خانه / تاریخ ایران / تاریخ ایران اسلامی / 13- افشاریه / حمله نادرشاه افشار به هند

حمله نادرشاه افشار به هند

مشاهده: 2966 بار

جشن سال نوی پارسی (نوروز) در ۲۱ مارس برگزار شد. نادر به مانند گذشته برای افسران خویش مهمانی ترتیب داد و به آنها خلعت بخشید. او ورود خود به شهر را طوری زمانبندی کرده بود که افسرانش می توانستند نوروز را در آنجا جشن بگیرند اما در همان عصر شایعاتی در شهر پیچید که نادر اسیر و یا کشته شده و یا به او سم خورانده­اند. در بعد از ظهر در انبار غله محله بهارگنج شهر ناآرامی هایی رخ داد. تعدادی از سربازان ایرانی برای آرام سازی اوضاع و تعیین قیمت گندم به آنجا رفتند. برخی از تجار گندم که از قیمت تعیین شده ناراضی بودند تا بعدازظهر جمعتی فراهم کردند. این جمعیت خشمگین سربازان انبار غله را کشتند و سپس در قسمت­های مجاور شهر پراکنده شده و هر جا ایرانیان را می­یافتند به آنها حمله می­کردند. سربازان ایرانی که به تنهایی یا دوتایی در خیابان­ها و بازار قدم می­زدند، ناگهان مورد هجوم هندیان قرار گرفتند و قبل از آن که بدانند جریان چیست، کشته می­شدند.

در ابتدا خدمتکاران نادر در کاخ سلطنتی مردد بودند که او را بیدار کنند و در جریان آشوب قرار دهند. سرانجام با ترس و لرز او را بیدار کردند ولی نادر حرف آنها را باور نمی­کرد و می­گفت برخی از افراد فرومایه اردوگاه من به غلط چنین جرمی را به هندوها نسبت می دهند تا بتوانند آنها را کشته و اموالشان را تاراج کنند. نادر دو تن از ملازمان درباری را یکی پس از دیگری برای کشف حقیقت روانه کرد. اما آنها به فاصله چند یارد از دروازه­های سلطنتی توسط جمعیت خشمگین کشته شدند. نادر سپس هزار تن از قشون زبده خود را برای برقراری مجدد نظم فرستاد ولی به آنها اخطار کرد که مبادا افرادی را که درگیر این شورش نیستند هدف قرار دهند. این نیروها نیز از دستورات نادر پیروی نمودند اما آشوبگران بی پروا بودند و به سمت ایرانیان تیر و گلوله شلیک می­کردند.

به نظر می­رسید که هزار نفر برای برخورد با این غائله کافی نباشد و این ناآرامی ها با اقداماتی نصفه و نیمه پایان نمی پذیرد. در طول شب، شلیک گلوله و سنگ پراکنی ادامه یافت. ایرانیان در کاخ و چند بنای مستحکم دیگر محصور بودند. در صبح ۲۲ مارس، نادر سوار بر اسب شد و از کاخ سلطنتی به سمت مسجد روشن الدوله حرکت کرد. هنگامی که نادر و همراهانش به مسجد رسیدند، برخی از مردم از بام ها و پنجره های اطراف مسجد سنگ­پراکنی می کردند و یک گلوله شلیک شد که سرباز کناری نادر را به هلاکت رساند. نادر پیش از این هم تصمیم خود را گرفته بود، ولی این توهین احتمالاً خشم او را دو چندان کرد. او بر بام مسجد رفت و بر بالای گنبد طلایی ایستاد و به خانه ها، مغازه ها و بام های محله چاندی چوت نگریست.

نادر دستور داد که در هر مکانی که سربازان او کشته شدند، حتی یک نفر هم نباید زنده بماند و سپس شمشیر خود را به نشانه آغاز قتل عام بیرون کشید. سه هزار نیروی کارآزموده این مسئولیت را بر عهده گرفتند و نادر در حالی که شمشیر از غلاف کشیده بود، در سکوت و اندوهی عمیق که هیچ کس جرأت نداشت آن را بشکند، در همان مکان باقی ماند. او تلاش زیادی کرده بود تا از قتل عامی که تیمور در دهلی مرتکب شده بود، پرهیز کند ولی روند حوادث او را به این کار واداشت. چشمان سیاه نادر فراز بام­ها را در حالی که دود و فغان از هر گوشه بر می­خاست می­نگریست.

