و آخرین رشته ارتباط بین آن دو امیر بلند پرواز گسسته شد. سرانجام امیر در این مبارزه پیروز  شد و در ماه رمضان سال ۷۷۱ ه.ق. امیر حسین با دو پسرش کشته شدند . تیمور پس از پیروزی بر رقیب ، قوریلتا ،( شورا ) یی مرکب از علما و امرا و وجوه و اعیان ماوراء النهر تشکیل داد که در این قوریلتا ،‌ تیمور به سلطنت انتخاب شد .این سال ( ۷۷۱ ه.ق. ) را می توان سال آغاز سلطنت مستقل و مبدا تاسیس سلسله تیموریان دانست .

تیمور که تنها به حکومت ماوراء النهر سر فرود نمی آورد ،‌همراه به سرزمینهای اطراف خود دست اندازی می کرد . وی در خلال سالهای ۷۷۳ ه.ق. تا ۷۸۱ ه.ق. چهار بار به خوارزم لشکر کشید و سرانجام آن ایالت را ضمیمه ممالک خویش ساخت . در ضمن این لشکر کشیها ،وی به سمت کاشغر و مغولستان و سرزمین اویغورها نیز حمله برد و قمر الدین دو غلات را به دشت قبچاق متواری ساخت . تیمور در تعقیب او به دشت قبچاق در آمد و نواحی بین سیحون و دریاچه خوارزم تا دریاچه خزر را مسخر ساخت و حکومت آن مناطق را از جانب خود به توقتمش خان ( یکی از شاهزادگان دودمان جوجی پسر چنگیز )‌ سپرد. پس از آن به خراسان تاخت  و سپاه ملک غیاث الدین را در هم شکست و شهر هرات را تصرف کرد (‌۷۸۳ ه.ق.). اگر چه اهالی این شهر دست به قیام زدند،ولی تیمور در سال ۷۸۵ ه.ق. آن شهر را به طور قطع به تصرف  خود درآورد و با قتل ملک غیاث الدین کرت و متعلقان او حکومت خاندان آل کرت را برانداخت . در بازگشت تیمور به ماوراء النهر ، خواجه علی موید ( آخرین فرد از سربداران سبزوار ) از در اطاعت در آمد .

در سال ۷۸۶ ه.ق. تیمور مازندران را به تصرف خود درآورد و در تعقیب امیرولی تا ری وسلطانیه پیش رفت و درسال۷۸۷ ه.ق. به آمل بازگشت. در این هنگام سید کمال الدین پسر میر قوام الدین مرعشی معروف به ” گندمیر ” ( میربزرگ) به قدم اطاعت پیش آمد و تیمور مازندران را همچنان به اولاد سید قوام الدین سپرد و به سمرقند بازگشت .

در سال ۷۸۸ ه.ق. تیمور برای جلوگیری از تحریکات سلطان احمد جلایر از جیحون گذشت . در این سفر جنگی که سه سال به طول انجامید و به ” یورش سه ساله “‌ شهرت یافت ، وی همدان و تبریز را متصرف شد و در گرمرود آذربایجان ، امیر ولی را گرفتار و هلاک نمود . همچنین به سرکوبی ملک عزالدین لر شتافت و بر او دست یافت . در همین سفر خواجه علی موید که در رکاب امیر تیمور بود به زخم تیری هلاک شد . با مرگ خواجه علی موید سلسله سربداران منقرض گردید . تیمور تا سال ۷۸۹ ه.ق. گرجستان و ارمنستان و شهرهای بایزید و ارزنجان و ارزته الروم ، را تسخیر کرد . شهر وان نیز ( در تعقیب قرامحمد ترکمان قره قویونلو ) به دست سپاه تیمور افتاد . پس از آن به جانب سرزمینهای سلاطین مظفری یعنی اصفهان وشیراز روی نمود و خود را از همدان و گلپایگان به اصفهان رسانید و کشتار فجیعی به راه انداخت . در این حمله هفتاد هزار تن از مردم اصفهان به دست سپاهیان تیمور کشته شدند و به دستور تیمور از سرهای آنان کله منارها برپای شد . پس از این کشتار وحشتناک تیمور به شیراز رفت و آن شهر را تصرف کرد ( سال ۷۸۹ ه.ق.) . اما چون خبر خبر عصیان توقتمش بدو رسید قلمرو آل مظفر را بین شاهزادگان مظفری تقسیم کرد و خود شتابزده به سمرقند بازگشت .

تیمور پسر خود ( عمر شیخ ) را به رویارویی با قمر الدین دو غلات فرستاد . وی دشمن را مغلوب کرد و قمر الدین به نزد توقتمش گریخت . پس از آن شهر خوارزم گشوده شد و ویران گردید ( ۷۹۰ ه.ق.) .

توقتمش در سال ۷۹۱ ه.ق. بار  دیگر ب ماوراءالنهر در آمد. این بار نیز از عمر شیخ شکست خورد و گریخت. تیمور به تعقیب توقتمش شتافت و در سال ۷۹۳ ه.ق. در ساحل رود اتل ( ولگا ) او را به سختی شکست داد. تیمور پس از مراجعت از این سفر،‌ حکومت خراسان را به پسرش (میرانشاه)‌ و ناحیه غزنین و کابل (افغانستان) را به نوه خود (پیر محمد)‌ سپرد و بار دیگر در رمضان سال ۷۹۴ ه.ق. به قصد سرکوبی امرای محلی و عناصر مخالف عازم ایران شد. این سفر جنگی او پنج سال به طول انجامید و به یورش ” پنج ساله “،‌ شهرت یافت. تیمور ابتدا به گرگان و مازندران رفت سید کمال الدین مرعشی را که به مخالفت برخاسته بود مغلوب کرد و سید کمال الدین و پسرانش را به خوارزم تبعید نمود. پس از آن از راه ری و سلطانیه و کرهرود (‌محل سلطان آباد بعدی و اراک امروزی ) به شوشتر رفت . در آنجا شاه منصور امیر مبارزی از برابر وی به شیراز گریخت و تیمور او را تا فارس دنبال کرد و در نزدیکی شیراز بین آن دو جنگ سختی روی داد که در این جنگ شاه منصور کشته شد و با مرگ او دولت ” آل مظفز ” یا ” مبارزیان ” پایان گرفت. همچنین تمامی افراد آن خاندان نیز به دستور تیمور در قصبه مهیار قمشه کشته شدند .

