خانه / سامانیان و ملوک اطراف

سامانیان و ملوک اطراف

  • سامانیان و خوارزمشاهیان

  • سامانیان و فریغونیان

  • سامانیان و آل‌محتاج

مبحث جغرافیاى تاریخى فرارود راجع به جایگاه جغرافیائى خوارزم و چگونگى فتح این سرزمین به‌وسیله مسلمانان سخن گفته شد. رودخانه جیحون با عبور از سرزمین خوارزم آنجا را به دو بخش تقسیم کرده بود. در عهد پیش از اسلام سلسله باستانى خوارزمشاهیان افریغونى که خود را از نژاد کیخسرو کیانى مى‌دانستند، بر هر دو قسمت خوارزم فرمانروائى داشتند (رجوع کنید به: آثارالباقیه، ص ۵۷). احتمالاً پس از فتح مجدد خوارزم در اواخر قرن اول هجرى قمری، حکومت خوارزمشاهیان بر آن قسمت از خوارزم که در شمال رودخانه جیحون واقع بود به پایتختى کاث (کاژ) ادامه یافت۱ و در قسمت جنوبى رود جیحون فرمانروائى با‌ عنوان امیر یا والى گرگانج حکومت مى‌کرد۲.

(۱). ابوریحان بیرونى با اشاره به اینکه در هنگام بعثت پیامبر اکرم (ص) ارثموخ‌بن بوزکا پادشاه خوارزم بود مى‌گوید: ”… و چون قتیبه‌بن مسلم در دفعه دوم خوارزم را گرفت و اهل آن مرتد شده بودند اسکجموک‌بن از کاجوار‌بن سبرى‌بن سخربن ارثموخ را براى ایشان پادشاه قرار داد و ولایت از دودمان اکاسره بیرون رفت و تنها شاهى در ایشان چون ارثى پایدار ماند و تاریخ ایشان به هجرى منتقل شد“ (آثارالباقیه، ص ۵۷).

(۲). در اشاره به همین موضوع مؤلف حدودالعالم (ص ۳۶۰) که با سامانیان معاصر بود نوشته است که ”گرگانج شهرى است کى اندر قدیم آن ملک خوارزمشاه بودى و اکنون پادشایش جدا است و پادشاى او را امیر گرگانج خوانند …“.

سامانیان و آل عراق

همان‌طور که در مبحث سامانیان بر نردبان ترقى گفته شد به هنگامى که رافع‌بن هرثمه بر خراسان مسلط بود امیراسماعیل که با او ارتباطى دوستانه داشت، حکومت خوارزم را از رافع درخواست کرد و او آن تقاضا را پذیرفت. کمى بعد عمرولیث صفارى رافع را شکست داد و او به خوارزم گریخت اما به دستور محمدبن عمر خوارزمى که عامل عمرولیث در خوارزم بود کشته شد. در حالى‌که محمدبن عمر خوارزمى در نیشابور به خدمت عمرولیث رسید و به پاداش قتل رافع به دریافت خلعت مفتخر و در حکومت خوارزم ابقا شد عراق‌بن منصور که به پادشاهان باستانى خوارزم منسوب بود (آثارالباقیه، ص ۵۸) از سوى امیراسماعیل سامانى به خوارزم آمد و حکومت آن سرزمین را به‌دست گرفت. این موضوع یکى از عوامل درگیرى سامانیان و صفاریان بود. چنانکه مى‌دانیم امیراسماعیل با شکست دادن عمرولیث صفارى خراسان و خوارزم را به قلمرو خود افزود بنابراین عراق‌بن منصور تحت حمایت امیراسماعیل سامانى حکومت خود را بر خوارزم استوار کرد. از آن تاریخ این گروه از خوارزمشاهیان که به آل عراق معروف هستند در زمره دیگر ملوک اطراف قرار گرفته سیادت سامانیان را بر خویشتن به رسمیت شناختند.۱

(۱). حدودالعالم، ص ۳۶۰؛ البته به تصریح مقدسى خوارزمشاهیان به سامانیان خراج نمى‌پرداختند بلکه علاوه بر ذکر نام امیر سامانى در خطبه آدینه هدایائى به دربار آنها مى‌فرستادند (احسن‌التقاسیم فى‌المعرفه الاقالیم، ج۲، ص ۴۹۲).