قتل عام در ساعت ۹ صبح شروع شد. ایرانیان به خانه ها و مغازه ها وارد می شدند و هر که را می­یافتند قتل عام می کردند. در بعضی مناطق مقاومت هایی روی داد ولی اکثر مردم مناطق بدون مقاومت به هلاکت رسیدند. در بهارگنج افرادی که گمان می رفت در آشوب ها دست داشتند، دستگیر شدند و گردن آنها در کنار رود یمونا قطع گردید. ولی گروه های جوانان بازار و دیگران که عامل اصلی آشوب بودند ناپدید شدند و ایرانیان خشم و تلافی خویش را بر سر اشراف کم منزلت، صاحبخانه ها، پیشه­وران و بزرگان ارجمند اقوام فرود آوردند. سربازان ایرانی در طول راه چپاول می­کردند و خانه ها را به آتش می کشیدند. تعدادی از مردم (اکثراً زنان و کودکان) از خانه­ها بیرون نیامدند و در آتش سوختند، برخی از آنان به دلیل ترس از تجاوز و بی آبرویی چنین کردند. مردان قبل از آن که اقدام به خودکشی کنند همسران و خانواده خویش را می کشتند و زنان برای گریز از دست ایرانیان خود را به درون چاه می­انداختند.

به نظر می رسد که دو تن از اشراف جوان به نام های سید نیازخان و شاهنواز خان نقش مؤثری در شایعه پراکنی و آشوب هایی که منجر به قتل عام گردید داشتند. سید نیازخان برخی از سربازان ایرانی را که برای مراقبت از خانه او فرستاده شده بودند در اتاقی زندانی نموده و آنها را زنده زنده سوزانید. این دو نفر سپس به اصطبل هایی که فیل­های غنیمتی نادر در آن نگاه داشته می­شد دستبرد زدند و فیل بان را کشتند و حیوانات را به قلعه ای در خارج از شهر بردند. ولی آنها پس از کمی مقاومت در قلعه، اسیر شدند، آنها را به همراه چند تن از پیروانشان به نزد نادر فرستادند و در نهایت اعدام شدند.

نادر با زنان اسیر ملایم تر و دل رحم تر بود. چندین هزار اسیر را که اکثر آنها زن بودند و اکثراً نیز مورد تعرض قرار گرفته بودند به نزد نادر بردند. نادر دستور داد که آنها را به خانه­هایشان بازگردانند تا پناهی برای این رنج عمیق باشد.

قتل عام در طول صبح ادامه یافت، هزاران مغازه و خانه غرق در آتش بود و انسان ها مرده و زنده در آتش سوختند. سربازان ایرانی میزان زیادی جواهرات، منسوجات قیمتی و سایر کالاها را غارت نمودند. بیشترین ویرانی ها بر بازرگانانی که در بازار و محله جواهرفروشان بودند، فرود آمد. خورشید به اوج می رسید و قتل عام ادامه داشت. انبوه اجساد در خیابان ها تلنبار شده و خون در جوی ها جریان داشت. سرانجام محمدشاه، نظام الملک را به نزد نادر فرستاد تا استدعا کند کشتارها متوقف گردد. بر اساس روایت یکی از سربازان نظام الملک، او نادر را هنگامی که مشغول تناول شیرینی بود پیدا کرد. نظام الملک ظاهراً جان خود را پیشکش نمود تا از ادامه کتشارها جلوگیری شود و شجاعانه از نادر پرسید که آیا نمی ترسی خداوند برای انتقام قربانیان بی گناه، این ساختمان را بر سرت خراب کند. در ساعت ۳ بعد از ظهر و پس از ۶ ساعت قتل عام نادر دستور عفو صادر کرد و گفت بگذارید زنده بمانند. کتوال و تعداد محدودی از نسقچیان ایرانی این فرمان را در خیابان ها اعلام کردند. حتی هندی ها نیز تحت تأثیر نظم و فرمانبرداری شدید ارتش ایران که بلافاصله غارت و خونریزی را متوقف کردند، قرار گرفتند. یکی از آنها می نویسد:

سربازان قزلباش بسی تحت امر فرمانده خود بودند. طوری که به محض شنیدن واژه صلح از قتل عام و غارت خودداری کردند و این یکی از شگفت­انگیزترین پدیده­ها در جهان است که چگونه سربازان وحشی و تشنه به خون که اشراف و شهروندان ثروتمند را در چنگ دارند، تنها با یک کلمه اطاعت می­کنند و از چپاول و قتل عام پرهیز می نمایند.