تیمور حکومت فارس را به پسرش عمر شیخ سپرد و خود به قصد تنبیه و سرکوبی سلطان احمد جلایر به سوی آذربایجان و عراق عرب شتافت و قرامحمد ترکمان را مغلوب ساخت . سلطان احمد به شام گریخت و بغداد و دیگر شهرهای بین النهرین مانند کویت ، واسط و بصره به دست سپاه تیمور افتاد . در این سفر بود که عمر شیخ در چهار فرسخی بغداد به زخم تیر مردم آنجا به قتل رسید و تیمور حکومت فارس را به پسر وی پیر محمد بخشید .

سال ۷۹۶ ه.ق. به فتح ارمنستان و گرجستان گذشت . پس از آن ، توقتمش خان بار دیگر سر به طغیان برداشت و تیمور از راه دربند و اران به دشت قبچاق رفت و توقتمش خان را شکست داد (‌۷۹۷ ه.ق.). تیمور به دنبال او تا اعماق استپهای روسیه پیش رفت و مسکو ( مکس ) را نیز گرفت و غارت کرد . سپس به آذربایجان برگشت و حکومت آن منطقه را به پسر خود میرانشاه سپرد و در شوال سال ۷۹۸ ه.ق. عازم سمرقند شد و فرمانروایی خراسان را به پسر دیگرش ( شاهرخ ) تفویض نمود .

پس از استراحتی نه چندان طولانی ، بار دیگر تیمور بر پشت زین نشست و این بار به عنوان جهاد با کفار غازم هندوستان شد . وی ابتدا کابل را فتح کرد ( ۸۰۰ ه.ق. ) و پس از عبور از تنگه خیبر در اوایل سال ۸۰۱ ه.ق.از رودخانه سند گذشت و بر سپاه سلطان محمود دوم ( از ملوک تغلقی هند ) در محلی به نام ” پانی پت ” غلبه کرد و بر دهلی دست یافت و آن شهر را نیز به باد غارت داد . پس از آن ، به سمر قند بازگشت و به سفر جنگی دیگری به ایران و عراق روی آورد . این سفر جنگی هفت سال طول کشید و به یورش ” هفت ساله معروف شد .تیمور ابتدا به آذربایجان رفت و معاشران و ندیمان میرانشاه را که محرک کارهای زشت او می پنداشت ، به قتل رسانید . آن گاه به شهرهای گرجستان و آسیای صغیر حمله برد . در اوایل محرم سال ۸۰۳ ه.ق. شهر سیواس و ملاطیه و سواحل جنوبی دریای سیاه را تسخیر کرد و آن مناطق را به قراعثمان با یندری ( جد سلاطین آق قویونلو ) سپرد خود به شام رفت تا الملک الناصر فرج برجی ( فرمانروای مصر و شام )‌ را گوشمالی دهد . وی در ۱۱ ربیع الاول سال ۸۰۳ ه.ق. حلب را تصرف و غارت کرد . سپس دمشق را نیز تسخیر نمود . تیمور پس از غارت و قتل عام در شهر دمشق ( به بهانه آنکه مردم دمشق نیت نیکو و رفتار مطلوب نسبت به خاندان پیامبر اسلام نداشته اند ) ، به جانب بغداد شتافت تا مگر بتواند ریشه نفوذ سلطان احمد جلایر را براندازد . تصرف بغداد در ۲۷ ذیقعده سال ۸۰۳ ه.ق. انجام شد و قتل عام عظیمی در آنجا در گرفت . پس از این کشتار و تاراج ، تیمور عازم جنگ با سلطان عثمانی ” ایلدرم با یزید ” شد . جنگ نهایی در ۱۹ ذی الحجه سال ۸۰۴ ه.ق. ( ژوئیه ۱۴۰۲ م. )‌یا در محلی نزدیک شهر انگوریه یا آ نقره ( آنکارای امروزی )‌ واقع شد . سلطان عثمانی مغلوب شد و به اسارت در آمد . او را در قفسی محبوس ساختند . سلطان هم از آن بدبختی و گرفتاری در گذشت ( شعبان ۸۰۵ ه.ق. ) .

بعد از این فتح پرشکوه ، تیمور دست به تاراج شهرهای آناتولی گشود و تا شهر از میر پیش رفت و آن شهر را نیز تسخیر و غارت کرد . در نتیجه این فتوحات الملک الناصر که از پیروزیهای تیمور به وحشت افتاده بود رسولی نزد دشمن فاتح فرستاد و پذیرفت که سکه و خطبه به نام او کند .

