خانه / مبانی علم تاریخ / تاریخنگاری / تاریخنگاری- آر. جی. کالینگوود

تاریخنگاری- آر. جی. کالینگوود

مشاهده: 600 بار

تاریخنگاری- کالینگوودمفهوم کلی تاریخ که من هم اکنون به اختصار تلخیص کردم، متعلق به دوران جدید است و قبل از آن که با تفصیل بیش تر به توضیح و تشریح این ایده بپردازم، با تحقیق در تاریخ آن، پرتوی بر آن می افکنم. به نظر مورخان امروزی، تاریخ باید: الف) علم، یا پاسخگوی پرسش ها؛ ب) مربوط به افعال آدمی درگذشته؛ ج) پیگیری شده از طریق تفسیر مدارک؛ و د) برای خودشناسی آدمی باشد. ولی راه آن، طریقی نیست که مردم همیشه به تاریخ فکر می کرده اند. مثلاً پژوهشی[۱] اخیراً درباره ی سومریان در هزاره سوم قبل از مسیح نوشته است:

«تاریخ نگاری با کتیبه های رسمی یادبود بنای کاخ ها و معابد بازنمایی می شود. سبک یزدان سالارانه کاتبان هر چیزی را به اراده پروردگار نسبت می دهد، چنانکه در قطعه زیر، نمونه ای از نمونه های بسیار، می توان یافت:

«جدالی میان شاهان لاگاش و اوما درباره سرزمینهای تحت فرمانشان در می گیرد. نزاع به حکمیت مِسیلیم، شاه کیش، احاله می شود و به وسیله خدایان که شاهان کیش، لاگاش و اوما نمایندگان یا وزیران آنها بیش نیستند، فیصله می یابد:

«”به فرمان راستین خدا اِنلیل، شاه سرزمین ها، خدا نینگیرسو و خدا شارا به مشاوره پرداختند. مسیلیم، شاه کیش، به امر خدای خود، گوسیلیم، … ستون یادبودی در (این) مکان بر پا کرد. اوش، ایزگ اوما طرح های جاه طلبانه خود را اجرا کرد و ستون یادبود مسیلیم را برداشت و به جلگه لاگاش آمد. به فرمان بر حق خدا نینگیر سو، رزمنده خدا انلیل، کارزاری با اوما برپا شد. به امر خداوند، انلیل دام بزرگ آسمانی متخاصمان را فرو نهاد و به جای آنها تلهای تشییع جنازه در جلگه قرار داده شد. “»

توجه شود که آقای ژان نمی گوید تاریخ نگاری سومریان چنین چیزی بود، بلکه میگوید که در آثار تاریخ نگاری سومری چنین چیزی بازنمایی می شود. برداشت من این است که او می خواهد بگوید چنین چیزی تاریخ واقعی نیست، بلکه چیزی است شبیه تاریخ، نظر من در این باره به این شرح است. کتیبه ای مانند این، صورتی از تفکر را بیان می کند که هیچ مورخ جدیدی آن را تاریخ نمی نامد، زیرا، اولا، فاقد خصلت علم است: تلاشی نیست برای پاسخ دادن به پرسشی که نویسنده با عدم اطلاع از پاسخ آن آغاز کرده باشد، صرفاً ضبط چیزی است که نویسنده آن را واقعیت می داند و ثانیا واقعیت ضبط شده ی افعال آدمیان نیست، بلکه افعال خدایان است. بی تردید این افعال مینوی به افعال انسانی منجر شد، ولی در وهله اول آن ها افعال آدمیان پنداشته نمی شوند و افعال مینوی اند؛ بی شک، اعمال این خدایان منجر به اعمالی از سوی انسانها شده است، اما آنها در وهله نخست به عنوان اعمال آدمی درک نمی شوند و تا این حد اندیشه بیان شده در ارتباط با موضوع آن تاریخی نیست و در نتیجه از لحاظ روش نیز تاریخی نیست، زیرا تفسیر مدارک وجود ندارد، و همچنین از جهت ارزش نمی توان گفت هدفش توسعه خودشناسی آدمی است. دانشی که از این گونه ضبط کردن پدید می آید، به هر حال در مرتبه نخست، شناخت آدمی از آدمی نیست، بلکه شناخت آدمی از خدایان است.