پس از درگذشت عراق‌بن منصور فرزند وى به‌نام محمدبن عراق به حکومت رسید. بنابر آنچه در سفرنامه ابن فضلان آمده است خوارزمشاه محمدبن عراق به سفارش امیرنصر سامانی، ابن‌فضلان را در هنگام عبور از خوارزم یارى داد (سفرنامه ابن‌فضلان، ص ۶۵-۶۲). همچنین در نبرد سامانیان با لیلى‌بن نعمان (سردار علویان طبرستان) در زمان امیرنصر، خوارزمشاه محمدبن عراق در زمره کسانى قرار داشت که به کمک سامانیان شتافته بودند (زین‌الاخبار، ص ۱۹۲، در سال ۳۰۹ق).

پس از محمدبن عراق فرزند او ابوسعید احمد جانشین وى شد. در دوران حکومت امیرنوح‌بن نصر در سال ۳۳۲ق، شورشى به رهبرى عبدالله‌بن اشکام در خوارزم روى داد. براى سرکوب این شورش، امیرنوح سپاهیانى به‌‌سوى خوارزم روانه کرد و سرانجام عبدالله‌بن اشکام خود را به سامانیان تسلیم کرد (کامل، ج۱۴، ص ۱۳۳). ابن‌الاثیر همچنین از آشوبى که در سال ۳۴۰ق در خوارزم روى داد سخن به میان آورده است (کامل، ص ۲۱۲).

شاید در ارتباط با این آشوب‌ها بود که خوارزمشاه ابوسعید احمد مدتى را در زندان سامانیان به سر برد و پس از رهائى از زندان به حکومت خوارزم بازگشت (آثارالباقیه، ص ۳۷۲).

ابوریحان بیرونى متذکر شده است که به دستور خوارزمشاه ابوسعید احمد تقویم خوارزم اصلاح گردید (آثارالباقیه، ص ۳۷۳-۳۷۲).

پس از خوارزمشاه ابوسعید احمد فرزند او ابوعبدالله محمد به پادشاهى خوارزم رسید. وى نسبت به سامانیان اظهار تابعیت مى‌کرد. پس از حمله بغراخان قراخانى به ماوراءالنهر، امیرنوح‌بن منصور سامانى بخارا پایتخت خویش را ترک کرد. در آن حال ابوعبدالله خوارزمشاه از جمله کسانى بود که از امیرنوح سامانى پشتیبانى کرد. به جبران این حمایت بود که امیرنوح پس از قدرت‌یابى مجدد، حکومت ابیورد را به ابوعبدالله خوارزمشاه از جمله کسانى بود که از امیرنوح سامانى پشتیبانى کرد. به جربان این حمایت بود که امیرنوح پس از قدرت‌یابى مجدد حکومت ابیورد را به ابوعبدالله خوارزمشاه واگذار کرد اما سپهسالار خراسان (ابوعلى سیمجوری) از فرمان امیرنوح سرپیچید و ابیورد را به ابوعبدالله خوارزمشاه تحویل نداد۲ از سوى دیگر ابوعلى سیمجورى پس از آنکه در پیشبرد اهداف خود موفق نشد از امیرنوح سامانى تقاضاى عفو کرد و به دستور دربار بخارا وى به‌سوى جرجانیه به راه افتاد تا مدتى در دربار والى گرگانج (جرجانیه) اقامت کند؛ اما به هنگامى که ابوعلى سیمجورى عازم آن دیار بود. جمعى از سپاهیان ابوعبدالله خوارزمشاه (که به سبب عدم واگذارى ابیورد از ابوعلى سیمجور کدورت داشتند) وى را دستگیر و زندانى کردند. در آن حال جمعى از همراهان ابوعلى سیمجور فرار کرده خود را به جرجانیه رسانیده و مأمون‌بن محمد والى آنجا را از آن واقعه با خبر ساختند. مأمون براى رهائى ابوعلى سیمجور سپاهى را به‌سوى کاث پایتخت خوارزمشاه فرستاد. این سپاه پس از محاصره کاث آنجا را فتح کرد و ابوعلى سیمجورى را از بند رهانیده، خوارزمشاه را دستگیر و به نزد مأمون آورد. به دستور مأمون، ابوعبدالله محمد خوارزمشاه به قتل رسید (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۳۳-۱۳۱). با از میان رفتن آخرین خوارزمشاه از آل عراق که ابوریحان بیرونى از او با عنوان شهید ابى‌عبدالله محمدبن احمد یاد کرده است هم حکومت خوارزم شمالى و هم عنوان خوارزمشاهى از خاندان آل عراق که به سلسله افریغونیان پیش از اسلام منسوب بودند، از میان رفت (آثار الباقیه، ص ۵۸-۵۷).