تیمور تا این تاریخ به طور مستقل سکه و خطبه به نام خویش نکرده بود بلکه در آغاز ،‌سیور غتمش ( پسر امیر دانشمند جه ) را ، که از دودمان جغتای پسر چنگیز بود ، در ظاهر به سلطنت برداشت و پس از مرگ سیور غتمش ، پسرش (‌ سلطان محمود خان )‌ را عنوان سلطنت بخشید . با مرگ سلطان محمود در سال ۸۰۶ ه.ق. تیمور که دیگر خود فاتحی چون چنگیز شده بود ،‌ به نام خویش سکه زد و دستور داد تا در منابر به نامش خطبه بخوانند .

تیمور پس از هفت سال به سمرقند بازگشت . وی در صدد تهیه سپاه عظیمی برای فتح چین برآمد و با دویست هزار سپاه عازم فتح آن مملکت شد . اما در اترار به سبب برف و سرمای سخت متوقف شد و برای دفع سرما دست به شرابخوری زد . از آنجا که شراب نتوانست در بدن آن مرد که سال عمرش به ۷۱ رسیده بود حرارتی پدید آورد ، دست به نوشیدن عراق زد و در این کار چندان افراط کرد که بیمار شد . هم در آن بیماری در گذشت (‌ ۱۷ شعبان سال ۸۰۷ ه.ق. )‌. جسد او را به سمرقند بردند و اکنون گور وی به نام “‌ گور امیر ” شهرت دارد .

 تیمور مردی سنگدل ، نیرنگ باز ، پردل ، غارتگر و در عین حال دور اندیش و هوشمند و بلند پرواز و شیفته خونریزی و غارت و ویرانگری بود و در ضمن به صحبت علما نیز دلبستگی داشت . چنانکه شیخ شمس الدین محمد جزری را از عراق عرب ، و شیخ مسعود بن عمر تفتازانی را که در هرات در خدمت ملک غیاث الدین پیر علی بود به سمرقند خواست و آنان را گرامی داشت و ابن عربشاه را در دمشق یافت و او را به سمرقند فرستاد و می خواست که ابن خلدون را نیز به سمرقند فرستد ، اما آن مرد هوشمند به بهانه آوردن کتب خویش از مصر ، گریبان خود را از چنگ تیمور ها نمود .

تیمور در جاه طلبی و بلند پروازی خود هیچ مانعی نمی شناخت و به هیچ مذهب و آیین خاصی اعتقاد نداشت . شرحی از میخوارگیهای مفرط او و سردارانش را ” کلاویخو ” در سفر نامه خود آورده است . با این حال در ظاهر اولیاءالله و عارفان را گرامی می داشت . این شیوه وی تا بدان حد بود که حتی در خراسان به زیارت مزار ابوالقاسم خراسانی می رفت و از او همت می طلبید .

وی برای آبادانی سمرقند بسیار کوشید و هر جا هنرمندی یافت و استاد نادره کاری سراغ کرد (‌ از هر جا که بود ) به سمرقند فرستاد . در آن شهر کاخهای مجلل و باغهای فراوان ایجاد کرد . تیمور آن باغها را به اسامی باغهایی که در سرزمینهای مفتوح پسندیده بود نام نهاد مانند باغ شمال ، باغ تخت قراجه . همچنین ، شهر کهایی به نامهای مصر ، دمشق و شیراز ایجاد کرد . کلاویخو از نقش شیر و خورشید در سراپرده تیمور یاد می کند . نقش مهر او سه دایره کوچک بود که در ذیل آنها عبارت ” راستی رستی ” درج شده بود .

تیمور از فاتحان بزرگ تاریخ بوده است . وی بر سرزمینی از ترکستان شرقی امروز ، از ختن و یارقند، تا از میر بر کنار دریای مدیترانه و از استپهای روسیه و شهر مسکو تا دهلی ( پایتخت هند ) فرمانروایی کرد . البته بیشتر این سرزمینها را به صورت دائم نگه نداشت بلکه تنها آنها را غارت کرد و رها نمود . با این حال ، قلمرو گسترده وی مشتمل بود بر مغولستان ،‌یعنی سرزمینهای آن سوی سیحون در جوار خانات آق اردو و ماوراءالنهر ( که هسته مرکزی حکومت او بود )‌ ، خوارزم در مسیر سفلای جیحون و خراسان ( پایگاه آل کرت )‌ و سیستان ، افغانستان ،‌گرگان ،‌عراق ، عجم ، آذربایجان و عراق عرب که تختگاه آل جلایر بود و نواحی گرجستان و نخجوان و اران و موغان ( مغان ) و شروان و سراسر ارمنستان تا اطراف دریاچه گوگچه الی ارزنجان که مرز قلمرو تیمور و حکومت عثمانی بود و نواحی آمد و ماردین ( مرکز ملوک ارتقیه )‌ و سراسر فارس ( شیراز ) و یزد و کرمان و اصفهان که ( حوزه حکومت آل مظفر ) و مازندران  ( مقر سادات مرعشی ) و لرستان و خوزستان که این نواحی قلمرو وسیع او را تشکیل می داد .

جانشینان تیمور

امیر تیمور روز چهارشنبه ۱۷ شعبان سال ۸۰۷ ه.ق. در اترار واقع در ۷۶ فرسخی شهر سمرقند در گذشت . از آنجا که او مردی نا آرام بود و نیز بیشتر از هفتاد سال از عمرش گذشته بود و تازه از سفر جنگی یا یورش هفت ساله خود به ایران و عراق و سوریه و آسیای صغیر باز گشته بود ، باز دست به سفر جنگی مهمتری در مشرق زد . هدف از این سفر جنگی ، تصرف بلاد ختا یا چین بود . مورخان ، نه علت شتاب او را به این سفر و نه علت این سفر در زمستان ، ( که سرمای سختی بر دشتهای آسیای میانه و ترکستان حکمفرما می شود ) ،‌بیان کرده اند . شرف الدین یزدی مولف ” ظفرنامه ” می گوید : او می خواست کفار گناهان خود را که تا آن موقع جنگ با مسلمانان و غارت و کشتار ایشان بود بپردازد و این بار به جنگ با کفار یا جهاد و غزا برود .

