خانه / مبانی علم تاریخ / -تاریخ شناسی / ماهیت، موضوع، روش و ارزش تاریخ – آر. جی. کالینگوود

ماهیت، موضوع، روش و ارزش تاریخ – آر. جی. کالینگوود

مشاهده: 798 بار

تاریخ چیست؟ کالینگوودتاریخ چیست، درباره چیست، چگونه به پیش می رود، و برای چیست، پرسشهایی اند که تا حدودی افراد مختلف به طرق مختلف به آنها پاسخ می دهند. ولی با وجود اختلافات بسیار، بین پاسخ ها توافق وجود دارد و دامنه این موافقت بیش تر می شود اگر پاسخ ها با حذف نظر گواهان بی کفایت، موضوع نگرش دقیق تر قرار گیرد. تاریخ، مانند الهیات یا علم طبیعی، صورت خاص فکر است. اگر چنین است، پرسشهای مربوط به ماهیت، موضوع، روش و ارزش این صورت فکر را افراد واجد دو شرط باید پاسخ دهند.

اولاً، آنان باید تجربه آن صورت فکر را داشته و مورخ باشند. همه ما این روزها به معنایی مورخ هستیم. همه اشخاص تحصیل کرده از یک جریان آموزش که شامل مقداری تفکر تاریخی بوده است عبور کرده اند، ولی این امر آنان را حائز شرط ابراز عقیده درباره ماهیت، موضوع، روش و ارزش تفکر تاریخی نمیکند. زیرا اولاً، تجربه تفکر تاریخی که آنان به این سان کسب کرده اند، احتمالاً بسیار سطحی است و بنابراین، عقاید مبتنی بر این نوع تجربه نتیجه ای بهتر از آن ندارد که کسی پس از یک سفر آخر هفته به پاریس درباره ی مردم فرانسه اظهارنظر کند. ثانیاً، تجربه هر چیزی که از مجاری عادی کسب شده باشد، علاوه بر سطحی بودن، بدون استثنا کهنه است. تجربه تفکر تاریخی، که این گونه به دست آمده، از روی نمونه کتابهای درسی است و کتابهای درسی همیشه چیزی را شرح میدهند که مورخان واقعی زنده در زمانی در گذشته که ماده خام مورد استفاده برای گردآوری کتاب درسی تولید می شد فکر میکردند، نه آنچه را که مورخان واقعی زنده در حال حاضر فکر می کنند. اما فقط نتایج فکر تاریخی نیست که هنگام ورود به کتاب درسی کهنه است، بلکه این اصول فکر تاریخی، یعنی اندیشه های مربوط به ماهیت، موضوع، روشی، و ارزش تاریخ نیز چنین است. ثالثاً، که به این مطلب مربوط است، توهم خاصی وجود دارد که بر همه دانش هایی از طریق آموزش به دست می آیند عارض می شود: توهم نهایی بودن هنگامی که فردی در هر موضوعی در وضعیت دانش آموزی قرار می گیرد: او باید باور کند که امور وضع ثابت و حل وفصل شده ای دارند، زیرا کتابهای درسی و معلمانش آنها را حل و فصل شده میانگارند؛ اما هنگامی که از آن وضعیت در می آید و موضوع را خودش مطالعه میکند، میبیند که هیچ چیز حل وفصل شده نیست، جزمیتی که نشانه ی ثابت عدم بلوغ اوست فرو میریزد و به آنچه در اصطلاح حقایق خوانده می شود با دیدی نو می نگرد. به خود می گوید: معلم و کتابهای درسی به ما میگفتند که فلان و بهمان درست است، ولی آیا واقعاً درست است؟ آنان چه دلایلی داشتند که فکر می کردند درست است، و آیا دلایل شان کافی بود؟»

از سوی دیگر، اگر او از وضعیت شاگردی بدون ادامه مطالعه موضوع خارج شود، هرگز خود را از این جزمیت رها نمی کند و از این بابت به شخصی تبدیل می شود کاملاً نامناسب برای پاسخ دادن به پرسش هایی که ذکر کردم. مثلا، گمان نمیرود کسی بدتر از یک فیلسوف آکسفورد به این پرسشها پاسخ دهد؛ کسی که زمانی دانشجوی تاریخ بوده و در جوانیش آثار بزرگان را خوانده است و فکر می کند که این تجربه جوانی در تفکر تاریخی به او اجازه میدهد بگوید تاریخ چیست، درباره چیست، چگونه پیش میرود، و برای چیست.

دومین شرط برای پاسخ دادن به این پرسشها آن است که انسان نه فقط تجربه تفکر تاریخی داشته باشد، بلکه درباره آن تجربه تأمل هم کرده باشد. او باید نه فقط مورخ بلکه فیلسوف هم باشد؛ و به خصوص فکر فلسفی او باید توجه خاص به مسائل اندیشه تاریخی را نیز در بر بگیرد. حال ممکن است انسان مورخی کاملا خوب (اگرچه نه مورخ تراز اول) باشد، بدون آنکه اینگونه درباره تفکر تاریخی خویش تأمل کند. در عین حال، مهم است به یاد آوریم که نخست تجربه می آید، و سپس، تأمل درباره آن تجربه. حتی کم تأمل ترین مورخ شرط اول را داراست. او تجربه ای را که درباره آن تأمل کند دارد و هنگامی که از او خواسته شود درباره آن تأمل کند بخت زیادی هست که تأملاتش بی ربط نباشد. مورخی که هیچگاه زیاد در فلسفه کار نکرده است، احتمالا پرسشهای چهارگانه ما را به طریقی هوشمندانه تر از فیلسوفی جواب خواهد داد که هیچگاه زیاد در تاریخ کار نکرده است.