(۲). در ترجمه تاریخ یمینى (ص ۱۰۴) آمده است که ابوعلى سیمجور در ارتباط با واگذارى ابیورد به نماینده خوارزمشاه گفت: ”ابیورد در اعتداد برادرم محسوب و مکتوب است و تا عوضى از دیوان مقرر نگردد ابیورد مسلم نشود“.

سامانیان و آل‌مأمون

پس از قتل ابوعبدالله محمد خوارزمشاه تمام خوارزم در اختیار مأمون‌بن محمد (والى گرگانج) قرار گرفت۱ و از این تاریخ سلسله خوارزمشاهیان آل‌مأمون یا مأمونی، بر خوارزم فرمانروائى کردند. از سابقه مأمون‌بن محمد اطلاع چندانى در دست نیست تنها مى‌‌دانیم که در عهد حکومت امیرمنصوربن نوح (۳۶۵-۳۵۰ق) یکى از سران نظامى دولت سامانى به‌نام نصربن مالک مأموریت یافت تا گرگانج را فتح کند (زین‌الاخبار، ص ۳۵۸). احتمالاً پس از این واقعه از سوى سامانیان حکومت گرگانج به مأمون یا پدر او محمد واگذار شد.

(۱). جرفادقانى در این زمینه آورده است: ”خوارزم مأمون را مستصفى شد و با تدبیر دیوان او آمد و با دیگر ولایات ممالک او مضاف و منضم گشت“ (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۳۱).

مأمون‌بن محمد در سال ۳۸۷ق به‌دست غلامان خویش در ضیافتى که از طرف سپهسالار او برپا شده بود به قتل رسید (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۴۶). پس از او فرزند او على به حکومت رسید و ”لشکر برو بیعت کردند و حکم او در ولایت جرجانیه و خوارزم نفاذ یافت“ (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۵۲-۱۵۱).

حکومت‌ على‌بن مأمون خوارزمشاه با آخرین سال‌هاى قدرت سامانیان مصادف بود. وى پس از آنکه منتصر سامانى از زندان ایلک قراخانى فرار کرد و به خوارزم وارد شد از آن امیرزاده سامانى حمایت کرد (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۸۵). پس از سقوط سامانیان خوارزمشاه على‌بن مأمون شاید براى پیشگیرى از حمله قراخانیان به خوارزم، با سلطان محمود غزنوى روابط مسالمت‌آمیزى برقرار کرد و براى استحکام این روابط خواهر سلطان محمود را به زنى گرفت۲.

(۲). ترجمه تاریخ یمینی، ص ۳۷۴. نام خواهر سلطان محمود که به ازدواج خوارزمشاه درآمد ”حرّه کالجی“ بوده است (تاریخ بیهقی، ص ۹۰۷).

پس از درگذشت على‌بن مأمون، برادر او مأمون‌بن مأمون به خوارزمشاهى رسید. وى براى استمرار دوستى با سلطان محمود غزنوى بیوه برادر فقید (خواهر سلطان محمود) را به همسرى خویش درآورد (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۳۷۴). اما قتل او فرصتى مناسب در اختیار سلطان محمود قرار داد تا به بهانه انتقام از قاتلان داماد خویش به خوارزم حمله برد و آنجا را به تصرف درآورد. پس از این واقعه که در سال ۴۰۷ق اتفاق افتاد حکومت خوارزمشاهیان مأمونى از آن دیار برافتاد (تاریخ بیهقی، ص ۹۲۵-۹۰۷).

