خانه / تاریخ ایران / تاریخ ایران اسلامی / 13- افشاریه / حمله نادرشاه افشار به هند

حمله نادرشاه افشار به هند

مشاهده: 2268 بار

نادرشاه در ۲۰ مارس ۱۷۳۹ در صدر قشون ایران وارد دهلی شد. سربازان ایرانی در دو سوی مسیر نادر از باغ­های شالیمار در خارج از شهر تا قلعه معظم ماسه سنگی قرمز رنگ شاه جهان ایستاده بودند، ولی شهروندان و مردم عادی از خانه ها خارج نشدند. بیست هزار سرباز سواره نادر را همراهی کردند و یک صد فیل غنیمتی نیز پیشتاز کاروان بود و بر هر کدام از این پیلان چند تفنگچی کارآزموده سوار بودند. وقتی نادر به کاخ رسید از اسب خاکستری خود فرود آمد و قدم زنان وارد شد. توپ­های عظیم قلعه به مناسبت حضور نادر شلیک شادمانی و سرور سر دادند و صدای عظیمی ایجاد شد طوری که به نظر می رسید شهر از درون در حال انفجار است.

ایران ده سال پیش در بهار ۱۷۲۹، در وضعیت اسفناکی قرار داشت. کشور در اشغال بود و ایرانیان تحقیر شده بودند. اصفهان، پایتخت کشور به مدت شش سال در اشغال افاغنه بود و ترک ها و روس­ها نیز اکثر مناطق و استان های شمالی و غربی کشور را در دست داشتند. نادر در طول یک دهه در یکی از شگرف­ترین تحولات تاریخ جدید، موفق شد تمام دشمنان را یکی پس از دیگری مغلوب کند و ایران را به قدرت مسلط در منطقه پهناوری از کوه­های قفقاز تا رودخانه یمونا تبدیل کند. نادر و سربازانش دو سال و پهار ماه قبل از اصفهان حرکت کرده و بیش از ۱۷۵۰ مایل را پیمودند و در طول راه اکثر مناطقی را که امروزه افغانستان نامیده می­شود فتح کردند. در ۱۷۳۹ نادر در اوج جوانی بود و به نظر می­رسید که راه برای او هموار است تا بتواند حداقل موفقیت های تیمور را که در ۳۴۰ سال پیش به عنوان فاتح وارد دهلی شده بود تکرار کند. اگرچه بسیاری از ابتکارات نادر معطوف به آینده بود نه گذشته، ولی تیمور در تفکرات او جایگاهی ویژه داشت. نادر نیز مانند تیمور تصمیم داشت که به جای ضمیمه کردن امپراتوری هندوستان، ثروت دهلی را چپاول کند.

دهلی که در آن زمان یکی از شگرف­ترین پایتخت های جهان بود. عمارت­های تاریخی به جای مانده از دوران­های گذشته به ویژه دوران شاه جهان، این شهر را مزین و فروزان کرده بود. دهلی عمدتاً به شاه جهان­آباد مشهور بود و حدود ۴۰۰۰۰۰ نفر جمعیت داشت. امپراطوری مغول در میان سه امپراتوری عظیم جهان اسلام، مغول، ایران و عثمانی، ثروتمندترین و مجلل ترین و دهلی در اوج شکوه و جلال قرار داشت.

هنگامی که نادر به کاخ امپراتوری مغول رسید، محمدشاه با مراسمی مفصل از او استقبال کرد و هدایایی گران قیمت به او پیشکش نمود. محمدشاه که روز قبل با اسکورت سواره نظام ایرانی به شهر بازگشته بود، می توانست تشریفات خوش آمدگویی به فاتح را با مراسمی باشکوه سامان دهد. او پس از شکست در جنگ کرنال در ۲۴ فوریه و متفرق شدن قشون سلطنتی مغول، گزینه دیگری در پیش رو نداشت. اولین ملاقات در دهلی در دیوان خاص انجام می­گرفت که برازنده­ترین مکان در میان اتاق های مجللی بود که شاه جهان ساخته بود. نمای خارجی ساختمان از مرمر سفید بود و پارچه قرمز سایبان مانندی برای جلوگیری از نور آفتاب آویزان بود. ستون­ها، دیوارها و سقف های درونی همگی به ورقه نازکی از طلا و نقره مزین بود (البته ایرانیان بعدها این اوراق را جدا نموده و آب کردند).

 محمدشاه قالی های گران بهای بزرگ و منسوجات طلایی را بر کف سالن گسترانده بود و انواع اسباب و لوازم مجلل را نیز فراهم آورده بود. بخش عمده بنا تخت طاووس پر زرق و برق بود. این تخت بیش از آنکه شبیه یک صندلی باشد با ۶ فوت طول و ۴ فوت عرض به یک سکوی برجسته شبیه بود. این تخت بر ۴ ستون طلایی بنا شده و هر رویه آن به جواهراتی گوناگون که برخی از آنها بسیار بزرگ بودند، مزین بود. برخی از مرواریدها به اندازه تخم یک کبوتر بودند. طاق بالای تخت با ۱۲ ستون نگاه داشته می شد و نمای درونی آن را مرواریدها و الماس های زیبایی فرا گرفته بود. مرواریدهای دیگری نیز از لبه طاق آویزان بودند. این طاق یک طاووس طلایی در خود داشت که پرهای رنگی آن از یاقوت و سایر سنگ های قیمتی بود. الماس معظم کوه نور نیز در جلوی تخت سوار شده بود و زمردها و یاقوت های دیگری اطراف آن را فرا گرفته بود. در بالای دیوارهای سالن این نوشته به فارسی دیده می شد. فردوس اگر روی زمین است همین است و همین است و همین است.

