خانه / داستان های تاریخی / لطیفه هایی درباره فتحعلیشاه قاجار

لطیفه هایی درباره فتحعلیشاه قاجار

مشاهده: 1807 بار

فتحعلی شاه از جمله شاهان احمق، کاملاً ناآگاه از امور دنیا، مغرور، طمّاع و پول پرست بود. وی مدت سی و هشت سال و پنج ماه در ایران سلطنت کرد و دوران او نواحی وسیعی از خاک ایران، از دست رفت. در زمان این پادشاه، قرارداد ننگین گلستان (۱۲۲۸ق) و ترکمن چای(۱۲۴۳ق) با روسیه بسته شد. به موجب عهدنامه گلستان شهرهای گرجستان، داغستان، باکو، دربند، شروان، قراباغ، شکی، گنجه، موقان و قسمت علیای طالش به روسیه واگذار گردید و به موجب عهدنامه ترکمن چای، ایران گذشته از این که دو شهر بزرگ و حاصلخیز ایروان و نخجوان را از دست داد، بلکه متعهد شد که مبلغ ده کرور تومان به عنوان غرامت به دولت روسیه بپردازد. اما همین پادشاه ضعیف و جبون و طمّاع، حتی پس از آن شکستهای فضیحت بار و امضای آن قراردادهای ننگین، دَم از جهانگشایی می زد و تاریخ نگاران، مطالبی راجع به او نوشته اند که به لطیفه بیشتر می ماند تا سخنان یک پادشاه.

در اینجا به برخی از کارها و سخنان او اشاره می کنیم:

ناپلئون بناپارت به وسیله من به این مقام رسیده است.

ژ.ژ موریر (J.J. Morier) فرستاده مخصوص وزارت امور خارجه انگلستان به ایران در سفرنامه خود می نویسد:

« برای گرفتن جواب نامه پادشاه انگلستان، فتحعلیشاه ما را به حضور طلبید. اول صحبت از ناپلئون پیش آمد. پادشاه ایران قسم خورد که بناپارت به وسیله او به این مقام و درجه رسیده است.»

شاهین و گنجشک

فتحعلیشاه در نامه ای که برای ناپلئون نوشته، خود را چون شاهین و تزار روسیه را چون گنجشک می پندارد.

«تزار روسیه فکر نکرده است که گنجشک نمی تواند در لانه شاهین آشیانه گیرد و کُنام شیر نمی تواند گوشه انزوایِ آرامی برای غزال گردد.»

خاک آن شهر را به توبره خواهم کشید.

«راجع به بی اطلاعی او از امور دنیا گفته اند که در جنگ با روسها (۱۲۴۳-۱۲۴۱ق) هشتاد هزار نفر سپاهی بی نظم و بی انضباط، گرسنه و عریان را برداشته با خود به قراجه داغ (ارسباران) برد و در ۹ کیلومتری خاور اهر اردو زد. وی در ضمن رجز خوانی می گفت:

«من با این سپاه یکسره تا مسکو خواهم رفت و خاک آن شهر را به توبره خواهم کشید.»

مسابقات خردوانی

ژ.ژ. موریر، مأمور انگلیسی در خاطرات خود می نویسد:

«فتحعلی شاه علاوه بر اختیار نمودن هزار زن برای خود، تفریحات و سرگرمیهای زیادِ دیگری نیز داشته. از آن جمله سالی یکبار در باغ قصر، با ترتیبات خاصی خردوانی به راه می انداخته و بیشتر زنهایش خر سواران بوده اند.»

وگرنه واقعاً سکته می کرد!

شکست از روسیه و از دست دادن سرزمینهای وسیعی از شمال ایران پس از قرارداد ترکمن چای فتحعلی شاه را رنج نمی داد. این مرد طمّاع و پولپرست فقط از پرداخت غرامت رنج می برد.

محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در یادداشتهای روزانه خود در این باره می نویسد:

«۹ رجب ۱۲۹۸ – کتاب مسافرت یعنی مأموریت جنرال گاردان را که از طرف امپراطور فرانسه، ناپلئون اول به دربار فتحعلیشاه (در سنه ۱۸۰۸مسیحی مطابق با ۱۲۲۲ هجری یعنی هفتاد و سه سال قبل) آمده بود [برای ناصرالدین شاه] عرض می کردم (می خواندم) این ایلچی قبل از جنگ با روسها آمده بود و خیلی مسافرت بامزه ای دارد. [در این بین] صحبت از طمع فتحعلیشاه به میان آمد. [ناصرالدین] شاه می فرمودند که روایت از میرزا آقاخان صدراعظم مرحوم است. وقتی که مصالحه با روس شده بود (۱۲۴۳ق) دولت ایران مجبور بود که ده کرور وجه نقد به دولت روس بدهد. فتحعلیشاه هشت کرور (چهار میلیون تومان) نقد از خزانه درآورد و داد.