خوارزمشاهیان با توجهى که به اهل علم داشتند دربار خود را مرکز عالمان بزرگ قرار داده بودند. نظامى عروضى از خوارزمشاه ابوالعباس مأمون و وزیرش با عنوان حکیمان فاضل دوست یاد کرده مى‌نویسد: … به سبب ایشان چندین حکیم و فاضل بر آن درگاه جمع شده بودند چون ابوعلى سینا و ابوسهل مسیحى و ابوالخیر خمار و ابوریحان بیرونى و ابونصر عراق (چهارمقاله، ص ۱۱۸). ابوالفضل بیهقى نیز به نقل از ابومنصور ثعالبى (مؤلف کتاب یتیمهالدهر…) و ابوریحان بیرونی، از فضل و کمال ابوالعباس مأمون خوارزمشاه و احترام او به علما یاد کرده متذکر شده است که ابومنصور ثعالبى که مدتى ندیم خوارزمشاه ابوالعباس مأمون بود چند کتاب خود را به‌نام وى تألیف کرد (تاریخ بیهقی، ص ۹۰۹-۹۰۷).

در دوران سامانیان، بر ولایت جوزجان (گوْزگان) که امروزه در شمال‌غرب افغانستان قرار دارد (حدودالعالم، ص ۲مقدمه بار تولد). دودمانى محلى با عنوان ”آل فریغون“ حکومت داشت۱. به روایت مؤلف حدودالعالم، گوزگان که ناحیه‌اى آبادان و پرنعمت بود، از مشرق به حدود بلخ، از مغرب به غرچستان، از شمال به رود جیحون و از جنوب به حدود بُست محدود مى‌شد (حدود العالم، ص ۳۰۲-۳۰۱). جوزجیان داراى نواحى متعدد چون: ربوشاران، درمشان، ساروان و مانشان و نیز شهرهائى چون جهودان، پاریاب، نریان، گرزوان، انبیر، اشبورقان و سان بود. ملوک قدیم گوزگانان در گرزوان اقامت داشتند اما در دوران مورد بحث ما مقر آنها در لشکرگاه (در فاصله یک و نیم فرسنگى جهودان) قرار داشت (حدودالعالم، ص ۳۱۰-۳۰۴).

(۱). جرفادقانى مى‌نویسد: ”ولایت جوزجان در مدت ملک آل سامان آل فریغون را بود آبا عن جد میراث رسیده…“ (ترجمه تاریخ یمینی؛ ص ۲۹۴).

فریغونیان خود را از بازماندگان فریدون پادشاه اساطیرى مى‌دانستند. راجع به چگونگى قدرت‌یابى این سلسله در جوزجان و نیز ارتباط فریغونیان با پادشاهان باستانى آن سرزمین که با عنوان گوزگان خداه مشهور بودند، اطلاعات روشنى در دست نیست (حدودالعالم، ص ۶-۵ مقدمه بار تولد). در اواخر قرن سوم هجرى قمرى (در حدود سال ۲۵۸) در گوزگان احمدبن فریغون حکومت داشت. در آن زمان عمرولیث صفارى که بر بیشتر نقاط خراسان مسلط شده بود، احمدبن فریغون را به اطاعت از خویش فراخواند و او نیز صلاح خود را در تابعیت از عمرولیث دید (تاریخ بخارا، ص ۱۱۹).

پس از شکست عمرولیث صفارى از امیراسماعیل سامانى (در سال ۲۸۷ق) فرمانرواى جوزجان با به رسمیت شناختن سیادت سامانیان موفق به حفظ موقعیت سیاسى خویش شد بنابراین در دوره سامانیان از فرمانرواى جوزجان با عنوان ملوک اطراف یاد شده است. مؤلف حدودالعالم ضمن شرح گستره قلمرو فرمانرواى جوزجان، او را از همه ملوک اطراف، قدرتمندتر دانسته است. به تصریح وى بعضى از نواحى جوزجان از سوى امیر فریغونى به‌عنوان اقطاع در اختیار ”مهتران اطراف“ قرار داده مى‌شد (حدودالعالم، ص ۳۰۷-۳۰۳).