بنابراین، من پاسخ های پرسشهای چهارگانه را چنان که فکر میکنم هر مورخ امروزی خواهد پذیرفت مطرح خواهم کرد. البته این جواب ها فوری و صیقل نیافته خواهند بود، اما برای تعریف موقت از جستار ما به کار خواهند آمد و به تدریج که بحث پیش می رود از آنها دفاع میکنیم و تفصیل می دهیم.

الف- تعریف تاریخ. فکر می کنم هر مورخی خواهد پذیرفت که تاریخ نوعی تحقیق یا پژوهش است. این که چگونه پژوهشی است، هنوز مورد بررسی ما نیست. نکته این است که نوعاً به آنچه علوم می نامیم، تعلق دارد؛ یعنی، به صورت هایی از اندیشه که به وسیله آنها پرسش هایی را مطرح و تلاش می کنیم به آنها پاسخ بدهیم. فهمیدن این نکته مهم است که علم به طور کلی این نیست که آنچه را از قبل می دانیم جمع آوری و آنها را به وسیله این یا آن نوع طرح مرتب کنیم؛ بلکه به این معنی است که محکم به چیزی که نمی دانیم بچسبیم و بکوشیم آن را کشف کنیم. مدارا کردن با چیزهایی که از قبل می دانیم ممکن است وسیله مفیدی برای رسیدن این هدف باشد، ولی خود هدف نیست. در بهترین حالت فقط وسیله است؛ و از نظر علمی فقط تا جایی ارزشمند است که به پرسشی که هم اکنون در صدد طرح آن بر آمده ایم پاسخ دهد. به این دلیل است که تمام علم از معرفتمان نسبت به نادانیمان آغاز می شود: نه نادانی ما نسبت به هر چیز، بلکه نادانی ما نسبت به چیزی معین؛ خاستگاه پارلمان، علت سرطان، ترکیب شیمیایی خورشید، نحوه به کار انداختن تلمبه از سوی انسان، اسب یا سایر حیوانهای اهالی بدون خسته کردن عضلات. علم پی بردن به چیزهاست: و به این معنی تاریخ، علم است.

ب) موضوع تاریخ. تفاوت یک علم با علم دیگر در نوع کشفیات آنها است. تاریخ چه نوع چیزهایی را کشف میکند؟ من پاسخ میدهم، کرده ها(res gestae): افعال آدمیان که در گذشته انجام شده است. اگر چه این پاسخ، پرسش های دیگری بر می انگیزد که بسیاری از آنها مجادله انگیز است، اما هرگونه به آنها پاسخ داده شود، پاسخ ها اعتبار این قضیه را نفی نمی کنند که تاریخ علم کرده ها، تلاش برای پاسخ دادن به پرسشی های مربوط به افعال آدمیان در گذشته است.

ج) سیر تاریخ چگونه است؟ تاریخ با تفسیر مدارک به پیش می رود؛ مدارک اسم جمعی برای چیزهایی است که تک تک سند خوانده می شوند و سند چیزی است موجود و حاضر، از آن گونه که مورخ با تفکر درباره آن می تواند به پرسش هایی که درباره ی رویدادهای گذشته طرح میکند پاسخ دهد. در این جا باز هم انبوه پرسش های دشوار راجع به این که مشخصات مدارک چیست و چگونه تفسیر می شوند وجود دارد، ولی نیازی نیست که ما آنها را در این مرحله مطرح کنیم، زیرا هر جوابی به آنها داده شود، مورخان قبول خواهند کرد که روال یا روش تاریخ اساساً عبارت است از تفسیر مدارک.

د) سرانجام، تاریخ برای چیست؟ پاسخ به این پرسش احتمالاً از بقیه دشوارتر است. کسی که به این سوال پاسخ میدهد نسبت به کسی که می خواهد به سه پرسش قبلی پاسخ دهد، باید بیش تر تأمل کند؛ نه فقط به تفکر تاریخی، بلکه به چیزهای دیگری نیز باید فکر کند، زیرا گفتن این که چیزی «برای» چیزی است، به معنای تمایز بین الف و ب است، که در آن الف برای چیزی خوب است، و ب آن است که چیزی برایش خوب است. اما من پاسخی پیشنهاد و عقیده ای اظهار می کنم که هیچ مورخی آن را رد نخواهد کرد، اگرچه پرسشهای متعدد و دشوارتری را بر می انگیزد.

پاسخ من آن است که تاریخ «برای» خودشناسی انسان است. عموماً تصور می شود که برای انسان مهم است که خود را بشناسد؛ که در این جا شناختن خویشتن، صرفاً به معنای شناختن خصوصیات شخصی و چیزهایی که او را از سایر افراد متمایز می کند نیست، بلکه ماهیت او در مقام انسان است. خودشناسی به این معناست که اولاً، بدانید انسان بودن چیست؛ ثانیاً، بدانید بودن آن نوع انسانی که شما هستید چیست؛ و ثالثاً، بدانید بودن آن نوع انسانی که شما هستید و هیچ کس دیگر نیست چیست. خودشناسی یعنی اینکه بدانید چه می توانید بکنید و از آن جا که هیچ کس نمی داند چه می تواند بکند مگر آن که سعی کند، و تنها سرنخ آنچه انسان می تواند بکند، چیزی است که کرده است. پس، ارزش تاریخ آن است که به ما می آموزد انسان چه کرده است و به این ترتیب انسان چیست.

منبع: مفهوم کلی تاریخ، تألیف رابین جورج کالینگوود، ترجمه: علی اکبر مهدیان، صص ۱۸-۱۴؛ میهن تاریخ 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.