این تحلیل درست نیست و اگر تیمور جنگ با مسلمانان و ویرانی شهرهای اسلامی و کشتار بی رحمانه مسلمانان را گناه می دانست ، به این کارها دست نمی زد . او شهوت جهانگشایی و آدم کشی و غارت اموال را در حد اعلی داشت و مسلمان  و کافر برای او فرق نمی کرد . مشخص است که علت این سفر جنگی ، مانند سفرهای جنگی دیگرش ، کشتار و غارت اموال بود . در واقع علت شتاب او در این سفر ظاهرا” آن بود که او نمی توانست سپاهیان فراوان خود را که بیشتر از قبایل ترک و ترک مغول بودند ، در فراغت نگاهدارد . تمام معیشت این افراد جنگی ، از غارت شهرها و دهات تامین می شد و آنان نمی توانستند مدت زیادی بیکار بنشینند. تامین مخارج این عده که بیشتر از دویست هزار نفر بودند ، محتاج صرف مبالغ هنگفتی بود . علاوه بر این ( چنانکه بارها دیده شده بود ) ،‌روسای قبایل همیشه قابل اعتماد نبودند و هیچ اطمینانی نبود که به هنگام فراغت دست به کارهای خطرناکی نزنند . به خصوص که شهر سمرقند در آن زمان تبدیل به گنج خانه اموال غارت شده جهان گشته بود و نمی توانست مطمح نظر دیدگان حریص روسا و امرا واقع نشود . خاصه آنکه تیمور نسبت به بیشتر فاتحان و جنگجویان ، عمر زیادی کرده بود و همه منتظر روزی بودند که او بمیرد تا هر کسی از این گنج سهمی ببرد . اما ، اینکه چرا او در زمستان به این سفر اقدام کرد ظاهرا” برای این بود که سپاهیان زمستان را در ناحیه چاچ ( تاشکندفعلی ، که در زمستان هوایی نسبتا” ملایمتر دارد ) ، بگذرانند و در آغاز بهار لشکر کشی آغاز شود . همچنین سپاهیان بتوانند از آب و سرسبزی صحرا برای اسبان و چاپایان استفاده کنند و تیمور هم بتواند به موقع خود را با سپاهیان به مرزهای چین برساند . اما ،‌زمستان – بر خلاف انتظار –  در آن سال بسیار سخت شد و گذرهای جیحون و سیحون همه یخ بستند . ارتفاع برف در گردنه ها چنان شد که عبور سپاه ممکن نگردید .به ناچار وی در اترار رحل اقامت افکند و از شدت سرما به شراب و عرق پناه برد . اما دراین کار تا آنجا افراط کرد کهبه مرضی مهلک دچار شد و در گذشت . با انتشار خبر مرگ تیمور آشفتگی عظیمی در اردو به وجود آمد . از آنجا که کسی نیز در اردو نبود که رهبری آن سپاه بزرگ را به عهده گیرد ، امرا و شاهزادگان همه به فکر خود افتادند و چشم غارتگران و آزمندان نیز ، در درجه اول به اموال و ذخایر اردو و در درجه بعد به ذخایر و اموال سمرقند نگران شد . آنا در ظاهر خواستند وانمود کنند که می خواهند نقشه جنگی تیمور را دنبال نمایند ، اما همگان این را به شوخی بیشتر شبیه می دانستند .

یکی از شاهزادگان ، به نام سلطان حسین میرزا ( که نوه دختری تیمور و جوانی بی پروا و نابخرد بود ) جناح چب لشکر تیمور را در ” یسی ” پراکنده ساخت و خود به سرعت عازم سمرقند شد تا از دیگران پیشی بگیرد و گنجهای آن شهر را تصرف کند . انتشار این خبر ، ترس و اضطراب نهانی را آشکار ساخت و هر کس به فکر خود افتاد . تیمور در حیات خود پیر محمد جهانگیر ( پسر محمد سلطان نبیره خود ) را به عنوان ولیعهد خود تعیین کرده بود .پدر و جد این ولیعهد هر دو در حیات تیمور در گذشته بودند و تیمور هم به سبب علاقه شدید به این دو این نبیره خود را که فقط بیست و نه سال داشت ( نه به ملاحظات سیاسی و مملکتی بلکه فقط به علاقه عاطفی ) ، جانشین خود ساخته بود . پیر محمد جهانگیر در حین مرگ تیمور حکومت قندهار را داشت .

این وصیت نامه نشان می داد تیمور که در خصایل نظامی و رهبری سیاسی سر آمد افراد روزگار خود بود از لحاظ مملکتداری و پیشبینی سیاسی و آیند نگری ضعیف و ناتوان بود . اگر چه یکی از پسران او به نام میرانشاه دچار آشفتگی دماغی شده بود ،‌ اما پسر دیگرش ، شاهرخ چنانکه بعد ثابت شد از لحاظ کمال عقلی و خصایل فردی و سیاسی و نظامی بر جسته بود . به غیر از او در میان نوه های تیمور نیز کسانی بودند که از شجاعت و لیاقت بی بهره نبودند . همچنین او که به نبیره خود علاقه مند و او را به ولیعهدی برگزیده بود لازم می نمود او را در این سفر همراه خود آورد و یا لااقل او را در سمرقند بگذارد تا اگر حادثه ای واقع شود – که واقع هم شد – دسترسی به وی آسان باشد . اما ، او را در جای دور دستی ( مانند قندهار ) حاکم کرده بود که در حین مرگ به او دسترسی ممکن نبود . البته ، لازم به ذکر است که نبیره او نیز از لیاقت و کاردانی بی بهره بود .