تاریخ درگذشت احمدبن فریغون مشخص نیست. مرگ وى به احتمال بسیار در نخستین دهه‌هاى قرن چهارم هجرى قمرى اتفاق افتاده است. اغلب مورخان معتقد هستند که پس از احمدبن فریغون فرزند او ابوالحارث محمدبن احمد به حکومت جوزجان رسیده است. نام ابوالحارث محمد براى اولین‌بار در کتاب المسالک و الممالک استخرى (تألیف در حدود ۳۴۰ق) آمده است (حدودالعالم، ص ۶ مقدمه بار تولد و ص ۷۲). ابن‌حوقل نیز در تألیف خود (مربوط به پس از سال ۳۶۷ق) از ابوالحارث محمد به‌عنوان صاحب جوزجان نام برده است (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۱۷۸). آخرین بارى که از ابوالحارث محمد یاد شده است در سال ۳۸۹ق مى‌باشد، در این صورت به قول بار تولد، وى به‌طور خارق‌العاده باید عمر زیادى کرده باشد.

پس از درگذشت امیرمنصور سامانى در سال ۳۶۵ق فرزند وی، نوح‌بن منصور براى استحکام پایه‌هاى حکومت خویش ”با ابوالحرث محمدبن احمدبن فریغون خویشى کرد“ (زین‌الاخبار، ص ۳۶۱). و دختر وى را به زنى گرفت. مسلم است که با این رابطه خویشاوندی، موقعیت سیاسى ابوالحارث محمد فریغونى نیز بهبود یافت. دوران حکومت ابوالحارث محمد فریغونى عهد شکوفائى قدرت آل‌فریغون بوده است و مؤلف حدودالعالم که کتاب خود را به نام آن امیر فریغونى تألیف کرده از وى باعنوان ”امیرالسید الملک العادل ابى‌الحرث محمدبن احمد مولى امیرالمؤمنین“ یاد کرده است (حدودالعالم، ص ۸۸).

به هنگامى که فایق بر ضد امیرنوح برخاسته و بغراخان قراخانى را به تسخیر قلمرو سامانیان برمى‌انگیخت، امیرنوح از ابوالحارث فریغونى خواست که سپاهى به دفع فایق به ترمذ بفرستد. امیر جوزجان به این کار اقدام کرد اما سپاه او از سپاهیان فایق به فرماندهى فردى به‌نام ارسلان شکست خورد (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۹۳). کمى بعد امیرنوح از سبکتگین براى سرکوب ابوعلى سیمجورى و فایق یارى خواست. نظر به این که مقرر شد سبکتگین و امیرنوح در رأس سپاهیان خویش در جوزجان به یکدیگر بپیوندند امیر سامانى از بخارا به جوزجان آمد. در آنجا امیر ابوالحارث فریغونى نیز به امیر سامانى پیوست (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۰۴). در سال بعد در نبرد مجدد سبکتگین با ابوعلى سیمجورى و فایق، ابوالحارث فریغونى از متحدین سبکتگین بر ضد شورشیان بود (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۱۸). از آنجا که قدرت سبکتگین روزبه‌روز در حال افزایش بود، ابوالحارث فریغونى ضمن داشتن روابط مسالمت‌آمیز با سامانیان دوستى و اتحاد با وى را نیز به صلاح خویش دید. بر این مبنا وى یکى از دختران خود را به عقد فرزند سبکتگین (محمود) درآورد. همچنین یکى از دختران سبکتگین با فرزند امیر ابوالحارث که ابونصر نام داشت، ازدواج کرد (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۲۹۴). پس از درگذشت سبکتگین (در سال ۳۸۷ق) و درگیرى فرزندان او اسماعیل و محمود ابوالحارث فریغونى میان آن دو برادر وساطت کرد اما کارى از پیش نبرد (ترجمه تاریخ یمینی، ۱۶۲-۱۵۹). آخرین بارى که ابوالحارث فریغونى را در صحنه سیاست مى‌بینیم زمانى است که سلطان محمود پس از تصرف خراسان در سال ۳۸۹ق برادر خود اسماعیل را به‌دلیل سوءظنى که به او پیدا کرده بود به امیر ابوالحارث سپرد (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۸۱).