روزی که قاطرهای دیوانی را آورده بودند، دمِ دیوانخانه با زنگ و جلاجل که پول بار کنند به طرف آذربایجان بروند، فتحلی شاه در سلام نشسته بود. میرزا احمد طبیب خاصه اصفهانی که جسور بود، پیش شاه – به جهت خدماتی که به آغا محمدخان کرده بود – [متوجه شد] که از صدای زنگ قاطر حالت شاه طوری متغیر بود که بر خود می لرزید و بیم سکته یا فجاه بود. میرزا حسین از جای خود جست و بازوی شاه را گرفت و حرکت [و گفت] چه می کنی، خودت را می کشی برای پول! فتحعلی شاه متنبّه شد. به حال آمد. و گرنه واقعاً سکته می کرد.»

آن را بر روی گونه بکش!

فتحعلی شاه به زیبایی و جمال خود بسیار می نازید و خویشتن را زیباترین و جالبترین مرد روی زمین می دانست. وی در مراسم رسمی، جواهرات و گنجینه های گرانبهایی را که نادر از هند آورده بود به پیکر خود می آویخت و بر تخت طاووس تکیه می زد و فخر می فروخت. وی حتی فرمان داد که نامش را روی دریای نور – جواهری که نادر از هند آورده بود- حک کنند و همین امر وزن آن گوهر گرانبها را به نصف تقلیل داد. مؤلف کتاب فتحعلی شاه و قضاوت تاریخ درباره اعتقاد وی به زببایی و جمالش می نویسد:

«می گویند که او خالی در زیر چانه داشت که دیده نمی شد، ولی به نقاش دربار اصرار می ورزید [که هنگام کشیدن تابلویی از او] آن خال را بر روی گونه بکشد.»

اگرهای فتحعلی شاهی

در جنگ دوم روس، قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند. دولت ایران خود را در مقابل کار تمام شده ای دید و ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس املا می کرد بپذیرد. فتحعلی شاه برای اعلام ختم جنگ و تصمیم دولت در بستن پیمان آشتی، سلامی خبر کرد. قبلاً به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به این که در مقابل هر جمله ای از فرمایشات شاه چه جوابی باید بدهند داده شده بود و همگی نقش خود را روان کرده بودند.

شاه بر تخت جلوس کرد و دولتیان سرفرود آوردند. شاه به مخاطب سلام، خطاب کرد و فرمود: «اگر ما امر دهیم که ایلات جنوب با ایلات شمال همراهی کنند و یک مرتبه بر روس منحوس بتازند و دمار از روزگار این قوم بی ایمان برآورند چه پیش خواهد آمد؟»

مخاطب سلام که در این کمدی نقش خود را خوب حفظ کرده بود تعظیم سجود مانندی کرده، گفت: «بدا به حال روس! بدا به حال روس!»

شاه مجددا پرسید:«اگر فرمان قضا جریان شرف صدور یابد که قشون خراسان با قشون آذربایجان یکی شود و توأماً بر این گروه بی دین حمله کنند چطور؟»

جواب عرض کرد:«بدا به حال روس! بدا به حال روس! »

فتحعلی شاه قاجار

فتحعلی شاه قاجار، نقاش مهرعلی، ۱۸۱۴-۱۸۱۳ میلادی، موزه‌ ارمیتاژ.

اعلیحضرت پرسش را تکرار کردند و فرمودند:«اگر توپچی های خمسه را هم به کمک توپچی های مراغه بفرستیم و امر دهیم که با توپ های خود تمام دار و دیار این کفار را با خاک یکسان کنند چه خواهد شد؟»

باز جواب داد: «بدا به حال روس! بدا به حال روس! » تکرار شد و خلاصه چندین فقره ای از این قماش اگرهای دیگر که تماماً به جواب یکنواخت «بدا به حال روس»مکرر تأیید می شود رد و بدل گردید.

شاه تا این وقت روی تخت نشسته و پشت خود را به دو عدد متکای مروارید دوز داده بود، در این موقع دریای غضب ملوکانه به جوش آمد، روی دو کنده زانو بلند شد، شمشیر خود را که به کمر بسته بود، به قدر یک وجبی از غلاف بیرون کشید و این دو شعر را که البته زادۀ افکار خودش بود به طور حماسه با صدای بلند خواند:

                                         «کشم شمشیر مینایی        که شیر از بیشه بگریزد
                                          زنم  بر  فرق پسکویـچ          که دود از پطر برخیزد »

مخاطب سلام با دو نفر که در یمین و یسارش رو به روی او ایستاده بودند خود را به پایۀ تخت قبله عالم رساندند و به خاک افتادند و گفتند: «قربان! مَکِش، مَکُش که عالم زیر و رو خواهد شد!»

شاه پس از لمحه ای سکوت گفت: «حالا که اینطور صلاح می دانید ما هم دستور می دهیم با این قوم بی دین کار را به مسالمت ختم کنند!»*

فتحعلی شاه قاجار (۱۸۳۴-۱۷۷۲ میلادی) بسیار علاقه داشت که تصویر خود را چه بر روی بوم، چه به صورت نقاشی دیواری و چه به شکل نقش برجسته سنگی بر همه جا حک کنند. اینچنین است که اکنون تعداد زیادی پرده‌های رنگ و روغن از چهره او به یادگار مانده است.

منابع: لطیفه های سیاسی، محمود حکیمی؛ فتحعلی شاه قاجار و قضاوت تاریخ، حسن گل محمدی؛ شرح حال رجال ایران، مهدی بامداد؛ شرح زندگانی من ( یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه)، عبدالله مستوفی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.