به هر حال امیران و سرداران سپاه امیرزاده خلیل سلطان – پسر میرانشاه – را که در چاچ ( تاشکنده بود ) به حکومت برداشتند . او هم خود را به سمرقند رسانید و در پناه حصار آن که بسیار مستحکم بود بر اموال تیمور دست یافت و همه شاهزادگان دیگر را در برابر عمل انجام شده قرار داد. خلیل سلطان اهل سیاست و حکومت نبود . وی از زمان تیمور دل در گرو عشق یکی از زنان بی اصل نسب بسته و خود را به کلی در اختیار او قرار داد بود . پس از رسیدن به حکومت سمرقند ، همه امور را دراختیار دلبر خود می نهاد و بی مصلحت او کاری انجام نی داد . سرانجام شیرازه کارها طی مدت چهار سال به کلی از هم گسیخت و خزاین تیمور همه در وجه اطرافیان طماع و بی لیاقت او صرف شد . او پس از آنکه خود را تسلیم شاهرخ کرد – در حالی که روانه آذربایجان بود – در تنگدستی جان داد .

شاهزادگان و نوادگان تیمور در آذربایجان و عراق و فارس هر یک در خیال سلطنت به جان یکدیگر افتادند . این مناطق عرصه تاخت و تاز و غارت آنان قرار گرفت و کسی که از این همه آشوبها بهره برد ، تنها شاهرخ بود . شاهرخ و میرانشاه ، دو پسر از پسران متعدد تیمور ، پس از مرگ او در قید حیات بودند . شاهرخ در روز پنج شنبه ۱۴ ربیع الاول سال ۷۷۹ ه.ق. متولد شد و در سال ۷۹۹ ه.ق. ( یعنی در بیست سالگی ) از سوی پدر به حکومت خراسان که مرکز آن هرات بود ، منصوب گردید . در رمضان سال ۸۰۷ ه.ق. یهنی در حدود یک ماه پس از مرگ تیمور ، خود را در هرات پادشاه خواند ( خلیل سلطان هم در رمضان این سال در سمرقند خود را پادشاه خوانده بود ) .

شاهرخ هم از عقل و کفایت و شجاعت بهره مند بود و هم بودن او در هرات و خراسان که مرکز جغرافیایی متصرفات تیمور محسوب می شد ، موقعیتی خاص و استثنایی برای او ایجاد کرده بود . او نیز نتوانست هم از این موقعیت و هم از اختلاف و کشمکش شاهزادگان دیگر حداکثر استفاده را به عمل آورد تا آنجا که قسمت مهمی از متصرفات پدر را – در اندک مدتی – تسخیر کرد . او در سال ۸۰۹ ه.ق. مازندران را گرفت و در سال ۸۱۱ ه.ق. سمرقند را از تصرف خلیل سلطان خارج نمود و ماوراءالنهر را در حوزه اقتدار خود درآورد . در سال ۸۱۷ ه.ق. فارس از تصرف احفاد دیگر تیمور بیرون آمد و جزو متصرفات او گردید . در سال ۸۱۹ ه.ق. کرمان هم ضمیمه متصرفات او شد . هنگامی که وی در سال ۸۲۳ ه.ق. به آذربایجان لشکر کشید ، قرایوسف قره قویونلو در حوالی تبریز در گذشت . بدین ترتیب ، آذربایجان نیز جزو ممالک او گردید . در سال ۸۳۲ ه.ق. دوباره به آذربایجان روی آورد و میرزا اسکندر – پسر قرایوسف – را شکست داد . سرانجام ( پس از چهل و سه سال سلطنت ) ، در حالی که خراسان ،‌بلخ ، بدخشان ، ماوراء النهر ، ترکستان ، زابلستان ، گرگان ، مازندران ، عراق ، فارس ، کرمان ، سیستان و آذربایجان در تصرف او بود ، برای خواباندن شورش نوه خود ( سلطان محمد ، پسر میرزا بایسنقز )‌،‌ عازم اصفهان گردید . او در ذی الحجه سال ۸۵۰ ه.ق. در حوالی ری در گذشت .

سلطنت چهل و سه ساله شاهرخ ، دوره آرامش در خراسان و ماوراءالنهر و بیشتر نواحی ایران بود . پسران او ، ابراهیم سلطان (‌که مدتی حاکم شیراز بود ) و بایسنقر ( که در هرات اقامت داشت ) و الغ بیک ( که حاکم سمرقند بود ) ،‌همگی دانشمند و دانش دوست و مربی اهل علم و هنر بودند . در زمان او صنایع ظریف مانند خط ، تذهیب ، تجلید و مینیاتور به تشویق شاهزادگان به اوج خود رسید . فرزندان عمر شیخ هم که مدتی در شیراز و اصفهان حکومت داشتند ، مربیان علم و هنر بودند . الغ بیک – پسر شاهرخ – به تمامی معنی دانشمند بود و در ریاضی و نجوم مهارت کامل داشت . از آثار وی ، رصدخانه سمرقند و زیج معروف الغ بیک بوده است . او از لحاظ دانش ، سرآمد تمام شاهانی بوده است که در شرق حکومت داشته اند . اما ،‌از آنجا که اوقات او صرف مسائل علمی می شد ، از لحاظ بینش سیاسی و رهبری نظامی بسیار ضعیف بود و فقط در سایه قدرت پدر و آرامش و رفاهی که در زمان او در خراسان و ماوراءالنهر به وجود آمده بود ، توانست کارهای علمی خود را دنبال کند . پس از مرگ شاهرخ ، ضعف سیاسی و ناتوانی و بی کفایتی الغ بیک ظاهر شد ، ( تا آنجا که از اداره امور و رفتار شایسته با پسرش نیز بازماند) . عاقبت به دستور عبدالطیف میرزا- پسر خود – در سال ۸۵۳ ه.ق. به قتل رسید .