در سال ۳۸۹ق ابوالحارث محمدبن احمد فریغونى درگذشت۲ و فرزند او ابونصر احمد به جاى او به حکومت جوزجان رسید. در آن زمان دیگر براى دولت سامانى رمقى باقى نمانده بود. بنابراین والى جوزجان مطیع قدرت جدید یعنى سلطان محمود غزنوى شد. آخرین ارتباط میان خاندان فریغونى و سامانیان (که برخلاف همیشه دوستانه نبود) به زمان رویاروئى امیر منتصر سامانى با سلطان محمود غزنوى برمى‌گردد. در آن هنگام فریغون بن محمد که احتمالاً فرزند دیگر ابوالحارث محمد فریغونى بوده است به دستور سلطان محمود به همراه جمعى دیگر از سران سپاه غزنوى براى مقابله با منتصر سامانى به حوالى مرورود شتافت (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۹۷). در سال ۴۰۱ق ابونصر احمدبن محمد درگذشت (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۲۹۵) و چند سال بعد (در سال ۴۰۸) سلطان محمود ولایت گوزگانان را را به فرزند خود امیرمحمد که داماد ابونصر فریغونى بود (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۳۹۸). بخشید و به این ترتیب غزنویان سرزمین جوزجان را به قلمرو خود ضمیمه کردند. ناصر خسرو در مورد برافتادن آل فریغون به‌وسیله سلطان محمود غزنوى مى‌گوید:

کجاست آن که فریغونیان ز هیبت اوزدست خویش بدادند گوزگانان را

(۲). ابومنصور ثعالبى ضمن قصیده‌اى که در باب کسانى که در فاصله ۳۸۷ تا ۳۸۹ در گذشته‌اند، سروده از والى جوزجان نیز یاد کرده است (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۱۵۵-۱۵۲).

فریغونیان در دانش دوستى و دانشمندپرورى نیز نامى نیکو داشتند و دربار آنان کانون تجمع دانشمندان و ادبیان بوده است. بزرگانى چون مؤلف ناشناخته حدودالعالم من‌المشرق الى المغرب، ابوالفضل احمدبن حسین بدیع الزمان همدانی، ابوالفتح بُستى و احتمالاً ابوعبدالله محمد خوارزمى مؤلف کتاب مفاتیح العلوم از دانشمندان دربار فریغونیان بوده‌اند (حدودالعالم، ص ۷۶-۷۵).

در زمان سامانیان فرمانرواى ولایت چغانیان که در زمره ”ملوک اطراف“ بود با عنوان امیر چغانیان شناخته مى‌شد (حدودالعالم، ص ۳۳۴). چعانیان که در بخش بالاى مسیر رود جیحون (در جمهورى تاجیکستان) واقع بود۱ وسعت بسیار داشت و کشاورزى در آنجا پررونق بود (حدودالعالم، ص ۳۳۳).

(۱). راجع به چغانیان بار تولد در دایرهالمعارف اسلام تحقیقى جامع ارائه داده است. این تحقیق توسط سعید نفیسى ترجمه شده است (تاریخ بیهقی، تصحیح سعید نفیسی، ج۳، ص ۱۱۳۰-۱۱۳۲).