این ضیافت برای آن بود که نشان دهد محمدشاه به عنوان میزبان همچنان دارای جایگاه و منزلت است، اما مراسم به گونه ای برگزار شد که گویی پدر به ملاقات فرزند می­رود. نادر پذیرفت که محمدشاه با مودت و همکاری شاه ایران به حکومت خود بر هندوستان ادامه دهد، زیرا هر دوی آنها اصالت ترکمانی داشتند. امپراطور به نشانه سپاسگزاری به نادر تعظیم کرد. او خیلی خوش اقبال بود که هم جان خود را حفظ کرد و هم اجازه یافت به سلطنت خویش ادامه دهد. در عوض محمدشاه تمام خزانه های سلطنتی – شامل طلاها، انبوه جواهرات نتراشیده و همچنین تخت طاووس – تمام ثروت عظیمی که در طی دو قرن حکومت مغول ها بر هندوستان جمع شده بود را به نادر پیشکش کرد. نادر از قبول پیشنهاد سرباز زد. محمدشاه مجدداً اصرار کرد و نادر مجدداً رد کرد. محمدشاه بار دیگر سماجت کرد و سرانجام نادر این هدیه را پذیرفت. امپراطور مغلوب مجبور بود که در نمایشی تمسخرآمیز دشمن خود را قانع کند که دارایی های گرانبهای او را بپذیرد.

واقعه مهم دیگری نیز مراسم استقبال را متمایز نمود. دسیسه های سعادت خان حاکم اوده و سایر اشراف برجسته از جمله نظام الملک (نایب السلطنه دکن) تأثیر زیادی بر تضعیف دولت مغول قبل از اشغال کشور توسط ایرانیان داشت. شتابزدگی سعادت خان در کرنال در ۲۴ فوریه موجب شکست مفتضحانه مغول ها و اسارت سعادت خان گردید. سعادت خان پس از اسارت تلاش نمود تا محبت نادر را جلب کند و بدین منظور به عنوان مشاور او عمل می کرد و به طور آشکاری اتحاد پیشین خود با محمدشاه را به هم زد. او در این هنگام مسئولیت جمع آوری مالیات از مردم دهلی را بر عهده داشت، همراه نادر وارد شهر گردید.

سعادت خان در کاخ سلطنتی، درخواست شرفیابی شخصی به حضور نادر را نمود، ولی نادر که از رفتارهای چاپلوسانه او بیزار بود به تندی به او پاسخ داد و پرسید که چرا جمع آوری مالیات را شروع نکرده ای؟ این رفتار سعادت خان را آزرده کرد. به نظر می رسد که حس شرافت و عزت نفس او به شدت جریحه دار شد (واقعه کرنال و احساس این که نادر به رقیب او نظام الملک علاقه بیشتری دارد پیش از این نیز به عزت نفس این مرد آسیب زده بود) سعادت خان که از این وقایع سرخورده و آزرده بود، خود را مسموم نمود و جان داد. نادر و سایر ملازمانش، کاشانه شخصی شاه جهان را در دست گرفتند و محمدشاه به اقامتگاه زنان نقل مکان کرد.

همین که نیروهای ایرانی کاملاً در شهر مستقر شدند، در نمازهای جمعه به نام نادر خطبه خوانده شد و سکه ها به نام او ضرب گردید و این جمله فارسی بر آن نگاشته شد: هست سلطان بر سلاطین جهان، شاه شاهان نادر صاحبقران.

واژه صاحبقران حداقل به لحاظ نظری به حاکمی دلالت دارد که روز تولد او از نظر ستاره شناسی با تقارن فرخنده ستاره­ها هم زمان باشد. اما نادر احتمالاً این واژه را از آن رو دوست می داشت و ارزش بالایی برایش قائل بود که از القاب منتسب به تیمور بود. هنگامی که نادر در دهلی بود عنوان شاهنشاه که تجلیل سنتی از امپراطوران مغول است بر او اطلاق گردید. از نیات نهایی نادر و جایگاه مبهم محمدشاه که بگذریم نادر از همان ابتدای حضورش در دهلی بیان داشت که او امپراطور است.