تخمین هایی که در رابطه با تعداد کشتگان وجود دارد بسیار متفاوت است. به هر حال نادر میزان قتل عام را محدود نمود زیرا دستور داد تا قتل عام تنها در مناطق محدودی صورت گیرد و پس از ۶ ساعت نیز دستور توقف ان را صادر کرد. به علاوه او تنها از بخش کوچکی از سربازان خویش استفاده نمود. کتوال در همان زمان تعداد کشتگان را بین ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر تخمین زد و به نظر می­رسد که ارزیابی او منطقاً دقیق باشد. تعداد ایرانیانی که در آشوب های اولیه به هلاکت رسیدند نیز نامشخص است، ولی کمتر از چند صد نفر به نظر می­رسد. تعمداً چند روزی اجساد را جمع نکردند. به مانند خیابان های یک باغ که پوشیده از گل ها و برگ­های بی جان است برای مدتی طولانی در معابر شهر مملو از اجساد بود. از نظر نادر این اقدام وحشیانه یک پیروزی بود، زیرا بعد از آن هیچ آشوب دیگری از طرف اهالی دهلی روی نداد. هنگامی که بوی تعفن اجساد طاقت فرسا شد، راه های مختلفی برای خلاصی از آنها پیدا کردند. برخی را به رودخانه ها انداختند و بقیه را بر روی هم تلنبار کرده با استفاده از الوار منازل ویران، آتش زدند.

یکی از انگیزه هایی که موجب شد نادر در قتل عام تردید کند و سپس آن را محدود نماید، این بود که او می خواست بهترین بخش ثروت شهر در دستان خودش بیفتد نه این که توسط قشونش چپاول و زایل شود. مشغله اصلی نادر از ماندن در دهلی جمع آوری خراج بود. او اکنون زمان را برای این کار مناسب می­دید. نادر سربازانی را در تمام ورودی های شهر مستقر نمود تا اجازه دهند هر کسی که می­خواهد وارد شود ولی هیچ کس شهر را ترک نکند.

کمی پس از این که قتل عام پایان گرفت، دارایی اشراف بلند مرتبه­ای که در کرنال و پس از آن مرده بودند، مصادره گردید. سربازان را به شهرها و مناطق دوردست فرستادند تا ثروت اشراف خارج از پایتخت را جمع­آوری کنند. اموال اشرافی که زنده بودند را ارزیابی کردند و بر هر یک مالیات بستند. میزان مالیات درخواستی سنگین بود، زیرا اشراف مزبور در این زمان شاهزادگانی نیمه مستقل بودند که به واسطه مناصب درباری بر قلمروهای عظیمی حکومت می­کردند، ولی این افراد طوری از این قلمروها بهره می بردند که گویی ملک شخصیشان است. به نظر می­رسد که نظام­الملک توانست از این مالیات شانه خالی کند. او ادعا کرد که پسرش که در غیاب او متصدی قلمروهای او در دکن است و تمام دارایی­های پدر را زیر نظر دارد، از او اطاعت نمی­کند. با دیگران به سختی برخورد شد. متصدیان مالیاتی امروز بدون شک دوست دارند که چنین رفتارهایی را به کار گیرند.

 

وزیر محمدشاه تلاش کرد تا از پرداخت مالیات سنگینی که بر او تحمیل شده بود شانه خالی کند لذا نادر دستور داد که او را عریان در معرض خورشید قرار دهند. این کار تنبیهی تحقیرآمیز و آزاردهنده به حساب می آمد. علاوه بر این خطراتی برای سلامتی فرد نیز به دنبال داشت. سرانجام یک کرور کامل روپیه را به همراه مقدار عظیمی سنگ های قیمتی و تعدادی فیل از او ستاندند.