بنابراین، از دیدگاه نگارنده این چیزی نیست که ما متن تاریخی بخوانیم. نویسنده تاریخ نمی نگاشت، دین می نگاشت. از دیدگاه ما آن را می توان به سان مدرک تاریخی به کار برد، زیرا مورخ جدید با نگاه ثابت خویش بر امور مربوطه آدمی می تواند آن را به سان مدرک افعالی که مسیلیم و اوش و اتباعشان انجام میدادند، تفسیر کند. اما خاصیت خود را به عنوان مدرک تاریخی فقط بعد از مرگ، تا حدی، به مدد رفتار تاریخی خود ما نسبت به آن، به دست می آورد؛ همانگونه که سنگهای آتشزنه ماقبل تاریخ یا ظروف رومیان بعد از مرگ، خصوصیت مدرکی تاریخی کسب می کنند، نه به آن سبب که افرادی که آنها را می ساختند مدرک تاریخی می پنداشتندشان، بلکه از آن رو که ما آنها را مدارک تاریخی می پنداریم.

سومریان باستان ابداً چیزی را که ما تاریخ می خوانیم بر جای ننهادند. حتی اگر چیزی به سان شعور تاریخی هم داشته اند، هیچ سند ضبط شده ای از آن باقی ننهاده اند. ممکن است بگوییم که آنان چنین چیزی داشته اند؛ زیرا در نزد ما شعور تاریخی چنان جنبه واقعی و فراگیری از حیات به شمار می آید که نمی توانیم ببینیم چگونه ممکن است کسی فاقد آن باشد، ولی این که درست باشد چنین استدلال کنیم یا خیر، محل تردید فراوان است. بر اساس واقعیات این اسناد، فکر میکنم باید بگوییم که شعور تاریخی سومریان قدیم چیزی است که دانشمندان آن را ذات خفی می خوانند، چیزی که قواعد روش علمی بنا بر اصل تیغ (اصل منسوب به ویلیام اُکام، فیلسوف انگلیسی، که به موجب آن در تبیین یک چیز کمترین فرض های ممکن باید به عمل آید) اُکام که می گوید ذوات بدون ضرورت تکثیر نمی شوند، ما را از تأکید بر آن منع می کند.

پس، چهار هزار سال پیش، پیشروان ما در تمدن فاقد آن چیزی بودند که ما مفهوم کلی تاریخ می خوانیم و تا آنجا که می توانیم ببینیم، این امر به آن سبب نبود که با مفهوم تاریخ آشنا بودند و درباره آن تأمل نکرده بودند، بلکه از آن رو که اساساً خود تاریخ وجود نداشت. در عوض، چیزی وجود داشت که از بعضی جنبه ها شبیه آن چه ما تاریخ می خوانیم بود، ولی از لحاظ چهار خصوصیتی که ما در تاریخ مشخص کرده ایم و امروزه وجود دارد، با آن چه ما تاریخ می خوانیم فرق دارد.

بنابراین، تاریخ چنان که امروز هست، در چهار هزار سال گذشته در آسیای غربی و اروپا به وجود آمده است. چگونه؟ چیزی که تاریخ خوانده می شود، طی چه مراحلی به وجود آمده است؟ این پرسشی است که تا حدی پوست کنده و موجز در فصل های اول تا چهارم[مفهوم کلی تاریخ] به آن پاسخ داده شده است.

۱- Monsieur Charles F. Jean, in Edward Eyre, European Civilization (London, 1935). vol. i. p. 259

منبع: مفهوم کلی تاریخ، رابین جورج کالینگوود، ترجمه علی اکبر مهدیان، صص۲۱-۱۸؛ میهن تاریخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.