ساکنان دهلی علی رغم شکست کارنال و ورود ظفرمندانه ایرانیان به شهر در ابتدا چندان مرعوب فاتحین نشده بودند. مردم بازار به سربازان قزلباش که سربازانی ساده از روستا و کوهپایه های ایران بودند می­خندیدند. نادر به نسقچی ها که به عنوان پلیس نظامی ارتش خدمت می­کردند دستور داد افرادی که مردم را مضروب می­کنند باید دستگیر و بینی یا گوش­هایش بریده شود یا در حد مرگ کتک بخورند. نادر با آن نظم پولادین خویش مصمم بود جلوی بروز هرگونه قانون شکنی را در میان سربازان خویش بگیرد. نادر می دانست که حدود سه قرن و نیم پیش قشون تیمور اختیار خود را از دست داد و به مدت چند روز مشغول قتل و غارت و آتش زدن شهر شد. سربازان ایرانی برای این که از ایمنی خویش مطمئن باشند در اوقات فراغت در قالب دسته های کوچکی در شهر قدم می زدند.

تنها بخش کوچکی از ارتش مغول در کرنال شکست خورده بود و موقعیت مسلط نادر در دهلی پس از واقعه کرنال همان قدر که مرهون استفاده مستقیم از خشونت عریان بود از سوء استفاده­های رندانه او از محمدشاه و سایر اشراف مغول و همچنین تهدیداد تلویحی نشأت می گرفت. بقایای ارتش مغول به تدریج محو می­گردید و رهبران مغول به این سمت حرکت می­کردند که هر چه نادر می خواهد در اختیارش قرار دهند. فرهنگ مشترک ایرانی- ترکمانی میان اشغالگران ایرانی و مغولان، کار نادر را بیش از پیش آسان می ساخت. سلسله مغولان اصالتاً ترک یا مغولی- ترکمانی و از نوادگان تیمور بودند و به مدت دو قرن از فرهنگ درباری پارسی ناب بهره برده بودند. نادر اصرار می­کرد که او و محمدشاه با یکدیگر به زبان ترکی مردم آسیای مرکزی صحبت کنند تا بر ریشه­های فرهنگ مشترک آنها تأکید شود.

عامل دیگری که دولت مغول را تضعیف و کار نادر را تسهیل نمود اختلافات و دودستگی ها در میان اشراف مغول بود. بسیاری از اشراف برجسته مغول ماجراجویانی بودند که از نواحی شمالی وارد هندوستان شده بودند لذا وفاداری آنها به سلسله مغول چندان نبود. خانواده نظام الملک از سمرقند آمده بودند و سعادت خان از خراسان در شمال شرقی ایران. در دربار مغول در مقایسه با حلقه یاران نادر که عمل گرا و بی رحم بودند بسیار ضعیف و سست به نظر می رسید. هر چه اقامت ایرانیان در دهلی بیشتر می شد، این تفاوت آشکارتر می گردید. اشراف مغول برداشت ظریفی از عزت نفس داشتند و نادر از این امر بیزار بود. او از پیچیدگی و ناخالصی های دربار مغول نفرت داشت. نادر یک بار از یک وزیر مغول پرسید که در حرمسرایش چند زن وجود دارد و او پاسخ داد ۸۵۰ زن. نادر با تمسخر گفت که من ۱۵۰ اسیر زن به تو می دهم تا بتوانی لایق مقام مین باشی (فرمانده هزار سرباز) شوی.

معهذا فرهنگ پارسی- ترکی مشترک به این معنا بود که بسیاری از اشراف بزرگ احتمالاً با اشغالگران ایرانی احساس مقاربت بیشتری داشتند تا اتباع هندی خودشان. این فرهنگ مشترک، صمیمیت عجیب میان ایرانیان و اشراف مغول در حوادث پیش رو را تبیین می کند. این امر کار نادر را برای به تسلیم واداشتن دربار مغول آسان تر نمود. اگرچه نادر به هنگام ضرورت بی رحم و قسی القلب بود ولی سیاست همیشگی او این بود که قبل از به کار بستن خشونت عریان از ترفند و حیله استفاده کند. نادر که اکنون در کاخ معظم شاه جهان با امنیت کامل مستقر بود، احساس اطمینان می­کرد ولی روند حوادث می تواند رضامندی زیرک­ترین پادشاه را نیز بر هم بزند.

شهر دهلی در پس درباریانی که در کاخ مرمری و سنگ قرمزی شاه جهان بودند، چندان آرام به نظر نمی رسید. تا عصر ۲۱ مارس در کل شهر شایع گردید که همه افراد باید یک خراج سنگین پرداخت نمایند. بسیاری از سربازان عادی که در کرنال و پس از آن جان سپردند، از دهلی آمده بودند، سایر قشون شکست خورده نیز به این شهر پناه آورده بودند. اکثر جمعیت شهر ترسو و منفعل بودند، با این حال گروهی نیز عصبانی و خشمگین بودند و احساس می­کردند رهبرانشان به آنها خیانت کرده­اند. در بازار مردان جوانی وجود داشتند که برای هر گونه آشوب و ناآرامی کاملاً مهیا بودند. آنها در قالب دسته هایی کوچک گرد هم آمدند و آماده بودند تا مورد استفاده اشراف بی پروایی قرار گیرند که یا در فکر انتقام بودند و یا تصور می کردند ناآرامی می تواند دارایی آنها را حفظ کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.