شاهرخ در سیاست نیز فعال بود چنانکه با چین و هند و مصر روابط سیاسی داشت . همسرش گوهر شاد آغا ، در اواخر عمر بر او مسلط بود . گوهر شاد اهل خیرات بود و مسجد معروف گوهر شاد در مشهد و مدرسه گوهر شاد در هرات ، از آثار اوست .

فرزندان شاهرخ
پس از مرگ شاهرخ ، اولاد و احفا او نتوانستند با یکدیگر توافق کنند و مدتی با هم در کشمکش بودند . سرانجام ،میرزا ابوالقاسم بابر – پسر با یسنقر – بر دیگران غالب آمد و در هرات بر تخت نشست . او مدت ۱۰ سال سلطنت کرد و تا زمان مرگش که در سال ۸۱۶ ه.ق. اتفاق افتاد ، خراسان ، مازندران ، سمنان ، دامغان ، ولایت بدخشان و از جیحون تا سیستان و زابلستان را در تصرف آورد و بر عراق و فارس دست یافت . اگر چه ، به گفته ، عبدالرزاق سمرقندی به ظاهر در کار ملک و مال تغافل می کرد ، اما در معنی بر همه مملکت اشراف داشت و از امر حکومت غافل نبود.

ابوسعید
پس از بابر ، یکی دیگر از شاهزادگان تیموری به نام ابوسعید توانست بر خراسان و ماوراءالنهر و کابل و فارس و عراق و مازندران مسلط شود . او شاهزاده ای گمنام و گویا پسر میرزا محمدبن میرزا میرانشاه بود . ( از ابتدای حال نیز او ، اندکی دانسته شده است) . گویند که در آغاز ،‌در ملازمت الغ بیک به سر می برد . در سال ۸۵۳ ه.ق. در جنگ میان الغ بیک و پسرش میرزا عبدالطیف به میان طایفه ارغونیان رفت و به کمک آنان سمرقند را محاصره کرد ، ولی کاری از پیش نبرد و خود نیز به حبس افتاد . سپس از حبس گریخت و بخارا را به تصرف خود در آورد . پس از بعضی ناکامیها ، به شهر یسی رفت و با کمک ابوالخیرخان ( پادشاه اولوس جوجی )‌ شهر سمرقند را متصرف شد . در زمان سلطنت بابر ، همچنان پادشاه سمر قند و ماوراءالنهر بود و پس از مرگ او در سال ۸۶۱ ه.ق. هرات و خراسان را تا عراق به تصرف در آورد و بر فارس و کرمان نیز مستولی شد . سرانجام ، در سال ۸۷۲ ه.ق. برای جنگ با اوزون حسن آق قویونلو رهسپار آذربایجان گردید . در این جنگ ، سپاهیان وی به سبب سرمای زودرس دچار بی آذوقگی گردیدند و پراکنده شدند . خود او نیز گرفتار و کشته شد ( رجب سال ۸۷۳ ه.ق. ) .

ابوسعید نیز ، نیز پادشاه توانا و با کفایت بود . وی خود را از گمنامی به سلطنت رسانید و کسی بود که همواره از فرصتها بهره می جست . رفتار او را با مردم ، نسبتا” عادلانه و خوب توصیف کرده اند . او طرفدار متصوفه و اهل عرفان بود و مشایخ صوفیه را گرامی می داشت . تنها اشتباه وی لشکر کشی به آذربایجان بود که سبب مرگش نیز گردید .

یکی از فرزندان او میرزا سلطان احمد ( متولد سال ۸۵۵ ه.ق. ) بود که در زمان پدر به حکومت سمرقند رسید و پس از او نیز – به استقلال – حکومت آنجا را داشت. وی در سال ۸۹۹ ه.ق. فوت کرد . پسر دیگر ابوسعید – سلطان محمود میرزا – پس از مرگ پدر و لایات ترمذ و چغانیان و حصار و ختلان و قندوز و بغلان را تا گردنه هند وکش به تصرف در آورد و پس از مرگ برادرش ( میرزا سلطان احمد ، در ۸۹۹ ه.ق. ) سمرقند را نیز متصرف شد و در سال ۹۰۰ ه.ق. از دنیا رفت . او در سمرقند رفتار مناسبی نداشت و به کارهای منافی اخلاق و شرع دست زد . ( حتی دیگران را هم به این کار تشویق کرد). به همین سبب ، اهالی سمرقند از او رویگردان شدند . پسر دیگر سلطان ابو سعید ،‌میرزا عمر شیخ بودکه ولایت اندیجان و توابع ( مملکت فرغانه ) را از زمان پدر در تصرف داشت . بعد از پدر نیز حاکم آنجا بود و در سال ۸۹۹ ه.ق. از بام کبوتر خانه سقوط کرد وکشته شد . ظهیر الدین محمد بابر ( موسس سلسله سلاطین گورکانی هند )‌، پسر عمر شیخ بود . پسر دیگر ابو سعید ،‌میرزا الغ بیک ، در زمان حیات پدر ، کابل و غزنین را در تصرف داشت . بعد از پدر هم در آنجا فرمانروایی مستقل بود و پس از سال ۹۰۰ ه..ق. وفات یافت .