هنگامی که به نماینده دربار حاکم بنگال گفتند که این ایالت باید هفت کرور خراج پرداخت کند، با تمسخر پاسخ داد که این مقدار آن قدر زیاد است که به کاروانی از گاری نیاز است تا آن را از بنگال به دهلی حمل کنند. این روحیه شوخ طبعی باعث شد که این فرد به شدت مورد ضرب و شتم قرار گیرد. این رفتار طوری او را آزرده کرد که خود و خانواده­اش را مسموم کرد.

خراجی که جمع آوری شد به علاوه مقادیری که انتظار می­رفت در روزهای آتی به دست آید، آن قدر زیاد بود که نادر در ۲۷ مارس فرمانی صادر کرد که در تمام ایران جار بزنند: «تمام قلمروهای ایران به مدت سه سال از مالیات معافند». این تصمیم برای کاستن از رنج­هایی بود که بر مردم تحمیل می­شد. نادر هم­زمان دیون معوقه سربازان خود را پرداخت و یک سال حقوق آنها را نیز پیش پرداخت کرد و پاداشی معادل ۶ ماه حقوق نیز به آنها بخشید.

سرانجام ۲ کرور مالیات برای کل شهروندان عادی دهلی تعیین شد و چند تن از اشراف مغول مأموریت یافتند تا این مبلغ را جمع­آوری کنند. بدین منظور شهر را به ۵ بخش تقسیم کردند و یک گروه هزار نفره از سواره نظام ایران برای مواقعی که اعمال زور ضروری باشد تعیین شدند. جمع­آوری این پول ها موجب رنج و آزار مردم شد و بسیاری از آنها راه­هایی برای گریز از شهر یافتند.

حجم نهایی اموالی که نادر از دهلی تصاحب کرد، اعم از هدایا و خراج هایی که از محمدشاه یا اشراف برجسته دریافت گردید به علاوه مالیات اخذ شده از مردم، پول و جواهراتی که از خزانه سلطنتی ستانده شد و کالاهای مصادره شده شامل اسباب منزل، پارچه، توپ جنگی و سایر سلاح­ها، در مجموع بسیار هنگفت بودند.

شماری از منابع معاصر موثق با این نظر موافقند که این حجم معادل ۷۰ کرور (۵/۸۷ میلیون لیره استرلینگ در آن مقطع زمانی و حدود ۹۰ میلیارد پوند امروز) بود. برخی نیز می­گویند که سربازان نادر نیز حدود ۱۰ کرور برای خود تصاحب کردند. حجم عظیمی از این مقدار (حدود ۳۴ کرور) در واقع شامل جواهرات بود اعم از جواهرات برش خورده، نتراشیده و آنهایی که بر چیزی دیگر سوار بودند. با توجه به دشواری ارزش­گذاری این جواهرات شاید تلاش برای تخمین زدن ارزش دقیق آنها بی فایده باشد. هنگامی که ارزش حجم عظیمی از اشیاء قیمتی را می سنجیم، استانداردهای بهامندی نیز تغییر می­کند و دگرگون می شود.

مشهورترین جواهرات خزانه سلطنتی، تخت طاووس و الماس کوه نور بود. تخت طاووس بعدها تکه تکه شد. کوه نور در ایران باقی نماند و برخی از گنجینه ها نیز پس از مرگ نادر پخش و پلا شد. با این حال جواهرات سلطنتی که امروزه در تهران در معرض نمایش قرار دارند، اکثراً اموالی هستند که نادر در سال ۱۷۳۹ به ایران آورد. از آن جمله می­توان از الماس دریای نور نام برد که احتمالاً بزرگترین الماس اعلی در جهان است. شاهان ایران قرن نوزدهم خودشان را به تعبیه کردن این جواهرات بر چیزهایی که در خور از جمله شمشیر، دشنه، پر مرغ، تخت گاه، فنجان و حتی گوی سرگرم می­کردند. با این حال ظروف کاملی از الماس­ها، مرواریدها، یاقوت­ها و زمردها تاکنون ناسوار باقی مانده و بسیاری از آنها هنوز نتراشیده­ اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.