خانه / مبانی علم تاریخ / فلسفه تاریخ / هگل / درس گفتارهای هگل درباره فلسفه تاریخ

درس گفتارهای هگل درباره فلسفه تاریخ

مشاهده: 1131 بار

هگل درس گفتار خود را با اعلام اینکه موضوع این درس گفتار «تاریخ فلسفی جهان» است آغاز میکند، و سپس با متمایز ساختن این تاریخ از دیگر انواع تاریخ که بر آن نام تاریخ «دست اول» و تاریخ «بازاندیشیده» می گذارد به سخن خود ادامه می دهد. آن گاه تاریخ «بازاندیشیده» به اجزای دیگری بخش می شود. مشخصه تاریخ دست اول، آنگونه که به دست چهره هایی چون هرودوتوس، توسید دیدس، ژول سزار = یولیوس کایسار و کاردینال دو ریتس برآمده است، این است که «روح نویسنده و روح کنش هایی که گزارش میکند باهم یکی است». «روح»۱ نزد هگل اصطلاحی است که دارای معنایی سرشار است، اما اکنون همین اندازه بس است که کلید راهیابی به معنای روح را که خود او ضمن سخن گفتن از «فرهنگ»۲ و «آگاهی» به دست می دهد به کارگیریم. تاریخ بازاندیشیده مقوله ای آشفته است، و توضیحی که هگل از زیر بخش های آن به دست می دهد مجمل تر از آن است که یکسر روشن و خرسندی بخش باشد. این مفهوم کلی را شاید بتوان به بهترین شیوه به وجه منفی دریافت، یعنی در تقابل با تاریخ دست اول.

بدین سان، خصیصه ی بارز تاریخ بازاندیشیده این است که نویسنده به مواد و مطالب تاریخی «در روح خود» راه می یابد که «متفاوت با روح خود محتوا است». همین است که موجبات فرصت و نیاز به «بازاندیشی» را فراهم می آورد. تقابل را نباید به منزله ی تقابلی میان تاریخی که با اندیشه متمایز می شود و تاریخی که به این یا آن طریق چنین نیست دریافت. درواقع، مقصود کلی تاریخ دست اول این است که آن چه را هستی بیرونی محض بوده است به وسیله ی اندیشه نجات بخشد و آن را به «قلمرو بازنمود روحی» انتقال دهد. با این همه، چنان که پس از این به نحو تمام تر پدیدار خواهد شد، در نظر هگل «بازاندیشی»، به پیروی از آن چه از شیوه ی معمول او از ریشه شناسی برمی آید، می بایست خاصه مستلزم «واتاباندن»۳ اندیشه از موضوعش باشد.

بدین سان، این امر دقیقاً چنین فاصله گیری ذهن و عین را، آنگونه که به نحو ذاتی در تاریخ بازاندیشیده حضور دارد و از تاریخ دست اول غایب است، پیش فرض می گیرد. تاریخ بازاندیشیده را همچنین می توان به وجه سلبی به شیوهای دیگری معین کرد، یعنی در تقابل با آنچه به ترتیب از پی آن می آید. از این دیدگاه، تاریخ بازاندیشیده حاکی از ناکامی در فرا رسیدن به تراز فهم فلسفی است که تاریخ جهان سرشار از آن است. هگل در آغاز درآمد به سرعت به این شکل برتر روی میکند، و از آن پس آن را به موضوع عملاً منحصر به فرد توجه خود تبدیل می کند، همچنان که برای بحث حاضر نیز باید چنین باشد. از این پس، هرگاه به سادگی از «تاریخ» سخن می گوییم می توان فرض گرفت که او تاریخ فلسفی جهان را مدنظر داشته است. بدین سان، تاریخ به صورت اصطلاحی فنی جلوه گر می شود، اصطلاحی که می توان گفت توضیح کامل آن هدف غایی پژوهش ماست.

نوشتن درباره تاریخ فلسفی جهان، یا به هرسان دفاع از این گونه تاریخ، و برساختن فلسفه های تاریخ برای همراهی آن، در حال و هوای فکری زمان و مکان هگل کارهایی پررونق به شمار می آمدند. در واقع، می توان گفت که در آن روزگار این کارها چنان رو به شکوفایی نهاده بودند که مانند آن هرگز نه پیش و نه پس از آن روی نداده است. کار هگل در این زمینه اوج و کمال سنتی در اندیشه آلمانی به شمار می آید که دیگر چهره های اصلی آن ایمانوئل کانت، یوهان گوتلیب هردر، یوهان گوتلیب فیشته و معاصر دقیق اما پیش هنگام تر او شلینگ اند. می توان این سنت را در مرکز توجه قرار داد به شرطی که بتوان آن را در پیوند با تمایزی در نظر گرفت که در روزگار خود ما به صورت تمایزی قراردادی میان فلسفه تاریخ «انتقادی» و «نظرورزانه» درآمده است.

تمایز رایج به شیوه زیر دریافته می شود: فلسفه تاریخ انتقادی تاریخ را به معنای فعالیت ها و دستاوردهای تاریخ دان موضوع جستار خود قرار می دهد. این شیوه ی نگرش در ذات خود پژوهشی است در نوع حقیقت و عینیتی که تاریخ دان می تواند بدان دست یابد، منطقی که بر پایه ی آن پژوهش پیش می رود و سرشت توضیح های او را فراهم می آورد. بدین سان، این نگرش به نحو تنگاتنگی با فلسفه علم پیوند دارد، و، دست کم در جهان فلسفی انگلیسی-امریکایی، دغدغه های مشخص آن اغلب به صورت این پرسش خلاصه می شود که آیا، و تا کجا، تاریخ به راستی علمی است؟ موضوع جستار فلسفه تاریخ نظر ورزانه «تاریخ»ی است که به صورت جریان بالفعل رویدادها در نظر گرفته می شود. هدف این نگرش این است که روشن سازد که در این رویدادها به طور کلی چه معنایی یا الگویی می تواند وجود داشته باشد. می توان گفت این نگرش می کوشد راز ماجرایی را برملا کند که این رویدادها را به نحو معقولی به هم پیوند می دهد، و نیز سرشت ساز و کاری را که از رهگذر آن این رویدادها پدیدار میشوند و همچنین، معمولاً، نتیجه ای که به سوی آن میگرایند.

این کوشش طبق معمولا با علاقه به این پرسش همراه است که آیا ممکن است مقصودی توجیه کننده در این رویدادها در کار باشد. این پرسش نیروی خود را از آنجا به دست می آورد