ابن‌حوقل از دودمانى که بر چغانیان حکومت داشت با عنوان آل‌ محتاج نام برده است (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۴۳). فرمانروایان چغانیان در عهد پیش از اسلام با لقب چغان خداه مشهور بودند اما پس از اسلام با عنوان امیر بر آن سرزمین حکومت مى‌کردند. خاستگاه امیران چغانى (آل‌محتاج) مشخص نیست. همچنین معلوم نیست که آیا این خاندان با چغان خدایان ارتباطى داشته‌اند یا نه (تاریخ بیهقی، تصحیح سعید نفیسی، ج۳، ص ۱۱۳۲-۱۱۳۰ به نقل از بار تولد). در هر حال، آل محتاج نسب به محتاج‌بن احمد مى‌رسانند که در قرن سوم هجرى قمرى بر چغانیان حکومت داشت۲. پس از وى امارت آن سرزمین به فرزند او مظفر رسید. از زندگانى محتاج و مظفر اطلاع کافى در دست نیست اما از زمان ابوبکر محمدبن مظفر سران خاندان چغانى در پرتو ارتباط با سامانیان اعتبارى ویژه کسب کردند. سامانیان و آل محتاج ارتباطى گسترده و متغیر با یکدیگر داشته‌اند. در اواخر قرن سوم هجرى قمرى ابوبکر محمدبن مظفر بر چغانیان حکومت داشت. به‌طور مسلم وى اطاعت از سامانیان را که در آخرین دهه‌هاى قرن سوم قدرت آنها به‌صورتى چشمگیر افزایش یافته بود، لازمه استمرار قدرت خویش در چغانیان دیده و در صدد جلب دوستى آنان برآمده بود. بر همین اساس است که ابوبکر محمدبن مظفر چغانى را در هجوم سامانیان به سیستان در عهد امیراحمدبن اسماعیل (۳۰۱-۲۹۵ق) در صف همراهان سامانیان مى‌بینیم (تاریخ سیستان، ص۱۱۷). در عهد امارت نصربن احمد (۳۳۱-۳۳۰ق) براى نخستین‌بار ابوبکر محمد چغانى به همراه متحدین امیرنصر در سرکوب الیاس‌بن اسحاق (پسرعموى امیراحمد سامانی) در فرغانه شرکت کرد. پس از فرونشستن آن شورش، ابوبکر محمد چغانى به حکومت فرغانه منصوب شد و بار دیگر حمله الیاس را به فرغانه دفع کرد (کامل، ج۱۳، ص ۱۷۴-۱۷۳). چند سال بعد ابوبکر محمد چغانى در مقام سپهسالارى خراسان در سرکوب شورش برادران امیرنصر (فتنه ابوبکر خباز) کاردانى و کیاست خود را به اثبات رسانید. وى در ازاء این خدمت فرمان حکومت بلخ و طخارستان را از امیرنصر دریافت کرد. در آن حال ابوبکر چغانى حکومت آن نواحى را به فرزند شایسته خود ابوعلى احمد واگذار کرد و خود به خدمت امیرنصر رفت (کامل، ج۱۳، ص ۲۴۲-۲۴۰).

(۲). حسن‌دوست، مریم، امراء چغانى در دستگاه سامانیان، ص ۳۹۴-۳۹۳، به نقل از معجم‌الدباء یاقوت حموی.

در سال ۳۲۱ق ابوبکر چغانى حکومت گرگان را به‌عهده داشت. وى در برابر حمله مردآویج توان پایدارى در خود ندید و به‌سوى نیشابور عقب نشست. پس از مصالحه سامانیان و مردآویج، ابوبکر محمد چغانى به سپهسالارى کل خراسان گماشته شد (کامل، ج۱۳، ص ۲۸۹-۲۸۸). وى تا سال ۳۲۷ق آن مقام را برعهده داشت و در آن مدت خدمات مهمى به سامانیان کرد. ابوبکر چغانى در سال ۳۲۷ق به علت بیمارى از خدمت معاف شد (کامل، ج۱۴، ص ۷۹ و زین‌الاخبار، ص ۳۳۷) و در سال بعد درگذشت و در چغانیان به خاک سپرده شد (کامل، ج۱۴، ص ۹۸).

امیرنصر سامانى پس از برکنارى ابوبکر چغانى مقام او را به فرزند او ابوعلى احمد چغانى واگذار کرد (کامل، ج۱۴، ص ۷۹). وى که سردارى قدرتمند و با نفوذ بود در دوره سپهسالارى خویش قلمرو سامانیان را گسترش بسیار داد. ابن‌حوقل در مورد او مى‌گوید که هیچ‌کس از بزرگان خراسان از حیث فضل و شرف و عفت و اصل در عصر او به پایه وى نمى‌رسید و با این حال ریاست و سیاستى داشت که همه بدان معترف هستند (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۰۶). در سال ۳۳۳ق ابوعلى چغانى به دستور نوح‌بن نصر سامانى از مقام خویش بر کنار شد و این موضوع چنانکه در جاى خویش گفته شد، موجب طغیان ابوعلى چغانى و نبردهاى متعدد میان او و سامانیان گردید. ابوعلى چغانى بار دیگر در سال ۳۴۱ق به سپهسالارى خراسان رسید اما دو سال بعد از مقام خویش عزل شد. وى در حالى‌که با کمک آل‌بویه درصدد آمادگى براى حمله به خراسان بود در سال ۳۴۴ق در وباى عمومى شهر رى درگذشت و جنازه او را به چغانیان انتقال دادند (کامل، ج۱۴، ص ۲۴۰).

