خانه / داستان های تاریخی

داستان های تاریخی

داستان های تاریخی درباره مدرس

داستان های تاریخی درباره سید حسن مدرس

حاضر جوابی مدرس روزی رضاشاه از روی شوخی دست بر جیب مدرس گذاشت و گفت: آقا عجب جیب بزرگی دارد!  مدرس در حالی که تبسم می کرد گفت: بله جیب من بزرگ است ولی ته دارد. این جیب شماست که ته ندارد! ____________________________ دُم فرما نفرما شهید مدرس در دو مورد نسبت به فرمانفرما مطالبی انتقادی گفته و ایراد گرفته …

توضیحات بیشتر »

لطیفه هایی درباره فتحعلیشاه قاجار

لطیفه هایی درباره فتحعلیشاه قاجار

فتحعلی شاه از جمله شاهان احمق، کاملاً ناآگاه از امور دنیا، مغرور، طمّاع و پول پرست بود. وی مدت سی و هشت سال و پنج ماه در ایران سلطنت کرد و دوران او نواحی وسیعی از خاک ایران، از دست رفت. در زمان این پادشاه، قرارداد ننگین گلستان (۱۲۲۸ق) و ترکمن چای(۱۲۴۳ق) با روسیه بسته شد. به موجب عهدنامه گلستان …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه تاریخی- مجازات به شیوه امیرکبیر

مجازات به شیوه امیرکبیر

«قبل از صدارت امیر کبیر اوضاع شهر تهران بشدت در هم ریخته بود. اراذل و اوباش گذرها و محله ها از کاسبهای اطراف باج می گرفتند و هر گاه مختصر باده ای می نوشیدند عربده می کشیدند و نفس کش می طلبیدند. زنان و دختران پس از غروب آفتاب از ترس حمله آنها جرئت بیرون آمدن از خانه را نداشتند. …

توضیحات بیشتر »

خواب شگفت انگیز میرزاده عشقی

میرزاده عشقی

میرزاده عشقی فرزند ابوالقاسم همدانی شاعر و فوق العاده حساس بود . وی در جریان جنگ جهانی جزء مهاجرین ایرانی بود و پس از مراجعه از زمره مخالفین ۱۹۱۹ بود و در دوره پنجم مجلس به مدرس و طرفداران او خیلی نزدیک بود و در ۲۴ ذیقعده ۱۳۴۲ اولین شماره روزنامه «قرن بیستم» منتشر کرد . در روزنامه اش نیش …

توضیحات بیشتر »