سلطان حسین بایقرا   
پسر غیاث الدین منصور ،‌ از احفاد عمر شیخ ، پسر امیر تیمور در سال ۸۴۲ ه.ق. در هرات متولد شد و در چهارده سالگی به خدمت میرزا ابوالقاسم بابر در آمد . در سال ۸۵۸ ه.ق. از ابوالقاسم بابر ( در جریان محاصره سمرقند ) جدا شد و به خدمت میرزا سلطان ابوسعید در آمد . پس از چندی به امر او زندانی شد و پس از رهایی از زندان ، دوباره نزد ابوالقاسم بابر رفت و تا زمان مرگ او در سال ۸۶۱ ه.ق. نزد وی بود . سپس به مرو رفت . در آنجا جاه طلبیها آغاز کرد و پس از سالها کروفر و سرگردانی در بیابانهای گرگان و خوارزم ، ( که گاهی منجربه حکومت اقتدار و گاهی منجر به هزیمت و فرار او می شد ) ، سرانجام ( پس از مرگ ابوسعید ) در ۸۷۳ ه.ق. خود را به هرات رسانید . پس از مدت دیگری جنگ و گریز ، در سال ۸۷۵ ه.ق. به طور قطع به سلطنت هرات و خراسان رسید و رویای سلطنت را پس از سالها در به دری ، به واقعیت مبدل ساخت .

وقایع زندگی او از سال ۸۶۱ تا ۸۷۳ ه.ق. می رساند که او یکی از لایق مردان و شجاعان روزگار خود بوده و با همت بلند و استقامت و پایداری بی نظیر و تحمل سختیها و شداید ، هرگز نومیدی به خود راه نداده و از هر فرصتی برای بدست آوردن قدرت استفاده کرده است . او برخلاف بسیار از شاهزادگان تیموری ، از تهور و خیره سری و حرص و طمع آنی و عاقبت نیندیشی به دور و نمونه یک فرد کامل و شجاع ،‌سیاستمدار ،‌دورنگر ، مسلط بر نفس و با اراده ای قوی بود و این همه را با خصایل دانش دوستی و هنرپروری و تربیت علما و فضلا در خود جمع داشت . به همین سبب ، هرات در سلطنت سی و شش ساله او به یکی از مراکز مهم فرهنگی مشرق زمین تبدیل شد و شاید بتوان گفت که هیچ شهری در تاریخ فرهنگ چند قرن اسلامی به هرات – در زمان او – نرسید. افسوس که این مرد بی نظیر در زمانی می زیست که امرا و شاهان معاصر و حتی ،‌فرزندان او از نعمت عاقبت نگری و دور اندیشی ،‌که لازمه سیاست خوب و رفاه حال مردم و رعیت است ، بی بهره بودند . پسران او از غایت بلند پروازی ، با آن پدر بی نظیر به مخالفت برخاستند و اسباب زوال آن دولت بزرگ و نیز استیصال خود را فراهم ساختند .

پس از وفات او در سال ۹۱۱ ه.ق. شیرازه دولت تیموری در خراسان از هم گسیخت و تنها یک تن ( که آن هم در خصایل جهانداری و جهانگیری و علوهمت و دوراندیشی با او همسان بود ) توانست پس از سالها مجاهده و نبرد ، حکومت گسترده تیموری را در هندوستان احیا کند . آن شخص ، ظهیر الدین محمد بابر ، نوه سلطان ابوسعید بود که شرح آن مرد بزرگ را باید در تاریخ سلاطین گورکانی هند خواند .

از ویژگى‌هاى تیموریان حتى امیر تیمور، علاقهٔ آنها به علم و هنر بود. علاوه بر شعرا و دانشمندانى که نام برده شد، عبدالرحمان جامی، میرخواند مؤلف کتاب روضهالصفا و بهزاد نقاش از ادبا و فضلا و دانشمندان اواخر دورهٔ تیموریان بودند. صلاح‌الدین موسى‌قاضى‌زادهٔ رومى و مولانا على‌قوشچى و غیاث‌الدین جمشید کاشانى از دانشمندانى بودند که در ترتیب زیج‌الغ‌بیگى شرکت داشتند. از متصوفهٔ این دوره باید از علاءالدوله سمنانی، عبدالرزاق کاشانى و شاه‌نعمت‌الله ولى نام برد. از ویژگى‌هاى قیام‌هاى مخالفان در این دوره گرایش آنها به عقاید تندرو شیعه (غُلات) است. علاوه بر حروفیه، مشعشیه نیز از فرقه‌هاى این دوره بوده است.

تیمور (حدود ۷۷۱ تا ۸۰۷ هجرى قمرى)