پس از ابوعلى چغانى فرزند او ابوالمظفر محمد به حکومت چغانیان رسید. ابن‌حوقل که کتاب خود را پس از سال ۳۶۷ق نوشته است مى‌گوید که امیر چغانیان در زمان او پسر ابوعلى چغانیان مى‌باشد (سفرنامه ابن‌حوقل، ص ۲۴۳). اما در سال ۳۸۱ق از سوى دربار بخارا حکومت چغانیان را به ابوالحسن طاهربن فضل (که برادرزاده ابوعلى چغانى بود) واگذار کردند (زین‌الاخبار، ص ۳۶۸). پس از آنکه امیر طاهر بن فضل با کمک سامانیان بر چغانیان مسلط شد، ابوالمظفر محمد چغانى به فایق که در آن زمان بر سامانیان شوریده بود پناه برد و از او مدد خواست. پس از آنکه امیرابوامظفر چغانى به سوى چغانیان عزیمت کرد، طاهر براى تصرف بلخ که فایق در آنجا به‌سر مى‌برد به جانب آن شهر لشکر کشید اما در اطراف شهر بلخ در جنگ با مدافعان شهر به قتل رسید و سپاهیان وى پراکنده شدند (ترجمه تاریخ یمینی، ص ۹۴ و زین‌الاخبار، ص ۳۶۸). بدین ترتیب بار دیگر حکومت ابولمظفر محمد بر چغانیان آغاز شد.

ابوالمظفر محمد در تاریخ ادبیات فارسى نامى نیکو از خود به یادگار گذاشته است. وى که به قول نظامى عروضى ”شعرشناس بود و نیز شعر گفتی“ (چهارمقاله، ص ۶۳) شعرا را مورد حمایت خویش قرار مى‌داد. از همین روى وى مورد مدح دقیقی، منجیک ترمذى و لبیبى قرار گرفته است. از آن مهم‌تر، فرخى سیستانى که دیار خود را به هواى دربار امیرچغانى ترک کرده و از آن امیر محبت‌ها دیده بود سه قطعه از بهترین قصاید خود را که با نام‌هاى ”کاروان حله“، ”وصف داغگاه“ و ”تهنیت مهرگان“ مشهور هستند در مدح او سروده است (یوسفى غلامحسین، فرخى سیستانی، بحثى در شرح احوال و روزگار و شعر او، ص ۸۶-۸۵).

تاریخ درگذشت امیرابولمظفر محمد چغانى معلوم نیست همچنین از اوضاع و احوال سیاسى چغانیان پس از مرگ امیرابوالمظفر بى‌خبریم. به احتمال بسیار امیر چغانیان پس از سقوط سامانیان اطاعت خود را نسبت به سلطان محمود غزنوى اعلام کرد و بدین ترتیب قلمرو خویش را از خطر هجوم قراخانیان در امان نگه داشت. شاهد این مدعا آن است که پس از ورود سلطان محمود به ماوراءالنهر در سال ۴۱۵ق ”اول کسى امیر چغانیان بود که به خدمت او آمد با همه لشکر خویش و خود را عرضه کرد و خدمتى که توانست بکرد“ (زین‌الاخبار، ص ۴۰۵-۴۰۴).

در عهد سلطان مسعود غزنوى مقارن حملات پسران على تگین قراخانى به چغانیان در سال ۴۲۶ق فردى به‌نام ابوالقاسم (که داماد سلطان محمود بود) از سوى غزنویان بر چغانیان ولایت داشت (تاریخ بیهقى (به تصحیح على‌اکبر فیاض) ص ۶۴۲-۶۰۴) اما ارتباط او با آل محتاج مشخص نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.