مؤسس دولت تیموریان یا گورکانیان در ایران و ماوراءالنهر متولد شد. در جوانى در خدمت امراى ماوراء النهر بود. او تدریجاً قدرت یافت و بالاخره در ماوراءالنهر به سلطنت نشست و مستقل شد. اولین فتوحات او در جُند و خوارزم بود. پس از آن متوجه ایران شد و طى سال‌ها با لشکرکشى‌هاى متناوب تدریجاً ایران را گرفت. پس از آن متوجه قفقاز شد و شهرهائى از آن را فتح کرد. به‌دلیل شورشى که در اصفهان علیه او صورت گرفته بود و منجر به کشتن مأموران او شده بود، فرمان قتل عام مردم اصفهان را داد. سپس به‌دلیل قیامى که در ماوراءالنهر رخ داد به آنجا رفت و پس از رکوب آن بعد از چهار سال و نیم دوباره به ایران حمله کرد و بعد از گرفتن گرگان و مازندران به دزفول و شوشتر رفت، شیراز را گرفت و پس آن متوجه بین‌النهرین شد و بغداد را گرفت. سپس از طریق گرجستان به روسیه تاخت و مسکو را فتح کرد. سپس به هند حمله کرد و قتل عام سنگینى انجام داد. پس از آن متوجه آسیاى صغیر و حلب شد و دمشق را تصرف کرد. او قصد فتح چین را داشت که بیمار شد و درگذشت. جنازهٔ او را به سمرقند بردند و در آرامگاه او به خاک سپردند. امیرتیمور در طول عمر خود بیش از ۳۵ لشکرکشى کرد و از هر کجا که مى‌گذشت قتل عام سنگینى انجام مى‌داد و ویرانى به‌بار مى‌آورد. از نکات قابل توجه از نظر تاریخ ایران، ارادت تیمور به خواجه على از اسلاف صفویان است. به امر تیمور، اردبیل و کلیهٔ آبادى‌هاى متعلق به آن وقت خاندان صفوى شد و خانقاه او حتى براى خطرناک‌ترین افراد ”بست“ امنى بود. با مرگ امیرتیمور قلمرو او که از دهلى تا آسیاى صغیر و از دیوار چین تا مسکو گشترش داشت تجزیه شد و میان اخلاف او اختلاف افتاد. پس از پیرمحمد جهانگیر، نواده وى جانشین او شد ولى از عهده برنیامد و خلیل سلطان نوادهٔ دیگرش نیز با شورش امرا کنار گذاشته شد.

شاهرخ (۸۰۷ تا ۸۵۰)

پسر تیمور که در زمان تیمور حاکم خراسان و سیستان و رى و مازندران بود، بالاخره برجاى او نشست و پس از هفده سال توانست تمام ایران و ماوراءالنهر را تحت تسلط خویش درآورد. مرکز قلمرو او شهر هرات بود. شاهرخ در مرو و هرات عمران و آبادى زیادى انجام داد. مسجد گوهر شادِ مشهد نیز به امر همسر وى گوهرشادآغا بنا شد. چون شاهرخ مورد سوء قصد حروفیه (از فرق صوفیه) قرار گرفت، آنها را تحت تعقیب و آزار و کشتار قرار داد. در این دوره سربداران سبزوار بار دیگر سربلند شاهرخ، بایسنقر، شاهزاده‌اى دانش‌پرور بود که امر به‌جمع‌آورى مجدد و خوش‌نویسى شاهنامه داد که به شاهنامهٔ بایسنقرى معروف است. شاهرخ در ۸۵۰ نزدیک رى درگذشت. در این زمان دولت تیموریان محدود به آسیاى میانه و نواحى شرقى ایران شده بود. شاهرخ از جنگ کردن ابا داشت و صلحجو بود و از علماء و شعرا و مورخین حمایت مى‌کرد.

الغ‌بیگ (۸۵۰ تا ۸۵۳ قمرى)

پسر و جانشین شاهرخ. او نیز پادشاهى علم‌دوست و ادب پرور و مشوق فعالیت‌هاى علمى و ادبى بود. زیج‌الغ‌بیگ در سمرقند در زمان وى برپا گردید. سلطنت او نیز در کشمکش‌هاى داخلى با مدعیان گذشت. او به‌دست پسر خود عبداللطیف تیمورى کشته شد.

عبداللطیف (۸۵۳ قمرى)

او ۶ ماه پس از قتل پدرش به‌دست یکى از نوکران الغ‌بیگ کشته شد. پس از آن تا ده سال ‌جنگ‌هاى داخلى میان شاهزادگان تیمورى بر سر قدرت ادامه داشت تا آنکه ابوسعید نوادهٔ میرانشاه، پسر امیرتیمور به سلطنت رسید.

ابوسعید (۸۵۴ تا ۸۷۳ قمرى)

او هرات را تصرف کرد و گوهرشادخاتون همسر شاهرخ را کشت. خراسان و آذربایجان و مازندران و سیستان و بدخشان را گرفت و براى دفع اوزون حسن آق‌قریونلو و آذربایجان لشکر کشید ولى از اوزون‌حسن شکست خورد و اسیر شد.

اوزون‌حسن شکست خورد و اسیر شد. اوزون‌حسن او را به‌دست یادگار محمد نوادهٔ گوهرشاد خاتون داد و او نیز ابوسعید را به قتل رساند.

حسین بایقرا (۸۷۳ تا ۹۱۱ قمرى)

از نوادگان امیرتیمور بود که به دستور ابوسعید به زندان افکنده شده بود ولى از آنجا گریخته و در آستانهٔ کشته شدن ابوسعید استرآباد و مازندران در دست او بود. پس از کشته شدن ابوسعید استرآباد و مازندران در دست او بود. پس از کشته شدن ابوسعید او در هرات به تخت نشست و پس از جنگ با یادگار محمد و کشته شدن او خراسان نیز ضمیمهٔ قلمرو او گشت. دربار او در هرات محلّ تجمع ادبا و دانشمندان بود. نظام‌الدین امیرعلیشیر شاعر ترکى‌گوى و فارسى‌گوى وزیر او بود. حسین بایقرا آثار و ابنیهٔ هنرى فراوانى است. با مرگ او در واقع حکومت تیموریان در ایران خاتمه یافت پس از او پسر وى بدیع‌الزمان میرزاى تیمورى به سلطنت رسید که در مقابل ازبکان نتوانست پایدارى کند و به صفویه پناه برد (۹۱۶).

قلمرو تیموریان در زمان شاهرخ
قلمرو تیموریان در زمان شاهرخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.